كوچولو
: بزرگترين سايت و فروم عاشقانه - تفريحي ايرانيان
عكس - والپيير - كارت پستال - شعر - داستان -
اس ام اس و جك - آهنگ - فيلم - بازي
خوانندگان - بازيگران - اخبار - هنر - بحث
Viper پيشكسوت كوچولو وضعيت:
آفلاين 29 ارديبهشت ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 794 امتياز: 1123
تشکر کرده: 3 تشکر شده 13 بار در 10 پست
محل سكونت: طهران - سه راه سیروس
ارسال شده در:
چهارشنبه، 12 دي ماه ، 1386 11:35:04
موضوع مطلب:
اختلاف من با برخی از شخصیتهای مذهبی (روحانیون) ، اختلاف پسری است با پدرش در درون خانواده و هر دو بر سر یک تعصب و آن مصلحت حفظ سلامت و حیثیت خانه و خانواده مان ( مثلا" پسری تلاش می کند تا در خانه سیستم گرمایی شوفاژ را برقرار کند و پدر به کرسی عادت کرده و مخالفت می کند و حاضر نیست ).
این است که من لحظه ای از گفتن در برابر این نسل و این غرب مهاجم برای ماندن این خانه خاموش نخواهم شد ؛ چون احساس خطر می کنم ، اگر چند زمستان دیگر بگذرد و اگر زلزله ای دیگر آن را تکان دهد خانه فرو خواهد ریخت ، بچه ها خواهند گریخت ، پیرها و بیماران در زیر آوار آن خواهند مرد.
دمی گریبان بزرگ ها و اولیای خانواده را رها نخواهم کرد ؛ نه از کتکشان می ترسم و نه از نوازششان.
گاه از سر و صدا می افتم اما اگر در زیر مشت و لگد پدران روحانی خُرد و خمیر شوم شکایت بر بیگانه نخواهم برد .
اختلاف ها اختلاف بچه ها و بزرگ ها و در یک خانواده است.
چه نامرد مردمی هستند که کشمکش خانوادگی را از حُرمت حریم خانواده به کوچه و بازار و بیگانه کشند.
Viper پيشكسوت كوچولو وضعيت:
آفلاين 29 ارديبهشت ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 794 امتياز: 1123
تشکر کرده: 3 تشکر شده 13 بار در 10 پست
محل سكونت: طهران - سه راه سیروس
ارسال شده در:
چهارشنبه، 12 دي ماه ، 1386 11:39:27
موضوع مطلب:
زن در نظام مصرفی،جنسیت به جای عشق
در جامعه ای که اصالت از آن « تولید ومصرف » و « مصرف و تولید » اقتصادی است و عقل نیز جز اقتصاد چیزی نمی فهمد ، زن نه به عنوان موجودی خیال انگیز ، مخاطب احساسات پاک ، معشوق عشقهای بسیار بزرگ ، پیوند تقدس ، مادر ، همدم ، کانون الهام ، آینه صادقی در برابر خویشتن راستین مرد ؛ بلکه به عنوان کالایی اقتصادی است که به میزان جاذبه جنسی اش ، خرید و فروش می شود.
سرمایه داری زن را چنان ساخت که به دو کار آید:
یکی اینکه جامعه هنگام فراغت به سرنوشت اجتماعی و به استثمار شدنش نیندیشد و نپرسد "چرا کار میکنم؟" ، "چرا زندگی میکنیم؟" ، "از طرف که و برای چه کسی اینهمه رنج میبریم؟"
زن ، به عنوان ابزار سرگرمی و به عنوان تنها موجودی که جنسیت و سکسوالیته دارد ، به کار گرفته شد ، تا نگذارد کارگر و کارمند و روشنفکر در لحظات فراغت ، به اندیشه های ضد طبقاتی و سرمایه داری بپردازند ، و به کار گرفته شد تاکه تمامی خلاء و حفره های زندگی اجتماعی را پر کند. و هنر به شدت دست به کار شد تا بر اساس سفارش سرمایه داری ، سرمایه هنر را -که همیشه زیبایی و روح و احساس و عشق بود- به «سکس» تبدیل کند . این است که میبینیم یکباره نقاشی ، شعر ، سینما ، تئاتر ، داستان ، نمایشنامه.....بر محور «سکسوالیته» به گردش در می آیند.
دیگر اینکه ، سرمایه داری برای تشویق انسانها به مصرف بیشتر و برای اینکه خلق را به خود بیشتر نیازمند کند و مقدار مصرف و تولید را بالا ببرد ، زن را فقط به عنوان موجودی که سکسوالیته دارد -و جز این هیچ ، یعنی موجودی یک بعدی- به کار گرفت. در آگهی ها و تبلیغاتش نشاند ، تا ارزشها و حساسیتهای تازه ای بیافریند و نظرها را به مصارف تازه جلب کند و احساسات مصنوعی که لازم دارد در مردم بوجود آورد.
سکسوالیته به جای عشق نشست و زن این «اسیر محبوب» قرون وسطی ، به صورت یک «اسیر آزاد» قرون جدید درآمد.
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
چهارشنبه، 12 دي ماه ، 1386 13:03:29
موضوع مطلب:
درسته وايپر جان حرف شما متين ولي شما قبول كن كه چند وقتي بود از شما خبري نبود :wink:
بازم ممنون شرمنده اگه ناراحت شدي :P
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
نويسنده
پيغام
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
چهارشنبه، 12 دي ماه ، 1386 13:05:29
موضوع مطلب:
آنچه در همه پدر و مادر ها مشترک است ، این است که مذهب را طوری تعریف می کنند که انگار شیپور را از طرف دیگرش باد می کنند !
توصیه هایی که به نسل جوان می کنند اینطوری است .
درست مثل این است که طبیبی - یا به هر حال آدمی - دائم به کسی که لبش زخم شده یا صورتش جوش زده بگوید که « جوش نزن » و « زخم نشو » ؛ و بعد هم بگوید که به طور مثال «زخم شدن دهن فلان بدی را دارد ؛ جوش صورت فلان قدر بد است» !
این - اگر چه درست است – اصولا" چه تاثیری دارد ؟ چه می خواهد بشود و بعد چه نتیجه ای می خواهد بگیرد ؟
به جای این صحبتها باید فهمید چه عواملی باعث شده که این جوشها در زندگی روحی این بچه و این نسل بوجود آمده ؛ آن ریشه ها را باید یافت.
تجربه نشان می دهد که به عنوان اینکه دین فلان چیز را می گوید ، نمی شود حجاب را بر زن تحمیل کرد ، و عبادت را بر پسر تحمیل کرد ، مگر اینکه یک آگاهی انسانی پیدا کند ، و این ها نماینده یک طرز فکر باشد.
آیا در عوام ما پوشش اسلامی به عنوان یک طرز تفکر خاص است؟
نه ، طرز تفکر خاص نیست ، بلکه به عنوان تیپ خاص است ، که در آن مومن دارد ، فاسق دارد ، بد اندیش دارد ، خوش اندیش دارد ، خلاصه همه جور آدمی دارد !
البته حجاب غیر از چادر است ؛ چادر فرم است.
اصل قضیه این است که ، این دختری که الان می خواهد پوشش را انتخاب کند ، انگیزه اش چیست؟
معمولا انگیزه این است که « مادرم همینطور بوده ، خاله ام همینطور است ، محیطمان همینطور است ».این ، یک لباس سنتی است ؛ نشانه طبقه عقب مانده در حال مرگ است. جلویش را هم نمی توان گرفت ؛ بخواهی ده سال دیگر هم ادامه اش بدهی ، بعد از سال یازدهم تمام می شود ؛ رشد و تکاملش به سمت ریختن این حجاب است ، یعنی تکامل جامعه به سمت تَرک آن سمبل های سنتی اُمّلی.
بنابر این شما طرز فکر بچه ها را عوض کنید ، آنها خودشان پوشش را انتخاب خواهند کرد ؛ شما نمی خواهد مدلش را بدوزید و تنش کنید ! او خودش انتخاب می کند. شما را بطه عاشقانه بین او و این عالم وجود برقرار کنید ؛ او خودش به نماز می ایستد . هی به زور بیدارش نکنید !
« دکتر علی شریعتی »
( زن ، ص۲۷۱ و ۲۷۲ و ۲۸۴ و ۲۸۸ )
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
نويسنده
پيغام
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
چهارشنبه، 12 دي ماه ، 1386 13:06:12
موضوع مطلب:
خدایا:
مگذار که :
ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر ، مرا با کسبه دین ، یا حَمَله تعصب ، و عَمَله ارتجاع هم آواز کند .
که آزادی ام اسیر پسندِ عوام گردد .
که «دینم» در پس «وجهه دینی» ام دفن شود ، که عوام زدگی مرا مقلّد تقلید کنندگانم سازد .
که آن چه را «حق می دانم» به خاطر آن که «بد می دانند» کتمان کنم .
خدایا می دانم که اسلامِ پیامبرِ تو با « نه » آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با « نه » آغاز شد .
مرا ای فرستنده محمد و ای دوستدار علی ! به« اسلام آری » و به « تشیع آری » کافر گردان .
« دکتر علی شریعتی »
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
نويسنده
پيغام
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
چهارشنبه، 12 دي ماه ، 1386 13:06:45
موضوع مطلب:
« ...... اینک من همه اینها را که ثمره عمر من و عشق من است و تمام هستی ام و همه اندوخته ام و میراثم را با این وصیت شرعی یک جا به دست شما می سپارم با آنها هر کاری که می خواهی بکن.....
ودیعه ام را به دست کسی می سپارم که از خودم شایسته تر است........
ملت ما مسخ می شود و غدیر ما می خشکد و برج های بلند افتخار در هجوم این غوغا و غارت بی دفاع مانده است.
بغض هزارها درد مجال سخنم نمی دهد و سرپرستی و تربیت همه این عزیزتر از کودکانم را به تو می سپارم و تو را به خدا و ........ خود در انتظار هر چه خدا بخواهد. »
« بخشی از واپسین سخنان دکتر شریعتی به استاد محمد رضا حکیمی »
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
نويسنده
پيغام
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
چهارشنبه، 12 دي ماه ، 1386 13:07:19
موضوع مطلب:
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
نويسنده
پيغام
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
چهارشنبه، 12 دي ماه ، 1386 13:07:55
موضوع مطلب:
۱۰ سخن از شهید دکتر علی شریعتی که هر کدام در خودش هزاران سخن دگر نهفته است :
۱.مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن.
۲.دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند.
۳.ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
۴.عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.
۵.اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی.
۶.خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند.
۷.قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.
۸.مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان.
۹.هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست.
۱۰.استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است.
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
نويسنده
پيغام
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
چهارشنبه، 12 دي ماه ، 1386 13:08:41
موضوع مطلب:
شما :
ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید !
پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت.
و شما :
ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید !
پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت.
و شما :
ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم...
پس از این مرا کمتر خواهید دید !!
« دکتر علی شریعتی »
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
نويسنده
پيغام
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
پنجشنبه، 13 دي ماه ، 1386 17:25:24
موضوع مطلب:
كوير! كوير نه تنها نيستان من و ماست كه نيستان ملت ماست و روح و انديشه و عرفان و ادب و بينش و زندگي و سرشت و سرگذشت و سرنوشت ما همه است.
كوير! «اين تاريخي كه در صورت جغرافيا ظاهر شده است»!
اين عظمت بي كرانه ي مرموزي كه نوميد و خاموش، خود را به تسليم، پهن بر خاك افكنده است.
خشك، بي آب و آبادييي، بي قله ي مغرور و بلندي، بي زمزمه ي شاد جويباري، ترانه ي عاشقانه ي چشمه ساري، باغي، گلي، بلبلي، منظري، مرتعي، راهي، سفري، منزلي، مقصدي، رفتار مستانه ي رودي، آغوش منتظر دريايي، ابري، برقْ خنده ي آذرخشي، دردْ گريه ي تندري، ...
هيچ!
كوير! اين هيچستان پراسراري كه در آن، دنيا و آخرت روي در روي هم اند
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
کاربران كوچولوهايي که برای این ارسال از badboy تشکر کرده اند m135
نويسنده
پيغام
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
پنجشنبه، 13 دي ماه ، 1386 17:29:18
موضوع مطلب:
روحي كه هم معني دوست داشتن را مي فهمد
و هم زيبايي اشك را
هم مي جنگد
و هم مي داندكه سر بر زانوي مهربان او نهادن
ودر زير دستهاي نوازشگرش -كه دو مسيح خاموش اند-
لذت تسليم رام بودن
از شكوه آدمي نمي كاهد!
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
نويسنده
پيغام
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
جمعه، 14 دي ماه ، 1386 03:12:26
موضوع مطلب:
متن زیر قسمتی از نامه دکتر علی شریعتی است که در کتاب آری این چنین بود برادر آورده است.مخاطب نامه بردگانی هستند که دکتر شریعتی (به هنگام بازدید از اهرام مصر و مشاهده شکوه و عظمت آنها و همچنین نقل قول راهنما توریست ها که از رنج هایی که بردگان در آن زمان متحمل می شدند) بر آن شد تا نامه ای به آن بردگان بنویسند:
ما اکنون، به ظاهر برای کسی بیگاری نمی کنیم، آزاد شده ایم، بردگی برافتاده است.اما به بردگی یی بدتر از سرنوشت تو محکوم شده ایم. اندیشه ما را برده کرده اند. دلمان را به بند کشیده اند و اراده مان را تسلیم کرده اند، و ما را به عبودیتی آزادگونه پرورده اند و با قدرت علم، جامعه شناسی، فرهنگ، هنر، آزادیهای جنسی، آزادی مصرف و عشق به برخورداری و فرد پرستی، از درون و از دل ما، ایمان به هدف، مسئولیت انسانی و اعتقاد به مکتب او را پاک برده اند. و اکنون برادر، ما در برابر این نظام های حاکم، کوزه های خالی زیبایی شده ایم که هر چه می سازند، می بلعیم.
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
نويسنده
پيغام
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
جمعه، 14 دي ماه ، 1386 03:14:07
موضوع مطلب:
شرافتِ مرد ، به بکارتِ زن ميماند! ...
يکبار که لکه دار شود ، ديگر قابل جبران نخواهد بود! ...
دين ِ چو منی ، گزاف و آسان نبوَد! ...
روشنتر از ايمانِ من ايمان نبوَد! ...
در دهر ، چو من يکی و آن هم مؤمن ،
پس در همه دهر يک بی ايمان نبوَد! ...
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...