كوچولو٬ بزرگترين سايت عكس :: شعر :: مطالب عاشقانه و تفريحي و سرگرمي ايران Forums-viewtopic-شاعران نوپرداز ؛ فریدون مشیری
به سايت و فروم كوچولو خوش آمديد !!! جهت استفاده از تمامي امکانات سايت و فروم بايد وارد سايت شويد . اگر هنوز عضوي از كوچولو نشده ايد اينجا كليك كنيد. (شما هم كوچولو شويد)


براي رفتن به بخش هاي مختلف تالارگفتگو از منوي پايين استفاده كنيد

" صفحه اصلی كوچولو "        " تالار گفتگو كوچولو "                     " تماس با مدير كوچولو "         " تبليغات ويژه در كوچولو "

بخشهاي فروم : سرگرمي * معرفي اعضا* دل نوشته ها * مشاوره * عكس * موسيقي *  اس ام اس * طنز * اشعار * فال * كامپيوتر و موبايل * عمومي * اطلاعيه ها * آموزش فعاليت

    هر چيزي كوچولو باشه، قشنگه!!!   *****     به سايت عاشقانه و  تفريحي كوچولو خوش آمديد      *****       براي رفتن به بخشهاي مختلف سايت و فروم، از منوي بالا استفاده كنيد      *****       تذكر مهم:  به علت آپديت روزانه سايت و فروم ، هر روز به فروم كوچولو و آرشيو اخبار سايت سر بزنيد  

ادامه سريال جومونگ را در سريال امپراتور بادها ببنيد!!! همراه با زيرنويس و كيفيت فوق العاده بالا + پيك رايگان و سريع در تهران  پنج فصل كامل سريال لاست! با پيك رايگان و  تحويل يكروزه در تهران
توپ ترين گروه اينترنتي ايران زمين!!!! عضويت رايگان
blocks

منوی اصلي كوچولو

لینکهای مفيد
صفحه اول
امکانات سایت
بخش خبری
بخش کاربری
دیگر بخشها

 

blocks

عضويت سريع در كوچولو

شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 
 

blocks

تبليغات ویژه

جومونگ 4 هم آمد!! ارزان و استثنايي

سريال منتخب كره در سال 2009

فروش فوق العاده سريال بينظير جومونگ  + پيك رايگان

جك هاي جديد و توووپ

كليه قسمت هاي سريال لاست + پيك رايگان و سريع روزانه

فروش سريال جديد و بينظير جومونگ 2  + پيك رايگان

 

blocks

ورود به كوچولو

نام کاربری

رمز عبور

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .
 

 blocks

30 ارسال آخر فروم

کل موضوعات 391
کل ارسال ها 201546
کل بازديد ها 5925864
کل پاسخ ها 201221
کل اعضا 20881
30ارسال آخر فروم كوچولو

تبريك تولد كوچولوها
ارسال شده توسط amooreza در مورخه : جمعه، 12 تير ماه ، 1388

دانلود موسيقي پاپ
ارسال شده توسط reza1362 در مورخه : جمعه، 12 تير ماه ، 1388

دانلود موسيقي فيلم
ارسال شده توسط reza1362 در مورخه : جمعه، 12 تير ماه ، 1388

سریال نامبر و پسورد آپدیت ند32
ارسال شده توسط reza1362 در مورخه : جمعه، 12 تير ماه ، 1388

*اس ام اس تبریک روز پدر *
ارسال شده توسط golak در مورخه : جمعه، 12 تير ماه ، 1388

مشاعره (ترانه بازي)
ارسال شده توسط setare_soheil در مورخه : جمعه، 12 تير ماه ، 1388

.:| *مشاعره*|:.
ارسال شده توسط setare_soheil در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

مي بينم كه.....
ارسال شده توسط catCAT در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

عكس هاي متحرك
ارسال شده توسط catCAT در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

متن آهنگ هاي خوانندگان
ارسال شده توسط tina_2008 در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

دل نوشته هاي كوچه پشتي
ارسال شده توسط catCAT در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

۩ قفس تنهایی ۩
ارسال شده توسط catCAT در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

دل نوشته ها ؛ در فراق تو ..
ارسال شده توسط catCAT در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

براي تو
ارسال شده توسط catCAT در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

حرف دل
ارسال شده توسط catCAT در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

بهترين عاشقانه ها...
ارسال شده توسط catCAT در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

♥ عشق ♥
ارسال شده توسط catCAT در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

به عشقت بگو که...
ارسال شده توسط catCAT در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

يادداشت هاي تلخ نويس كوچولوها
ارسال شده توسط tina_2008 در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

مطالب كوتاه ، زيبا و عاشقا نه
ارسال شده توسط catCAT در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

دل نوشته هاي عاشقانه
ارسال شده توسط catCAT در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

جملات زیبا از بزرگان
ارسال شده توسط rezanaz در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

گفتگو روزانه كوچولوها
ارسال شده توسط rezanaz در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

درمغز عاشقان چه مي‌گذرد؟
ارسال شده توسط rezanaz در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

آخرين تست شخصيت شناسى استاندار
ارسال شده توسط rezanaz در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

بالايي سوال ، پاييني جواب
ارسال شده توسط rezanaz در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

عكس هاي جالب
ارسال شده توسط catCAT در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

حوادث و اخبار روز
ارسال شده توسط catCAT در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

ღ شعرهاي عاشقانه ღ
ارسال شده توسط catCAT در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

مدل مو و آرایش
ارسال شده توسط amooreza در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388

تالار گفتمان جستجو
 

blocks

موضوعات اصلي سايت

  
 
  قطعات عاشقانه
   
 آرشيو عكس ها
   
  عكسهاي جالب
   
 عكسهاي عاشقانه
   
 عكس اشخاص
   
 مطالب طنز
   
 والپيپر ها
   
 سينما و تلويزيون
   
 اس ام اس و جك
   
 مطالب زيبا
   
 مطالب عاشقانه
   
 آهنگ و ترانه
   
 مطالب عارفانه
   
 ترفند كامپيوتري
   
 داستان و حكايات
   
 اشعار و فرهنگ
   
 اخبار
   
 آموزش
   
 موبايل
   
 متفرقه

 


كوچولو٬ بزرگترين سايت عكس :: شعر :: مطالب عاشقانه و تفريحي و سرگرمي ايران: تالار گفتگو

فروم كوچولو :: نمايش موضوعات - شاعران نوپرداز ؛ فریدون مشیری
 
 صفحه اول فروم كوچولو
 
 
سوالات رايج مربوط به تالارهاي گفتمان جستجو در كوچولو ليست كاربران كوچولو گروههاي كاربري كوچولو مشخصات كاربري ورود به كوچولو و كنترل پيغامهاي شخصي ورود به كوچولو
 
`

شاعران نوپرداز ؛ فریدون مشیری
رفتن به صفحه قبلي  1, 2, 3 ... 6, 7, 8 ... 15, 16, 17  بعدي
 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

    صفحه اول فروم كوچولو -> اشعار

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

golak
مدير بخش طنز و SmS
مدير بخش طنز و SmS

وضعيت: آفلاين
5 مرداد ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3508
امتياز: 3977
تشکر کرده: 407
تشکر شده 315 بار در 175 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 1 مرداد ماه ، 1387 17:18:14    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول


شراب


از کتاب : گناه دریا


بدین افسونگری وحشی نگاهی
مزن بر چهره رنگ بی گناهی
شرابی تو شراب زندگی بخش
شبی می نوشمت خواهی نخواهی

_________________
تو كه اهل طنز و فكاهي هستي چرا
تنها کاربران عضو سايت كوچولو قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
كليك نميكني؟!؟

بازگشت به بالا

 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل

golak
مدير بخش طنز و SmS
مدير بخش طنز و SmS

وضعيت: آفلاين
5 مرداد ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3508
امتياز: 3977
تشکر کرده: 407
تشکر شده 315 بار در 175 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 1 مرداد ماه ، 1387 17:20:35    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

غبار آبی

از کتاب : بار را باور کن


چندین هزار قرن
از سر گذشت عالم و آدم است
وین کهنه آٍسیای گرانسنگ است
بی اعتنا به ناله قربانیان خویش
آسوده گشته است
در طول قرنها
فریاد دردنک اسیران خسته جان
بر میشد از زمین
شاید که از دریچه زرین آفتاب
یا از میان غرفه سیمین ماهتاب
اید بروی سری
اما
هرگز نشد گشوده از این آسمان دری
در پیش چشم خسته زندانیان خک
غیر از غبار آبی این آسمان نبود
در پشت این غبار
جز ظلمت و سکوت فضا و زمان نبود
زندان زندگانی اسنان دری نداشت
هر در که ره به سوی خدا داشت بسته بود
تنها دری که راه به دهلیز مرگ داشت
همواره باز بود
دروازه بان پیر در آنجا نشسته بود
در پیش پای او
در آن سیاه چال
پرها گسسته بود و قفس ها شکسته بود
امروز این اسیر
انسان رنجدیده و محکوم قرنها
از ژرف این غبار
تا اوج آسمان خدا پر گشوده است
انگشت بر دریچه خورشید سوده است
تاج از سر فضا و زمان در ربوده است
تا او کند دری به جهان های دیگری

_________________
تو كه اهل طنز و فكاهي هستي چرا
تنها کاربران عضو سايت كوچولو قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
كليك نميكني؟!؟

بازگشت به بالا

 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل

golak
مدير بخش طنز و SmS
مدير بخش طنز و SmS

وضعيت: آفلاين
5 مرداد ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3508
امتياز: 3977
تشکر کرده: 407
تشکر شده 315 بار در 175 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 1 مرداد ماه ، 1387 17:37:57    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

Arrow دوستان عزیز برای ارسال اشعار فریدون مشیری حتما به علامت اشعار زیر دقت کنید ..
اشعاری که علامت گذاری شدن یک بار ارسال شدن Wink

اشعار فریدون مشیری


.......

گناه دریا

0گناه دریا@
0نغمه ها@
0آتش پنهان@
0سرگذشت گل غم@
0اسیر@
0شباهنگ@
0گل خشکیده@
0بعد از من@
پرستش@
0شمع نیم مرده@
0پرستو@
0آفتاب پرست@
0سکوت@
0معراج@
0غروب پاییز@
0بازگشت@
0آن روز شاعرم@
0شب های شاعر@
0آسمان کبود@
0دیوانه@
0چشم من روشن@
0دوست@
0ای امید نا امیدی های من@
0دروازه طلایی@
0برای آخرین رنج@
0گل امید@
0خکستر@
درد@
0تنها@
0گرفتار@
0پشیمان@
0عشق بی سامان@
0آرزو@
0آغوش@
0رقص@
0مکتب عشق@
0شراب@
0غروب@

`•.¸¸¸.•`¯`•.¸¸¸.•`¯

بهار را باور کن

0غبار آبی@
بهت
ستود
چراغی در افق
بگو کجاست
دیوار
دیگر زمین تهی است
تک
0بدرود@
رقص مار
0سرود گل@
0اشکی در گذرگاه تاریخ
0آخرین جرعه این جام@
چتر وحشت
0سفر در شب@
0خوشه اشک@
0ای همیشه خوب@
0بهترین بهترین من@
کوچ
0ای بازگشته@
0سوقات یاد@
کدام غبار
0از کوه با کوه@
طومار تلاش
سیاه
0نماز شکایت@
قصه
تر
خاموش
0حصار@
جادوی بی اثر
بهار را باور کن

`•.¸¸¸.•`¯`•.¸¸¸.•`¯

از خاموشی

گلبانگ
آفرینش
0رنج@
آب وماه
0تاریک@
با برگ
0زمزمه ای در بهار@
0مسخ@
غزلی شکسته
0تو نیستی که ببینی@
نه خون نه آب نه آتش
در زلال شب
غارت
بهمن
0گلهای پرپر فریاد@
راه
پس از غروب
بیا ز سنگ بپرسیم
راز
0غزلی در اوج@
یک گل بهار نیست
دیگیر در من
اوج
همواره تویی
هفتخوان
0فریاد@
0عمر ویران@
0دو قطره پنهانی@
0هنوز همیشه هرگز@
ای بهار
ساقی
دور
دام
شکوه رستن
شکسته
سبکباران ساحل ها
دریا
نخجیر
0رنگین کمان گل@
آوار درون
0پس از مرگ بلبل@
همراه
فریادهای سوخته
حلول
با تمام اشکهایم
مسیح بر دار
تنگنا
در میان برگهای زرد

`•.¸¸¸.•`¯`•.¸¸¸.•`¯

لحظه و احساس

رزوی پک
عشق
دل افروزان شادی
هدیه دوست
از اوج
گلبانگ تو
سرود
پس از باران
شکوه روشنایی
محیط زیست
دریچه
از صدای سخن عشق
0هر که با ما نیست@
بهار خاموش
ای وای شهریار
ایا برادرانیم؟
شکار
حرف طرب انگیز
روح چمن
قصه شیرین
چراغ راه
0ابر بی بارانً@
سحر ها همیشه
مثل باران
تا لب ایوان شما
بهاری پر از ارغوان
رازنگهدارترین
0یاد و کنار@
عشق
بی خبر
هیچ و باد
ناگهان جوانه میکند
قهر
نوایی تازه
در کوه های اندوه
دل تنگ
خوش آمد بهار
سرود کوه
حصار
با یاد دل که اینه ای بود
برف شبانه
بیهودگی
سحر
در بیشه زار یادها
ذره ای درنور
ترنم رنگین
درس معلم
زبان بی زبانان
لحظه ها و احساس
ایا ؟
به یاران نیمه راه
زبان معیار
آن سوی مرز بهت و حیرت
ای جان به لب آمده
حاصل عشق
آه آن همه خک
لبخند سحرخیزان
چگونه
زبانم بسته است
ای داد
چشمان سخنگو
ای خفته روزگار

`•.¸¸¸.•`¯`•.¸¸¸.•`¯

ابرو کوچه

خوش به حال غنچه های نیمه باز
دریا
پرنیان سرد
سرو
0کبوتر آسمان@
ستاره کور
شراب شعر چشمان تو
زهر شیرین
پروازبا خورشید
چرا از مرگ می ترسید
0بابا لالا نکن@
0اشک خدا@
افسانه باران
سرودی در بهار
خورشید جاودانی
برای داداش
خورشید و جام
ترانه جاوید
همراه حافظ
آشتی
شبنم و شب چراغ
لال
صغیر
در ایوان کوچک ما
جام اگر بشکست
دشت
ماه و سنگ
0ناقوس نیلوفر@
گلهای کبود
اشک زهره
غریبه
0کوچه@
بند
جادوی سکوت
ابر
چراغ میکده
دریاب مرا دریا
دست ها و دست ها
سینه گرداب
بیگانه
باغ
غبار بیابان
0سفر@
دریای درد
سرگردان
درخت
غریو
0هنگامه@
0سرود آبشار@
فقیر
دریچه
خار
0پرده رنگین@
شکوفه ای بر شراب
0از خدا صدا نمی رسد@

`•.¸¸¸.•`¯`•.¸¸¸.•`¯

از دریچه ماه

دماوند
ببند پنجره را
گل و گلوله
سیمرغ و تهمتن
تا دریا
جامه دران
پرچم ظفر
ای خوش ترین ترانه
دریغ
مژدگانی اندوه
پیوند با جهان هستی
در جستجوی عدالت
شراب ارغوانی
زنده اند
داستان امام خواجه به نیشابور
پیوند جان
کوهیاران
شیران و کبوتران
زبان آتش و آهن
قهقهه
مرگ نرگس
آفرین
رستگاری
تا قله با صلیب
در دوزخ زمانه
هرگز نمی پرسم
سرنوشت
آواز خورشید
تبسم نوروز
درد فراق
نسیم رهایی
با امواج
پوزش
آتش
دلداری
نویدهای امید
بغض خاموشی
از دریچه ماه
شادی دوست
آزاده
قدرت اهریمنی
بوم
پیمان
از ازل تا ابد
پرتو تابان
پیچک
البرز
با خون شعرهایم
دریاچه قو
بانوی رویاهای من
آشتی! آشتی!
اقیانوس غم
این نیز بگذرد
دست هایش
دیگر نیست
کوهک
بر بالین خرمشهر
شکرانه رهایی و پرواز
در آسیاب جهان
برگ های سوخته
پرواز و فرود
گریه خاموش
بهار سرخ
شب آخر (۲)
زنده با آرزو

`•.¸¸¸.•`¯`•.¸¸¸.•`¯

نوایی هماهنگ باران

در برابر شب
ابراز عشق
رنگین کمان
بر فراز ستاره
بهاری دیگر
در بهشت دوزخیان
رمز آسودگی
عقاب
بوی عشق
مرثیه های غروب
در پی هر خنده
در پی هر گریه
نه آوا نه ترنم
عدالت
شادی
ای امید!
مهار مهر
گام نخستین
اسرار در اسرار
دست عدل
چشم دل
آسمان با من است
غزلی در بهار
پنجره ای بر غروب
این آتش سوزنده
مانند خورشید
یادآوران
هر چه زیبایی و خوبی
پارسی
صدهزاران جان
یک آسمان نگاه
کیست...؟ آیا کیست...؟
در صحرای بردباری
با ماه
فریاد شوق
اشک پنهان
کوچ یا سفر
شبانه های شباهنگ
شفق
نوروز
افسوس بر خویش
شعله در قفس
آیینه قهر روزگاران
طاعون
فرمان پیر ما
محال پرست
پیمان زندگی
خوان هشتم
گل های بی گناه
از دام تا قفس
بیژن و منیژه در زمان دیگر
با یاد کوچه
این شعر شکسته بسته
روی بر دیوار
بیگانه
طاووس کوهسار
گل باغ اشتیاق
تسلیم
دعا
پهلوانان
سیمای آسمانی حق
ناکجا
پلید
فرعون
نوایی هماهنگ باران
نور عشق

`•.¸¸¸.•`¯`•.¸¸¸.•`¯

تا صبح تابناك اهورايی

نوروز می رسد :
آن انتظار شيرين
در ميدان زندگی
مهربان ، زيبا ، دوست
با آسمان
حيران
باغ در پنجره
بوی ”محبوبه شب “
بهار ، روح هستی
دوباره عشق
ستون سهند
روح باران را بگو
رگبار بی امان
راهيان مهر
خبر
با من چكار داری
خورشيد ، با دو سرخی
غروب
گرداب
بيشه ؟ كندو ؟
اندوه بانوی بيد
شهنامه چه می گفت
دو برگ سبز
افسون
خانه بر امواج
پيام آور مهر
چقدر ...؟
افسونگر
يادها
همچنين باد
دنيا به هم نمی خورد
شهر
مادران
گرمای عشق
گلبانگ جهانتاب
ايران و جوانان
يغماگران دريا
با كاروان صبح
ستاره و ...
از قفس
تنها به اين اميد
سر می كشيد ياد ...
پرواز اولين
يك آسمان پرنده
پرواز لحظه ها
چشم در راه
آن سوی نيمه شب
گوشه دل تنگی
روی لحظه های زمان
نشانه ای ز رهايی
تاراج آشيانه نيلوفر
آوازهای شاد
در دشت آسمان
خط آتش
باد در قفس
گر تو آزاد نباشی
شرم
با شباهنگ
همزاد
به سوی جان
در چشم ستاره

`•.¸¸¸.•`¯`•.¸¸¸.•`¯

آواز آن پرنده غمگين

سپاس
سيمرغ
جست و جو
من می سرايم تا ...
ناسازگار
چكاوك
فرمان نهانی
يك نگاه مهربان
دل افروزتر از صبح
سمنزار
آواز آن پرنده غمگين
يك گردباد آتش
در عصر ارتباطات ماهواره
پشت اين در
رخش سپيد خورشيد
تاج سر آفتاب
بر صليب
زمين و آدمی
خواب های طلايی
بركه
با ياد دست های تو
زيبای وحشی
چه آتشی
آيينه و جمال
كو ... كو... ؟
شادی خويش
نام تو
فال
شب آخر
خار و روزگار
هم آوای برق
يك لحظه آرامش
تا روشنی های بلند آسمانی
در بهشت رويا
آب و خاك ، باد و آتش
بر بال باورها
جور دوست
خواب
بوی گل يخ بود كه ...
مسافر
گلبانگ رهايی
برگ ريزان
در يك نگاه شبنم و خورشيد
از بالای بام
بوسه و آتش
كبوتر
باغ صدف
پاييز
ناخدا
با قلم
آشتی
خواب ارغوان
بهار سپيد
سه تابناك
نثار
تا سپيده
دست‌های پرگل‌اند اين شاخه‌ها
چه اتفاقی بايد بيفتد ؟
بر بام هفت گنبد گردون
جهان شگفتی
زمان
نوازش استاد
پرندگان باغ های نور

`•.¸¸¸.•`¯`•.¸¸¸.•`¯

با پنج سخن‌سرا

نگهدار ايران
خروش فردوسي
بيدار
پيام آور بيداري
نظامي
همراه آفتاب
حافظ

`•.¸¸¸.•`¯`•.¸¸¸.•`¯

از ديار آشتي

نسيمي از ديار آشتي
نقش
بازبان اشك ، اينك
يك آسمان پرنده
پرواز لحظه ها
آزادگي
در آيينه آسمان
گوشه ها و پرده ها
پنجره
غريق
دوستي
آن سوي ديوارهاي نوميدي
می‌توانستی كاش ...
ارغوان
در تماشاخانه دنيا
نگاهي ، يك جهان فرياد
يگانگي
دست‌هامان نرسيده‌‌است به هم
يوسف
شاليزار
شور شنهاز
اميد
راز هر چه باداباد
بردبا كيست ؟
در اين اتاق كوچك
تو را كه دارم
روح سحر
داس مرگ و تير عشق
تاجي كه آسمان به سرم زد
شجاع
شير شكاران
از چشمه تا دشت
آخرين پناه
نوروز و نرگس
همچو گيسوي بلند تو شبي
زيباي جاودانه
يك گله شير وحشي
با عشق
گرگ
بگو به آن كه ، دل از بار غم ...
پنجاه و هشت ثانيه پندار
شايد محال نيست
لبخند چشم تو
نخستين نگاه
خورشيد يك غزل
امواج رهسپار
خشم
گلبانگ سپيده
اي خوب جاودانه
بي گفت و گو
كاش از پس صد هزار سال
رود و راه
اي دل
0اي عشق@
اي عشق
اي عشق
اي عشق

`•.¸¸¸.•`¯`•.¸¸¸.•`¯

آه ، باران

هميشه با تو
چگونه مي سرايي ؟
انسان باشيم
آه ، باران
شب هاي كارون
پيوند دست ها
روي در روي سياهي
هاله هول
آوايي از سنگر
از نور حرف مي زنم
آب باريك
بهشت خاطر
جهنم سبز
باغ
از خون جوانان وطن
لبخند مبارك مسيحا
ايثار
براي بوته هاي جاودان غريب
شعر كوه ، و شعر من
كشمير
از دوردست خواب رهايي
تا سر اپرده شيرين شكر
بر شانه هاي تو
كمال الملك
درس محبت
ستاره گفت
زبان نگاه
تنها ، باد
سراب
صبح است
دو گلواژه
در گذرگاه جهان
صداي كف زدن لحظه ها
شعله بيدار
يلدا
درنگي در نهاد لحظه آغاز
آفاق پريشاني
برگ و باد
با سادگان صبور
ديلمان
در پيش آن دو بوته رنگين پامچال
با درخت
فرود
تنهاتر از هميشه
ياد يار مهربان
چراغ چشم تو
محو و مات
مادر و نرگس
نمي خواهم بميرم
0دوست بداريد@

`•.¸¸¸.•`¯`•.¸¸¸.•`¯

مرواريد مهر

صداي يك تن ، در اين بيابان
قطره ، باران ، دريا
فريادهاي خاموشي
دام
پاسخ
طلوع
نگاهي به آسمان
شب ها كه مي سوخت
صدف
از ژرفاي آن غرقاب
ما ، همان جمع پراكنده
برآمدن آفتاب
پرواز
بغض
0سنگ و آيينه@
بيكرانه
چشم به راه
در هاله شرم
دلي از سنگ مي خواهد
مرگ در مرداب
در بلندي هاي پرواز
به هر موجي كه مي گفتم
احساس
دريا و خورشيد
0پيكار@
0جزر و مد@
خواب ، بيدار
0ارمغان@
مهر مي ورزيم
0سه آفتاب@
نيلوفرستان
0شعبده@
هزاران اسب سپيد
فلسفه حيات
دلاويزترين
مرواريد مهر

`•.¸¸¸.•`¯`•.¸¸¸.•`¯

گزینه اشعار

نيايش
آفتاب و گل
رساتر از فرياد
تشنه در آب
بسته
يك نفس تازه
غير از مهر تو
در آن جهان خوب
ريشه در خاك
امير كبير
بادبان بر كوه
درخت و پولاد
در آيينه اشك
از ما با گذشت ياد كنيد

`•.¸¸¸.•`¯`•.¸¸¸.•`¯

تشنه طوفان

تشنه طوفان
زندگی
كابوس
آسمان
برگ های سپيد دفتر من
ميگون
شعر غم انگيز
اشك شوق
آيينه شكسته
نوای بينوايی
كاروان
غزل شاعر
خورشيد
0آواره@
تشنه
دريای خاطرات زمان
آغوش اميد
ياد
چه پاييزی است
غروب غم افزا
آتش
فردای ما
زبان بسته
ميگون سيل زده
بوسه
فريب تلخ
گل و بلبل
يادگار او
خزان بهشت
دلخسته
ياد آشنا
ترانه
انتظار
شمع مرده
وداع
باد و باران
همزبان
راز شب
مرغ اسير
در آغوش مهتاب
پشيمانی
گفتگو
مرگ دل
جمال خدا
خفته
قربانی عشق
فال حافظ
چشم به راه
اسير عشق
افسانه عشق
مادر
آيينه
کيميا
تار جان
تنها ميان جمع
به ياد او
گنجينه
ديدگان
هميشه بهار
حكايت حرمان
تمنا
فردا
درسرچه داری
بی من
طبيب دل
دريا دل
آغوش
افسون
نايافته
‎آغوش پشيمانی
ديدار
شرمسار
خنده خورشيد
خزان جاودانی

_________________
تو كه اهل طنز و فكاهي هستي چرا
تنها کاربران عضو سايت كوچولو قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
كليك نميكني؟!؟

بازگشت به بالا

 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل

golak
مدير بخش طنز و SmS
مدير بخش طنز و SmS

وضعيت: آفلاين
5 مرداد ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3508
امتياز: 3977
تشکر کرده: 407
تشکر شده 315 بار در 175 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 2 مرداد ماه ، 1387 18:59:53    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

بهت

از کتاب : بهار را باور کن


میگذرم از میان رهگذران مات
مینگرم در نگاه رهگذران کور
اینهمه اندوه در وجودم و من لال
اینهمه غوغاست در کنارم و من دور
دیگر در قلب من نه عشق نه احساس
دیگر در جان من نه شور نه فریاد
دشتم اما در او ناله مجنون
کوهم اما در ائ نه تیشه فرهاد
هیچ نه انگیزه ای که هیچم پوچم
هیچ نه اندیشه ای که سنگم چوبم
همسفر قصه های تلخ غریبم
رهگذر کوچه های تنگ غروبم
آنهمه خورشید ها که در من می سوخت
چشمه اندوه شد ز چشم ترم ریخت
کاخ امیدی که برده بودم تا ماه
آه که آوار غم شد و به سرم ریخت
زورق سرگشته ام که در دل امواج
هیچ نبیند نه خدا نه خدا را
موج ملالم که در سکوت و سیاهی
میکشم این جان از امید جدا را
می گذرم از میان رهگذران مات
میشمرم میله های پنجره ها را
مینگرم در نگاه رهگذران کوذ
میشوم قیل و قال زنجره ها را

_________________
تو كه اهل طنز و فكاهي هستي چرا
تنها کاربران عضو سايت كوچولو قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
كليك نميكني؟!؟

بازگشت به بالا

 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل

golak
مدير بخش طنز و SmS
مدير بخش طنز و SmS

وضعيت: آفلاين
5 مرداد ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3508
امتياز: 3977
تشکر کرده: 407
تشکر شده 315 بار در 175 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 2 مرداد ماه ، 1387 19:01:35    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

ستوه

از کتاب : بهار را باور کن

در کجای این فضای تنگ بی آواز
من کبوترهای شعرم را دهم پرواز
شهر را گویی نفس در سینه پنهان است
شاخسار لحظه ها را برگی از برگی نمی جنبد
آٍمان در چاردیوار ملال خویش زندانی است
روی این مرداب یک جنبنده پیدا نیست
آفتاب از اینهمه دلمردگی ها رویگردان است
بال پرواز زمان بسته است
هر صدایی را زبان بسته است
زندگی سر در گریبان است
ای قناری های شرینکار
آسمان شعرتان از نغمه ها سرشار
ای خروشان موجهای مست
آفتاب قصه هاتان گرم
چشمه آوازتان تا جاودان جوشان
شعر من میمیرد و هنگام مرگش نیست
زیستن را در چنین آلودگی ها زاد و برگش نیست
ای تپش های دل بی تاب من
ای سرود بیگناهی ها
ای تمنا های سرکش
ای غریو تشنگی ها
در کجای این ملال آباد
من سرودم را کنم فریاد
در کجای این فضای تنگ بی آواز
من کبوترهای شعرم را دهم پرواز

_________________
تو كه اهل طنز و فكاهي هستي چرا
تنها کاربران عضو سايت كوچولو قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
كليك نميكني؟!؟

بازگشت به بالا

 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل

golak
مدير بخش طنز و SmS
مدير بخش طنز و SmS

وضعيت: آفلاين
5 مرداد ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3508
امتياز: 3977
تشکر کرده: 407
تشکر شده 315 بار در 175 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 3 مرداد ماه ، 1387 11:57:37    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

چراغی در افق

از کتاب: بهار را باور کن

به پیش روی من تا چشم یاری میکند دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست
در این ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دریا دلم تنهاست
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست
خروش موج با من می کند نجوا
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت
مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
ز پا این بند خونین برکنم نیست
امید آنکه جان خسته ام را
به آن نادیده ساحل افکنم نیست

_________________
تو كه اهل طنز و فكاهي هستي چرا
تنها کاربران عضو سايت كوچولو قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
كليك نميكني؟!؟

بازگشت به بالا

 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل

golak
مدير بخش طنز و SmS
مدير بخش طنز و SmS

وضعيت: آفلاين
5 مرداد ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3508
امتياز: 3977
تشکر کرده: 407
تشکر شده 315 بار در 175 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 3 مرداد ماه ، 1387 11:59:29    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

بگو کجاست مرغ آفتاب

از کتاب : بهار را باور کن


زندانی دیار شب جاودانیم
ک روز از دریچه زندان من بتاب
می خواستم به دامن این دشت چون درخت
بی وحشت از تبر
در دامن نسیم سحر غنچه وکنم
با دست های پر شده تا آسمان پک
خورزشید و خک و آب و هوا را دعا کنم
گنجشک ها به شانه من ن غمه سر دهند
سر سبز و استوار گل افشان و سربلند
این دشت خشک غمزده را با صفا و سربلند
این دشت خشک غمزده را با صفا کنم
ای مرغ آفتاب
از صد هزار غنچه یکی نیز وانشد
دست نسیم با تن من آشنا نشد
گنجشک ها دگر نگذشتند از این دیار
آن برگهای رنگین پژمرد در غبار
وین شت خشک غمگین افسرد بی بهار
ای مرغ آفتاب
با خود مرا ببر به دیاری که همچ. باد
آزاد و شاد پای به هر جا توان نهاد
گنجشک پر شکسته باغ محبتم
تا کی در این بیابان سر زیر پر نهم
با خود مرا ببر به چمنزارهای دور
شاید به یک درخت رسم نغمه سردهم
من بی قرار و تشنه پروازم
تا خود کجا رسم به هم آوازم
اما بگو کجاست
آنجا که زیر بال تو در عالم وجود
یک دم به کام دل
بالی توان گشود
اشکی توان فشاند
شعری توان سرود

_________________
تو كه اهل طنز و فكاهي هستي چرا
تنها کاربران عضو سايت كوچولو قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
كليك نميكني؟!؟

بازگشت به بالا

 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل

golak
مدير بخش طنز و SmS
مدير بخش طنز و SmS

وضعيت: آفلاين
5 مرداد ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3508
امتياز: 3977
تشکر کرده: 407
تشکر شده 315 بار در 175 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 5 مرداد ماه ، 1387 14:31:27    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

دیوار

از کتاب : بهار را باور کن


در پیش چشم خسته من دفتری گشود
کز سال های پیش
چندین هزار عکس در آن یادگار بود
تصویر رنگ مرده از یاد رفته ها
رخسار خک خورده در خک خفته ها
چشمان بی تفاوت شان چشمه ملال
لبهای بی تبسم شان قصه زوال
بگسسته از وجود
پیوسته با خیال
هر صفحه پیش چشمم دیوار می نمود
متروک و غمگرفته و بیمار
هر عکس چون دریچه به دیوار
انگار
آن چشم های خاموش
آن چهره های مات
همراه قصه هاشان از آن دریچه ها
پرواز کرده اند
در موج گردباد کبود و بنفش مرگ
راهی در آن فضای تهی باز کرده اند
پای دریچه ای
چشمم به چشم مادر بیمارم اوفتاد
یادش بخیر
او از همین دریچه به آفاق پر گشود
رفت آن چنان که هیچ نیامد دگر فرود
ای آسمان تیره تا جاودان تهی
من از کدام پنجره پرواز میکنم
وز ظلمت فشرده این روزگار تلخ
سوی کدام روزنه ره باز میکنم

_________________
تو كه اهل طنز و فكاهي هستي چرا
تنها کاربران عضو سايت كوچولو قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
كليك نميكني؟!؟

بازگشت به بالا

 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل

golak
مدير بخش طنز و SmS
مدير بخش طنز و SmS

وضعيت: آفلاين
5 مرداد ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3508
امتياز: 3977
تشکر کرده: 407
تشکر شده 315 بار در 175 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 5 مرداد ماه ، 1387 14:33:44    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

دیگر زمین تهی است

از کتاب : بهار را باور کن


خوابم نمی ربود
نقش هزار گونه خیال از حیات و مرگ
در پیش چشم بود
شب در فضای تار خود آرام میگذشت
از راه دور بوسه سرد ستاره ها
مثل همیشه بدرقه میکرد خواب را
در آسمان صاف
من در پی ستاره خود میشتافتم
چشمان من به وسوسه خواب گرم شد
ناگاه بندهای زمین در فضا گسیخت
در لحظه ای شگرف زمین از زمان گریخت
در زیر بسترم
چاهی دهان گشود
چون سنگ در غبار و سیاهی رها شدم
می رفتم آنچنان که زهم میشکافتم
مردی گران به جان زمین اوفتاده بود
نبضش به تنگنای دل خک میتپید
در خویش میگداخت
از خویش می گریخت
میریخت می گسست
می کوفت می شکافت
وز هر شکاف بوی نسیم غریب مرگ
در خانه میشتافت
انگار خانه ها و گذرهای شهر را
چندین هزار دست
غربال میکنند
مردان و کودکان و زنان میگریختند
گنجی که این گروه ز وحشت رمیده را
با تیغ های آخته دنبال میکنند
آن شب زمین پیر
این بندی گریخته از سرنوشت خویش
چندین هزار کودک در خواب ناز را
کوبید و خک کرد
چندین مادر زحمت کشیده را
در دم هلک ک رد
مردان رنگ سوخته از رنج کار را
در موج خون کشید
وز گونه شان تبسم و امید را
با ضربه های سنگ و گل و خک پک کرد
در آن خرابه ها
دیدم مادری به عزای عزیز خویش
در خون نشسته
در زیر خشت و خک
بیچاره بند بند وجودش شکسته بود
دیگر لبی که با تو بگوید سخن نداشت
دستی که درعزا بدرد پیرهن نداشت
زین پیش جای جان کسی در زمین نبود
زیرا که جان به عالم جان بال میگشود
اما در این بلا
جان نیز فرصتی که براید ز تن نداشت
شب ها که آن دقایق جانکاه می رسد
در من نهیب زلزله بیدار می شود
در زیر سقف مضطرب خوابگاه خویش
با فر نفس تشنج خونین مرگ را
احساس میکنم
آواز بغض و غصه و اندوه بی امان
ریزد به جان من
جز روح کودکان فرو مرده در غبار
تا بانگ صبح نیست کسی همزبان من
آن دست های کوچک و آن گونه های پک
از گونه سپیده مان پکتر کجاست
آن چشمهای روشن و آن خنده های مهر
از خنده بهار طربنک تر کجاست
آوخ زمین به دیده من بیگناه بود
آنجا همیشه زلزله ظلم بوده است
آنها همیشه زلزله از ظلم دیده اند
در زیر تازیانه جور ستمگران
روزی هزار مرتبه در خون تپیده اند
آوار چهل و سیلی فقز است و خانه نیست
این خشت های خام که بر خک چیده اند
دیگر زیمن تهی است
دیگر به روی دشت
آن کودک ناز
آن دختران شوخ
آن باغهای سبز
آن لاله های سرخ
آن بره های مست
آن چهره های سوخته ز آفتاب نیست
تنها در آن دیار
ناقوس ناله هاست که در مرگ زندگیست

_________________
تو كه اهل طنز و فكاهي هستي چرا
تنها کاربران عضو سايت كوچولو قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
كليك نميكني؟!؟

بازگشت به بالا

 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل

golak
مدير بخش طنز و SmS
مدير بخش طنز و SmS

وضعيت: آفلاين
5 مرداد ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3508
امتياز: 3977
تشکر کرده: 407
تشکر شده 315 بار در 175 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 8 مرداد ماه ، 1387 13:25:43    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

تک

از کتاب : بهار را باور کن

پای دیوار بلند کاج ها
در پناه ز آفتاب گرم دشت
آهوی چشمان او در سبزه زار چشممن می گشت
سبزه زاری بود و رازی داشت
تا دیاری چشم انداز بازی داشت
بیرگ برگش قصه عشق و نیازی داشت
تک خشک تشنه بودم سر نهاده روی خک
جان گرفتم زیر باران نوازش های او
خوشه های بوسه اش در من شکفت
شاخه گستردم آفاق را
هر رگ من سیم سازی شد
با طنین خوشترین آوازها
از شراب عطر شیرین تنش
نبض من میگفت با من رازها
ذره ذره هستی من چون عبار
در زلال آسمان میگشت مست
سر خویش از بالاترین پروازها
معبد متروک جانم را
بار دیگر شبچراغ دیدگانی روشنایی داد
دست پر مهری در آنجا شمع روشن کرد
نوری از روزن فرو تابید
بوی عود آرزویی شکفته در فضا پیچید
ارغنون تمنا را نوا برخاست
معبد متروک جانم را شکوه کبریایی داد
این به محراب نیاز افتاده را از نو خدایی داد
از لب دیوار سبز کاج ها
آفتاب زرد بالاتر نشست
بوته سرخ غروب
بر کبودی های صحرا در نشست
بوسه گرمش به هنگام وداع
تیر شد در قلب من تا پر نشست
در هوای سبزه زار بوی اوست
برگ برگ این چمن جادوی اوست

_________________
تو كه اهل طنز و فكاهي هستي چرا
تنها کاربران عضو سايت كوچولو قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
كليك نميكني؟!؟

بازگشت به بالا

 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل

golak
مدير بخش طنز و SmS
مدير بخش طنز و SmS

وضعيت: آفلاين
5 مرداد ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3508
امتياز: 3977
تشکر کرده: 407
تشکر شده 315 بار در 175 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 8 مرداد ماه ، 1387 13:28:15    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول


رقص مار


از کتاب : بهر را باور کن


باز له له می زند از تشنه کامی برگ
باز می جوشد سراپای درختان را غبار مرگ
باز میپیچد به خود از سیلی سوزان گرما تک
می فشارد پنجه های خشک و گرد آلود را بر خک
باز باد از دست گرما میکشد فریاد
گوییا می رقصد آتش میگریزد باد
باز میرقصد به روی شانه های شهر
شعله های آتش مرداد
رقص او چون رقص گرم مارها بر شانه ضحک
سر بر آر از کوه با آن گاوپیکر گرز
ای نسیم دره البرز

_________________
تو كه اهل طنز و فكاهي هستي چرا
تنها کاربران عضو سايت كوچولو قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
كليك نميكني؟!؟

بازگشت به بالا

 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل

golak
مدير بخش طنز و SmS
مدير بخش طنز و SmS

وضعيت: آفلاين
5 مرداد ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3508
امتياز: 3977
تشکر کرده: 407
تشکر شده 315 بار در 175 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 9 مرداد ماه ، 1387 17:34:34    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

اشکی در گذرگاه تاریخ

از کتاب : بهار را باور کن

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این اسباب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی پکی مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاست
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه سکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زخهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیسم
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی ب ا این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است

_________________
تو كه اهل طنز و فكاهي هستي چرا
تنها کاربران عضو سايت كوچولو قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
كليك نميكني؟!؟

بازگشت به بالا

 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل

golak
مدير بخش طنز و SmS
مدير بخش طنز و SmS

وضعيت: آفلاين
5 مرداد ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3508
امتياز: 3977
تشکر کرده: 407
تشکر شده 315 بار در 175 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 9 مرداد ماه ، 1387 17:36:56    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

چتر وحشت

از کتاب : بهار را باور کن

سینه صبح را گلوله شکافت
باغ لرزید و آسمان لرزید
خواب ناز کبوترذان آشفت
سرب داغی به سینه هاشان ریخت
ورد گنجشک های مست گسست
عکس گل در بلور چشمه شکست
رنگ وحشت به لحظه ها امیخت
بر خونین به شاخه ها آویخت
مرغکان رمیده خواب آلوده
پر گشودند در هوای کبود
در غبار طلایی خورشید
ناگهان صد هزار ال سپید
چون گلی در فضای صبح شکفت
وز طنین گلوله های دگر
همچو ابری به سوی دشت گریخت
نرم نرمک سکوت بر میگشت
رفته ها آه بر نمی گشتند
آن رها کرده لانه های امید
دیگر آن دور و بر نمی گشتند
باغ از نغمه و ترانه تهی است
لانه متروک و آشیانه تهی است
دیرگاهی است در فضای جهان
آتشین تیرها صدا کرده
دست سوداگران وحشت و مرگ
هر طرف آتشی به پا کرده
باغ را دردست بی حیایی ستم
از نشاط و صفا جدا کرده
ما همان مرغکان بیگنهیم
خانه و آشیان رها کرده
آه دیگر در این گسیخته باغ
شور افسونگر بهاران نیست
آه دیگر در این گداخته دشت
نغمه شاد کشتکاران نیست
پر خونین به شاخسارام هست
برگ رنگین به شاخساران نیست
اینکه بالا گرفته در آفاق
نیست فوج کبوتران سپید
که بر این بام می کند پرواز
رقص فوارههای رنگین نیست
اینکه از دور می شکوفد باز
نیست رویای بالهای سپید
در غبار طلایی خورشید
این هیولا که رفته تا افلک
چتر وحشت گشوده بر سر خک
نیست شاخ و گل و شکوفه و برگ
دود و ابر است و خون و آتش و مرگ

_________________
تو كه اهل طنز و فكاهي هستي چرا
تنها کاربران عضو سايت كوچولو قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
كليك نميكني؟!؟

بازگشت به بالا

 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل

golak
مدير بخش طنز و SmS
مدير بخش طنز و SmS

وضعيت: آفلاين
5 مرداد ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3508
امتياز: 3977
تشکر کرده: 407
تشکر شده 315 بار در 175 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 10 مرداد ماه ، 1387 20:15:29    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

کوچ

از کتاب : بهار را باور کن

بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد
به کوه خواهد زد
به غار خواهد رفت
تو کودکانت را بر سینه می فشاری گرم
و همسرت را چون کولیان خانه به دوش
میان آتش و خون می کشانی از دنبال
و پیش پای تو از انفجارهای مهیب
دهان دوزخ وحشت گشوده خواهد شد
و شهر ها همه در دود و شعله خواهد سوخت
و آشیان ها بر روی خک خواهد ریخت
و آرزوها در زیر خک خواهد مرد
خیال نیست عزیزم
صدای تیر بلند است و ناله های پیگیر
و برق اسلحه خورشید را خجل کرده ست
چگونه این همه بیداد را نمی بینی
چگونه این همه فریاد را نمی شنوی
صدای ضجه خونین کودک عدنی است
و بانگ مرتعش مادر ویتنامی
که در عزای عزیزان خویش می گریند
و چند روز دگر نیز نوبت من و تست
که یا به ماتم فرزند خویش بنشینیم
و یا به کشتن فرزند خلق برخیزیم
و یا به کوه به جنگل به غار بگریزیم
پدر چگونه به نزد طبیب خواهی رفت
که دیدگان تو تاریک و راه باریک است
تو یکقدم نتوانی به اختیار گذاشت
تو یک وجب نتوانی به اختیار گذاشت
که سیل آهن در رها ها خروشان است
تو ای نخفته شب و روزی روی شانه اسب
به روزگار جوانی به کوه و دره و دشت
تو ای بریده ره از لای خار و خارا سنگ
کنون کنار خیابان در انتظار بسوز
درون آتش بغضی که در گلو داری
کزین طرف نتوانی به آن طرف رفتن
حریم موی سپید ترا که دارد پاس
کسی که دست ترا یک قدم بگیرد نیست
و من که می دوم اندر پی تو خوشحالم
که دیدگان تو در شهر بی ترحم ما
به روی مردم نامهربان نمی افتد
پدر به خانه بیا با ملال خویش بساز
اگر که چشم تو بر روی زندگی بسته ست
چه غم که گوش تو پیچ رادیو باز است
هزار و ششصد و هفتاد و یک نفر امروز
به زیر آتش خمپاره ها هلک شدند
و چند دهکده دوست را هواپیما
به جای خانه دشمن گلوله باران کرد
گلوی خشک مرا بغض می فشارد تنگ
و کودکان مرا لقمه در گلو مانده ست
که چشم آنها با اشک مرد بیگانه ست
چه جای گریه که کشتار بی دریغ حریف
برای خاطر صلح است و حفظ آزادی
و هر گلوله که بر سینه ای شرار افشاند
غنیمتی است که دنیا بهشت خواهد شد
پدر غم تو مرا رنج میدهد اما
غم بزرگتری می کند هلک مرا
بیا به خک بلا دیده ای بیندیشیم
که ناله می چکد از برق تازیانه در او
به خانه های خراب
به کومه های خموش
به دشتهای به آتش کشیده متروک
که سوخت یکجا برگ و گل و جوانه در او
به خک مزرعه هایی که جای گندم زرد
لهیب شعله سرخ
به چار سوی افق میکشد زبانه در او
به چشمهای گرسنه
به دستهای دراز
به نعش دهقان میان شالیزار
به زندگی که فرو مرده جاودانه در او
بیا به حال بشر های های گریه کنیم
که با برادر خود هم نمی تواند زیست
چنین خجسته وجودی کجا تواند ماند
چنین گسسته عنانی کجا تواند رفت
صدای غرش تیری دهد جواب مرا
به کوه خواهد زد
به غار خواهد رفت
بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد

_________________
تو كه اهل طنز و فكاهي هستي چرا
تنها کاربران عضو سايت كوچولو قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
كليك نميكني؟!؟

بازگشت به بالا

 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل

golak
مدير بخش طنز و SmS
مدير بخش طنز و SmS

وضعيت: آفلاين
5 مرداد ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3508
امتياز: 3977
تشکر کرده: 407
تشکر شده 315 بار در 175 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 10 مرداد ماه ، 1387 20:17:02    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

کدام غبار

از کتاب : بهار را باور کن


با حوانه ها نوید زندگی است
زندگی شکفتن جوانه هاست
هر بهار
از نثار ابرهای مهربان
ساقهها پر از جوانه میشود
هر جوانه ای شکوفه میکند
شاخه چلچراغ می شود
هر درخت پر شکوفه باغ
کودکی که تازه دیده باز میکند
یک جوانه است
گونه های خوشتر از شکوفه اش
چلچراغ تابنک خانه است
خنده اش بهار پر ترانه است
چون میان گاهواره ناز میکند
ای نسیم رهگذر به ما بگو
این جوانه های باغ زندگی
این شکوفه های عشق
از سموم وحشی کدام شوره زار
رفته رفته خار میشوند
این کبوتران برج دوستی
از غبار جادوی کدام کهکشان
گرگهای هار می شوند



_________________
تو كه اهل طنز و فكاهي هستي چرا
تنها کاربران عضو سايت كوچولو قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
كليك نميكني؟!؟

بازگشت به بالا

 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

    صفحه اول فروم كوچولو -> اشعار

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
رفتن به صفحه قبلي  1, 2, 3 ... 6, 7, 8 ... 15, 16, 17  بعدي
صفحه 7 از 17
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group



   صفحه اول سايت               جستجو در كوچولو              آرشیو اخبار كوچولو              تالار گفتگو كوچولو          معرفی كوچولو به دوستان              ارتباط با مدير سايت كوچولو  

استفاده از كليه مطالب اين سايت فقط با ذكر نام سايت كوچولو مجاز مي باشد

Shamele Matalebe: Toop - eshgh - asheghaneh - kocholo - ax - aks - axe asheghaneh - iran - sher - bozorg - site kocholo - site asheghaneh - free 

Powered By Saeid Rahmati - Theme Design By NukeScripts.ir - Powered By PHP-Nuke [MashhadTeam] PHPNuke.ir