كوچولو٬ بزرگترين سايت عكس :: شعر :: مطالب عاشقانه و تفريحي و سرگرمي ايران
به سايت و فروم كوچولو خوش آمديد !!! جهت استفاده از تمامي امکانات سايت و فروم بايد وارد سايت شويد . اگر هنوز عضوي از كوچولو نشده ايد اينجا كليك كنيد. (شما هم كوچولو شويد)


براي رفتن به بخش هاي مختلف تالارگفتگو از منوي پايين استفاده كنيد

" صفحه اصلی كوچولو "        " تالار گفتگو كوچولو "         " فروشگاه اينترنتي كوچولو "         " تماس با مدير كوچولو "         " تبليغات ويژه در كوچولو "

بخشهاي فروم : سرگرمي * دوستيابي * دل نوشته ها * مشاوره * عكس * موسيقي *  اس ام اس * طنز * اشعار * فال * كامپيوتر و موبايل * عمومي * اطلاعيه ها * آموزش فعاليت

    هر چيزي كوچولو باشه، قشنگه!!!   *****     به سايت عاشقانه و  تفريحي كوچولو خوش آمديد      *****       براي رفتن به بخشهاي مختلف سايت و فروم، از منوي بالا استفاده كنيد      *****       تذكر مهم:  به علت آپديت روزانه سايت و فروم ، هر روز به فروم كوچولو و آرشيو اخبار سايت سر بزنيد  

برنج دانه بلند عرفان طلایی *** برنج پاكستاني - هندي ***  يكبار امتحان كني مشتري ميشي!!! فروش استثنايي سريال جومونگ *** كاملترين و ارزان ترين پك جومونگ 6900 تومان
فروش ويژه نسخه آمريكايي فيلم يوسف پيامبر * فقط 3500 تومان توپ ترين گروه اينترنتي ايران زمين!!!! عضويت رايگان
blocks

منوی اصلي كوچولو

لینکهای مفيد
صفحه اول
امکانات سایت
بخش خبری
بخش کاربری
دیگر بخشها
فروشگاه كوچولو

 

blocks

عضويت سريع در كوچولو

شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 
 

blocks

تبليغات برتر كوچولو

كامل ترين مجموعه آلبوم هاي استاد شجريان

مجموعه 40 فيلم عاشقانه برتر سينما

فيلم هاي ترسناك اره 1-2-3-4-5 در يك مجموعه ارزان

كاملترين مجموعه موجود با زير نويس فارسي - در 23 دي وي دي - نسخه خانگي

براي اطلاعات بيشتر كليك كنيد

 

blocks

ورود به كوچولو

نام کاربری

رمز عبور

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .
 

blocks

20 ارسال آخر فروم

کل موضوعات 381
کل ارسال ها 140007
کل بازديد ها 3377150
کل پاسخ ها 139708
کل اعضا 15323
آخرين 20 ارسال انجمن

.:| *مشاعره*|:.
ارسال شده توسط selina در مورخه : شنبه، 21 دي ماه ، 1387

* هم وزن جمله قبلي بگو *
ارسال شده توسط selina در مورخه : شنبه، 21 دي ماه ، 1387

جملات عاشقانه
ارسال شده توسط golak در مورخه : شنبه، 21 دي ماه ، 1387

عكس گل هاي زيبا
ارسال شده توسط golak در مورخه : شنبه، 21 دي ماه ، 1387

مي بينم كه.....
ارسال شده توسط admin در مورخه : شنبه، 21 دي ماه ، 1387

"یه روزی... (داستان نويسي)*
ارسال شده توسط admin در مورخه : شنبه، 21 دي ماه ، 1387

قراپت آيات قرآن مجيد!
ارسال شده توسط selina در مورخه : جمعه، 20 دي ماه ، 1387

به عشقت بگو که...
ارسال شده توسط gharibe در مورخه : جمعه، 20 دي ماه ، 1387

یه شغل واسه قبلی انتخاب کن؟
ارسال شده توسط pouyan021 در مورخه : جمعه، 20 دي ماه ، 1387

بالايي سوال ، پاييني جواب
ارسال شده توسط pouyan021 در مورخه : جمعه، 20 دي ماه ، 1387

اگه دزد بودي!!!؟(از غزه؟)
ارسال شده توسط pear در مورخه : جمعه، 20 دي ماه ، 1387

دختر و پسرهاي بالاي18
ارسال شده توسط pear در مورخه : جمعه، 20 دي ماه ، 1387

اينو جواب بده تا بعديش رو بگم
ارسال شده توسط pear در مورخه : جمعه، 20 دي ماه ، 1387

کل کل فوتبالي ها
ارسال شده توسط pear در مورخه : جمعه، 20 دي ماه ، 1387

داستانهاي خيلي كوچولو
ارسال شده توسط pear در مورخه : جمعه، 20 دي ماه ، 1387

جملات زیبا از بزرگان
ارسال شده توسط pear در مورخه : جمعه، 20 دي ماه ، 1387

تاپيك يك پستي هاي كوچولو
ارسال شده توسط commander در مورخه : جمعه، 20 دي ماه ، 1387

بازي با اسامي2
ارسال شده توسط commander در مورخه : جمعه، 20 دي ماه ، 1387

دل شكسته ام....
ارسال شده توسط sana2001 در مورخه : جمعه، 20 دي ماه ، 1387

گفتگو روزانه كوچولوها
ارسال شده توسط single در مورخه : جمعه، 20 دي ماه ، 1387

تالار گفتمان جستجو
 


كوچولو٬ بزرگترين سايت عكس :: شعر :: مطالب عاشقانه و تفريحي و سرگرمي ايران: تالار گفتگو

فروم كوچولو :: نمايش موضوعات - شاعران نوپرداز ؛ م.اخوان ثالث
 
 صفحه اول فروم كوچولو
 
 
سوالات رايج مربوط به تالارهاي گفتمان جستجو در كوچولو ليست كاربران كوچولو گروههاي كاربري كوچولو مشخصات كاربري ورود به كوچولو و كنترل پيغامهاي شخصي ورود به كوچولو
 
`

شاعران نوپرداز ؛ م.اخوان ثالث
رفتن به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8
 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

    صفحه اول فروم كوچولو -> اشعار

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

sima_bl
كوچولوووو فوق فعال
كوچولوووو فوق فعال

وضعيت: آفلاين
10 آذر ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 2723
امتياز: 2792
تشکر کرده: 0
تشکر شده 1 بار در 1 پست

محل سكونت: تهران

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 31 مرداد ماه ، 1387 12:00:20    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

منظومه شکار

از کتاب : زمستان



وقتی که روز آمده ، ‌اما نرفته شب
صیاد پیر ، ‌گنج کهنسال آزمون
با پشتواره ای و تفنگی و دشنه ای
ناشسته رو ، ‌ ز خانه گذارد قدم برون
جنگل هنوز در پشه بند سحرگهان
خوابیده است ، و خفته بسی راز ها در او
اما سحر ستای و سحرخیز مرغکان
افکنده اند و لوله ز آوزها دراو
تا وحش و طیر مردم این شهر سبزپوش
دیگر ز نوشخواب سحر چشم وا کنند
مانند روزهای دگر ، شهر خویش را
گرم از نشاط و زندگی و ماجرا کنند
2
پر جست و خیز و غرش و خمیازه گشت باز
هان ، خواب گویی از سر جنگل پریده است
صیاد پیر ، ‌شانه گرانبار از تفنگ
اینک به آستانه ی جنگل رسیده است
آنجا که آبشار چو ایینه ای بلند
تصویر ساز روز و شب جنگل است و کوه
کوهی که سر نهاده به بالین سرد ابر
ابری که داده پیکره ی کوه را شکوه
صیاد :
وه ، دست من فسرد ، ‌ چه سرد است دست تو
سرچشمه ات کجاست ، اگر زمهریر نیست ؟
من گرچه پیر و پوده و کم طاقتم ، ولی
این زهر سرد سوز تو را هم نظیر نیست
همسایه ی قدیمی ام !‌ ای آبشار سرد
امروز باز شور شکاری ست در سرم
بیمار من به خانه کشد انتظار من
از پا فتاده حامی گرد دلاورم
کنون شکار من ، ‌که گورنی ست خردسال
در زیر چتر نارونی آرمیده است
چون شاخکی ز برگ تهی بر سرش به کبر
شاخ جوان او سر و گردن کشیده است
چشم سیاه و خوش نگهش ، هوشیار و شاد
تا دوردست خلوت کشیده راه
گاه احتیاط را نگرد گرد خویش ، لیک
باز افکند به منظر دلخواه خود نگاه
تا ظهر می چمد خوش و با همگان خویش
هر جا که خواست می چرد و سیر می شود
هنگام ظهر ، ‌تشنه تر از لاشه ی کویر
خوش خوش به سوی دره ی سرازیر می شود
آنجا که بستر تو ازین تنگنای کوه
گسترده تن گشاده ترک بر زمین سبز
وین اطلس سپید ، تو را جلوه کرده بیش
بیدار و خواب مخمل پر موج و چین سبز
آ’د شکار من ، ‌جگرش گرم و پر عطش
من در کمین نشسته ، ‌نهان پشت شاخ و برگ
چندان که آب خورد و سر از جوی برگرفت
در گوش او صفیر کشید پیک من که : مرگ
آن دیگران گریزان ، لرزان ، دوان چو باد
اما دریغ ! او به زمین خفته مثل خک
بر دره عمیق ، ‌که پستوی جنگل است
لختی سکوت چیره شود ، ‌سرد و ترسنک
ز آن پس دوباره شور و شر آغاز می شود
گویی نه بوده گرگ ، نه برده ست میش را
وین مام سبز موی ، فراموشکار پیر
از یاد می برد غم فرزند خویش را
وقتی که روز رفته ولی شب نیامده
من ، خسته و خمیده و خرد و نفس زنان
با لاشه ی گوزن جوانم ، ‌ رسم ز راه
واندازمش به پای تو ، ‌آلوده همچنان
در مرمر زلال و روان تو ، ‌ خرد خرد
از خون و هر پلیدی بیرون و اندرون
می شویمش چنان که تو دیدی هزار بار
وز دست من چشیدی و شستی هزار خون
خون کبود تیره ، از آن گرگ سالخورد
خون بنفش روشن از آن یوز خردسال
خون سیاه ، از آن کر و بیمار گور گر
خون زلال و روشن ، از آن نرم تن غزال
همسایه ی قدیمی ام ، ‌ ای آبشار سرد
تا باز گردم از سفر امروز سوی تو
خورشید را بگو به دگر سوی ننگرد
س از بستر و مسیر تو ، از پشت و روی تو
شاید که گرمتر شود این سرد پیکرت
هان ، آبشار ! من دگر از پا فتاده ام
جنگل در آستانه ی بی مهری خزان
من در کناره دره ی مرگ ایستاده ام
از آخرین شکار من ، ای مخمل سپید
خرگوش ماده ای که دلش سفت و زرد بود
یک ماه و نیم می گذرد ، آوری به یاد؟
آن روز هم برای من آب تو سرد بود
دیگر ندارد رخصت صید و سفر مرا
فرزند پیل پیکر فحل دلاورم
آن روز وه چه بد شد او هم ز کار ماند
بر گرده اش سوار ، من و صید لاغرم
می شست دست و روی در آن آب شیر گرم
صیاد پیر ، ‌ غرقه در اندیشه های خویش
و آب از کنار سبلتش آهسته می چکید
بر نیمه پوستینش ، و نیز از خلال ریش
تر کرد گوشها و قفا را ، ‌ بسان مسح
با دست چپ ، که بود ز گیلش نه کم ز چین
و آراسته به زیور انگشتری کلیک
از سیم ساده ی حلقه ، ز فیروزه اش نگین
می شست دست و روی و به رویش هزار در
از باغهای خاطره و یاد ، ‌ باز بود
هماسه ی قدیمی او ، آبشار نیز
چون رایتی بلورین در اهتزاز بود
3
ز آن نرم نرم نم نمگ ابر نیمشب
تر گونه بود جنگل و پر چشمک بلور
وز لذت نوازش زرین آفتاب
سرشار بود و روشن و پشیده از سرور
چون پر شکوه خرمنی از شعله های سبز
که ش در کنار گوشه رگی چند زرد بود
در جلوه ی بهاری این پرده ی بزرگ
گه طرح ساده ای ز خزان چهره می نمود
در سایه های دیگر گم گشته سایه اش
صیاد ، غرق خاطره ها ، راه می سپرد
هر پیچ و تاب کوچه این شهر آشنا
او را ز روی خاطره ای گرد می سترد
این سکنج بود که یوز از بلند جای
گردن رفیق رهش حمله برده بود
یرش خطا نکرد و سر یوز را شکافت
اما چه سود ؟ مردک بیچاره مرده بود
اینجا به آن جوانک هیزم شکن رسید
همراه با سلام جوانک به سوی وی
آن تکه هیزمی که ز چنگ تبر گریخت
آمد ، ‌ که خون ز فرق فشاند به روی وی
اینجا رسیده بود به آن لکه های خون
دنبال این نشانه رهی در نوشته بود
تا دیده بود ، مانده زمرگی نشان به برف
و آثار چند پا که از آن دور گشته بود
اینجا مگر نبود که او در کمین صید
با احتیاط و خم خم می رفت و می دوید ؟
اگه در آبکند در افتاد و بانگ برخاست
صید این شنید و گویی مرغی شد و پرید
4
ظهر است و دره پر نفس گرم آفتاب
مست نشاط و روشن ، ‌شاد و گشاده روی
مانند شاهکوچه ی زیبایی از بهار
در شهری از بهشت ، ‌همه نقش و رنگ و بوی
انبوه رهگذار در این کوچه ی بزرگ
در جامه های سبز خود ، استاده جا به جا
ناقوس عید گویی کنون نواخته است
وین خیل رهگذر همه خوابانده گوشها
آبشخور پلنگ و غزال و گوزن و گور
در قعر دره تن یله کرده ست جویبار
بر سبزه های ساحلش ، کنون گوزنها
آسوده اند بی خبر از راز روزگار
سیراب و سیر ، ‌ بر چمن وحشی لطیف
در خلعت بهشتی زربفت آفتاب
آسوده اند خرم و خوش ، ‌ لیک گاهگاه
دست طلب کشاندشان پای ، سوی آب
آن سوی جویبار ، نهان پشت شاخ و برگ
صیاد پیر کرده کمین با تفنگ خویش
چشم تفنگ ، قاصد مرگی شتابنک
خوابانده منتظر ، ‌پس پشت درنگ خویش
صیاد :
هشتاد سال تجربه ، این است حاصلش ؟
ترکش تهی تفنگ تهی ، مرگ بر تو مرد
هوم گر خدا نکرده خطا کرده یا نجست
این آخرین فشنگ تو ... ؟
صیاد ناله کرد
صیاد :
نه دست لرزدم ، نه دل ، ‌ آخر دگر چرا
تیرم خطا کند ؟ که خطا نیست کار تیر
ترکش تهی ، تفنگ همین تیر ، پس کجاست
هشتاد سال تجربه ؟
بشکفت مرد پیر
صیاد :
هان ! آمد آن حریف که می خواستم ، چه خوب
زد شعله برق و شرق ! خروشید تیر و جست
نشنیده و شنیده گوزن این صدا ، که تیر
از شانه اش فرو شد و در پهلویش نشست
آن دیگران گریزان ، لرزان ، دوان چو باد
در یک شتابنک رهی را گرفته پیش
لختی سکوت همنفس دره گشت و باز
هر غوک و مرغ و زنجره برداشت ساز خویش
و آن صید تیر خورده ی لنگان و خون چکان
گم شد درون پیچ و خم جنگل بزرگ
واندر پیش گرفته پی آن نشان خون
آن پیر تیر زن ، چو یکی تیر خورده گرگ
صیاد :
تیرم خطا نکرد ، ولی کارگر نشد
غم نیست هر کجا برود می رسم به آن
می گفت و می دوید به دنبال صید خویش
صیاد پیر خسته و خرد و نفس زنان
صیاد :
دانم اگر چه آخر خواهد ز پا فتاد
اما کجاست فر جوانیم کو ؟ دریغ
آن نیرویم کجا شد و چالکیم که جلد
خود را به یک دو جست رسانم به او ، ‌دریغ
دنبال صید و بر پی خونهای تازه اش
می رفت و می دوید و دلش سخت می تپید
با پشتواره ای و تفنگی و دشنه ای
خود را به جهد این سو و آن سوی می کشید
صیاد :
هان ، بد نشد
شکفت به پژمرده خنده ای
لبهای پیر و خون سرور آمدش به رو
پایش ولی گرفت به سنگی و اوفتاد
برچید خنده را ز لبش سرفه های او
صیاد :
هان ، بد نشد ، به راه من آمد ، ‌ به راه من
این ره درست می بردش سوی آبشار
شاید میان راه بیفتد ز پا ولی
ای کاشکی بیفتد پهلوی آبشار
بار من است اینکه برد او به جای من
هر چند تیره بخت برد بار خویش را
ای کاش هر چه دیر ترک اوفتد ز پا
کآسان کند تلاش من و کار خویش را
باید سریع تر بدوم
کولبار خویش
افکند و کرد نیز تفنگ تهی رها
صیاد :
گو ترکشم تهی باش ، این خنجرم که هست
یاد از جوانی ... آه ... مدد باش ، ای خدا
5
دشوار و دور و پر خم و چم ، نیمروز راه
طومار واشده در پیش پای او
طومار کهنه ای که خط سرخ تازه ای
یک قصه را نگشاته بر جا به جای او
طومار کهنه ای که ازین گونه قصه ها
بسیار و بیشمار بر او برنوشته اند
بس صید زخم خورده و صیاد کامگار
یا آن بسان این که بر او برگذشتند
بس جان پای تازه که او محو کرده است
بی اعتنا و عمد به خاشک و برگ و خک
پس عابر خموش که دیده ست و بی شتاب
بس رهنورد جلد ، شتابان و بیمنک
اینک چه اعتناش بدین پیر کوفته ؟
و آن زخم خورده صید ، گریزان و خون چکان ؟
راه است او ، همین و دگر هیچ راه ، راه
نه سنگدل نه شاد ، نه غمگین نه مهربان
6
ز آمد شد مداوم وجاوید لحظه ها
تک ، بامداد ظهر شد و ظهر عصر تنگ
خمیازه ای کشید و به پا جست و دم نکاند
بویی شنیده است مگر باز این پلنگ ؟
آری ، گرسنه است و شنیده ست بوی خون
این سهمگین زیبا ، این چابک دلیر
کز خویش برتری چو نخواهد ز کبر دید
بر می جهد ز قله که مه را کشد به زیر
جنگاوری که سیلی او افکند به خک
چون کودکی نحیف ، شتر را به ضربتی
پیل است اگر بجوید جز شیر ، هم نبرد
خون است اگر بنوشد جز آب ، شربتی
اینک شنیده بویی و گویی غریزه اش
نقشه ی هجوم او را تنظیم می کند
با گوش برفراشته ، در آن فضا دمش
بس نقش هولنک که ترسیم می کند
کنون به سوی بوی دوان و جهان ، ‌ چنانک
خرگوش بیم خورده گریزد ز پیش گرگ
بگشوده سبز دفتر خود تا حکایتی
با خط سرخ ثبت کند ، جنگل بزرگ
7
کهسار غرب کنگره ی برج و قصر خون
خورشید ، سرخ و مشتعل و پر لهیب بود
چیزی نمانده بود ز خورشید تا به کوه
مغرب در آستان غروبی غریب بود
صیاد پیر ، خسته تر از خسته ، بی شتاب
و آرام ، می خزید و به ره گام می گذاشت
صیدش فتاده بود دم آبشار و او
چل گام بیش فاصله با آرزو نداشت
هر چند خسته بود ولی شاد نیز بود
کنون دگر بر آمده بود آرزوی او
این بود آنچه خواسته بود از خدا ، درست
این بود آنچه داشت ز جان و دل آرزو
اینک که روز رفته ، ولی شب نیامده
صیدش فتاده است همان جای آبشار
یک لحظه ی دگر رسد و پک شویدش
با دست کار کشته ی خود پای آبشار
8
ناگه شنید غرش رعد ز پشت سر
وانگاه ... ضربتی ... که به رو خورد بر زمین
زد صیحه ای و خواست بجنبد به خود ولی
دیگر گذشته بود ، ‌ نشد فرصت و همین
غرش کنان و کف به لب از خشم و بی امان
زانسان که سیل می گسلد سست بند را
اینک پلنگ بر سر او بود و می درید
او را ، ‌ چنانکه گرگ درد گ گوسپند را
9
شرم شفق پرید ز رخساره ی سپهر
هولی سیاه یافت بر آفاق چیرگی
شب می خزید پیش تر و باز پیش تر
جنگل می آرمید در ابهام و تیرگی
کنون دگر پلنگ کناری لمیده سیر
فارغ ، چو مرغ در کنف آشیان خویش
لیسد ، ‌ مکرد ، ‌ مزد ، نه به چیزیش اعتنا
دندان و کام ، یا لب و دور دهان خویش
خونین و تکه پاره ، چو کفشی و جامه ای
آن سو ترک فتاده بقایای پیکری
دستی جدا ز ساعد و پایی جدا ز مچ
وانگه به جا نه گردنی و سینه و سری
دستی که از مچ است جدا وو فکنده است
بر شانه ی پلنگ در اثنای جنگ چنگ
نک نیمه بازمانده و باد از کفش برد
آن مشت پشم را که به چنگ آمدش ز جنگ
و آن زیور کلیک وی ، انگشتری که بود
از سیم ساده ، حلقه ، ز فیروزه اش نگین
فیروزه اش عقیق شده ، سیم زر سرخ
اینت شگفت صنعت کسیر راستین
در لابه لای حلقه و انگشت کرده گیر
زان چنگ پشم تاری و تاراندش نسیم
این آخرین غنمیت هشتاد سال جنگ
کنون به خویش لرزد و لرزاندش نسیم
زین تنگنای حادثه چل گام دورتر
آن صید تیر خورده به خک اوفتاده است
پوزی رسانده است به آب و گشاده کام
جان داده است و سر به لب جو نهاده است
می ریزد آبشار کمی دور ازو ، به سنگ
پاشان و پر پشنگ ، روان پس به پیچ و تاب
بر بشن پوستش ز پشنگی که آب راست
صد در تازه است درخشنده و خوشاب
10
جنگل غنوده باز در اعماق ژرف شب
گوشش نمی نیوشد و چشمش نمی پرد
سبز پری به دامن دیو سیا به خواب
خونین فسانه ها را از یاد می برد ...

_________________
کنار آشنایی تو آشیانه میکنم ... فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم
کسی سوال میکند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم

بازگشت به بالا

 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo Massenger

golak
مدير بخش طنز و SmS
مدير بخش طنز و SmS

وضعيت: آنلاين
5 مرداد ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 2990
امتياز: 3418
تشکر کرده: 26
تشکر شده 52 بار در 35 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 15 مهر ماه ، 1387 18:41:10    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

Arrow اشعار اخوان ثالث به طور کامل ارسال شده Wink

آخر شاهنامه

0 کاوه یا اسکندر ؟ +
0 غزل 1 +
0 چون سبوی تشنه ...+
0میراث+
0 گل+
0مرداب+
0 غزل 2 +
0خزانی+
0 دریچه ها +
0گله+
0بازگشت زاغان+
0 ناژو+
0 دریغ+
0طلوع+
0غزل +
0 بی دل+
0 آخر شاهنامه+
قولی در ابوعطا+
0 چه آرزوها+
0وداع+
0پیامی از آن سوی پایان+
0با همین دل ...+
0 پیغام+
0 برف+
0قصیده
0سر کوه بلند ...+
0مرثیه+
0گفت و گو+
0 ساعت بزرگ+
0جراحت+
0رباعی+
0خفتگان+
0 قاصدک+


#############

از این اوستا

0 منزلی در دوردست+
0 کتیبه+
0 قصه ی شهر سنگستان+
0 مرد و مرکب+
0آنگاه پس از تندر+
0روی جاده ی نمنک+
0 آواز چگور+
0 پرستار+
0غزل4
0 در آن لحظه+
0حالت+
0صبوحی+
0 و نه هیچ+
0 سبز+
0صبح+
0نماز+
0و ندانستن+
0هنگام+
0نوحه+
0 راستی ، ای وای ، ایا+
0رباعی+
0 پیوندها و باغ+
0 زندگی+
0ناگه غروب کدامین ستاره؟+


#############

زمستان

0یاد+
0 نغمه ی همدرد+
0ارمغان فرشته+
0خفته+
0بی سنگر+
0 شعر+
0سترون+
0 در میکده+
0هر جا دلم بخواهد+
0نظاره+
0 به مهتابی که بر...+
0سه شب_
0 سگها و گرگها+
0فراموش+
0 فریاد+
0مشعل خاموش+
0اندوه+
0قصه ای از شب+
0مرداب+
0برای دخترکم لاله و...
0زمستان+
0گزارش+
0 جرقه+
0لحظه+
0روشنی+
0 گرگ هار+
0بیمار+
0فسانه+
0داوری+
0آب و آتش+
0پاسخ+
0سرود پناهنده+
0 لحظه ی دیدار+
0پرنده ای در دوزخ+
پند+
0آواز کرک+
0 چاووشی+
0 هستن+
0باغ من+
0منظومه ی شکار+

_________________
مشترک گرامی
دسترسی به این امضا امکان پذیر نمیباشد..

بازگشت به بالا

 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

    صفحه اول فروم كوچولو -> اشعار

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
رفتن به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8
صفحه 8 از 8
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group



   صفحه اول سايت               جستجو در كوچولو              آرشیو اخبار كوچولو              تالار گفتگو كوچولو