كوچولو
: بزرگترين سايت و فروم عاشقانه - تفريحي ايرانيان
عكس - والپيير - كارت پستال - شعر - داستان -
اس ام اس و جك - آهنگ - فيلم - بازي
خوانندگان - بازيگران - اخبار - هنر - بحث
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
شنبه، 15 دي ماه ، 1386 09:15:37
موضوع مطلب:
الهی! هر که را عقل دادی چه ندادی،
و هر که را عقل ندادی چه دادی ؟
خدایا : عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.
خدایا : به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن .
خدایا : رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نساز.
خدایا : مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی قضاوت نکنم.
خدایا : جهل آمیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.
خدایا : شهرت منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.
خدایا : درروح من اختلاف در "انسانیت" را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم میامیز. آن چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم.
خدایا : مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله در امان دار.
خدایا : خودخواهی را چندان درمن بکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز آن در رنج نباشم.
خدایا : مرا در ایمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق« باشم.
خدایا: « تقوای ستیزم» بیاموز تا درانبوه مسوولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.
خدایا : مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن. لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.
( برگرفته از نیایش نامه دکتر علی شریعتی )
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
نويسنده
پيغام
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
دوشنبه، 17 دي ماه ، 1386 21:51:55
موضوع مطلب:
ای خداوند!
به علمای ما مسئولیت
و به عوام ما علم
و به مومنان ما روشنایی
و به روشنفکران ما ایمان
و به متعصبین ما فهم
و به فهمیدگان ما تعصب
و به زنان ما شعور
و به مردان ما شرف
و به پیران ما آگاهی
و به جوانان ما اصالت
و به اساتید ما عقیده
و به دانشجویان ما نیز عقیده
و به خفتگان ما بیداری
و به دینداران ما دین
و به نویسندگان ما تعهد
و به هنرمندان ما درد
و به شاعران ما شعور
و به محققان ما هدف
و به نومیدان ما امید
و به ضعیفان ما نیرو
و به محافظه کاران ما گشتاخی
و به نشستگان ما قیام
و به راکدان ما تکان
و به مردگان ما حیات
و به کوران ما نگاه
و به خاموشان ما فریاد
و به مسلمانان ما قرآن
و به شیعیان ما علی(ع)
و به فرقه های ما وحدت
و به حسودان ما شفا
و به خودبینان ما انصاف
و به فحاشان ما ادب
و به مجاهدان ما صبر
و به مردم ما خودآگاهی
و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری
و شایستگی نجات و عزت
ببخش
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
نويسنده
پيغام
admin مدیر كل سایت(سعيد) وضعيت:
آنلاين 8 اسفند ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 17435 امتياز: 19321
تشکر کرده: 2693 تشکر شده 2219 بار در 842 پست
محل سكونت: تهران- پيروزي
ارسال شده در:
دوشنبه، 17 دي ماه ، 1386 22:09:41
موضوع مطلب:
آآآآآآآآمييييييييين
_________________ فاصله من با تو، يك حقيقت است: "دوري" !!! بيا اي دوست... فــاصــلــه هــا را كــــم كن
نويسنده
پيغام
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
سه شنبه، 18 دي ماه ، 1386 21:34:58
موضوع مطلب:
خدایامرا هرگز مراد بی شعورها و محبوب نمک های میوه مگردان.: خدایابه من توفیق تلاش ، در شکست ؛ صبر ، در نومیدی ؛ رفتن ، بی همراه ؛ جهاد ، بی سلاح ؛ کار ، بی پاداش ؛ فداکاری ، در سکوت ؛ دین ، بی دنیا ؛ مذهب ، بی عوام ؛ عظمت ، بی نام ؛ خدمت ، بی نان ؛ ایمان ، بی ریا ؛ خوبی ، بی نمود ؛ گستاخی ، بی خامی ؛ مناعت ، بی غرور ؛ عشق ، بی هوس ؛ تنهایی ، در انبوه جمعیت ؛ دوست داشتن ، بی آن که دوست بداند ؛ روزی کن. : خدایااین آیه را که بر زبان داستایوسکی رانده ای ، بر دل های روشنفکران فرود آر که : " اگر خدا نباشد ، همه چیز مجاز است " جهان فاقد معنی و زندگی فاقد هدف و انسان پوچ است و انسان فاقد معنی ، فاقد مسئولیت نیز هست
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
نويسنده
پيغام
Sonami021 كوچولوووووو فعال وضعيت:
آفلاين 19 اسفند ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 2713 امتياز: 4043
تشکر کرده: 111 تشکر شده 145 بار در 92 پست
محل سكونت: تو جاده زندگي
ارسال شده در:
سه شنبه، 18 دي ماه ، 1386 22:26:26
موضوع مطلب:
((انها که رفتند کاری حسینی کردند و ما بیچارگان که مانده ایم باید کاری زینبی کنیم وگرنه یزیدی هستیم))
_________________ گذشت زمان بر آنها که منتظر می مانند بسیار کند، بر آنها که می هراسند بسیار تند، بر آنها که به سر خوشی می گذرانند بسیار کوتاه است. اما بر...
نويسنده
پيغام
admin مدیر كل سایت(سعيد) وضعيت:
آنلاين 8 اسفند ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 17435 امتياز: 19321
تشکر کرده: 2693 تشکر شده 2219 بار در 842 پست
محل سكونت: تهران- پيروزي
ارسال شده در:
چهارشنبه، 19 دي ماه ، 1386 12:39:42
موضوع مطلب:
قبلا هم نوشتم...ولي به مناسبت محرم:
دکتر علي شريعتي : در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند، و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست و آزادانه مرد
_________________ فاصله من با تو، يك حقيقت است: "دوري" !!! بيا اي دوست... فــاصــلــه هــا را كــــم كن
نويسنده
پيغام
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
پنجشنبه، 20 دي ماه ، 1386 17:48:53
موضوع مطلب:
دعای ادمهایی مثل من بهر حال نیایش نسلی در این زمان و زمان است و خواست ها و ارزوها
و کمبودها و نیاز های این نسل. که مگرنه نیایش از ریشه نیاز است ؟ و مگر نه در اسلام و بویژه در تشیع نیایش خود یک نوع حرف زدن است و حرف ها را زدن؟ و مگر نمی شود کسی به زبان خودش دعا کند ؟پس می تواند دعایی هم بنویسد . هر کسی می تواند با خدا حرف بزند و خواستهایش و نیازهایش را بر او عرضه کند و به زبان خودش، هر نیازی را با هر زبانی...
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
نويسنده
پيغام
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
پنجشنبه، 20 دي ماه ، 1386 18:01:17
موضوع مطلب:
[ b]فرا رسیدن ماه محرم را به تمامی حق طلبان جهان
تسلیت عرض می نمایم
سعی می کنیم در این ماه به بررسی افکار دکتر شریعتی در مورد مسایل مختلف ماه محرم و امام حسین (ع) بپردازیم
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
نويسنده
پيغام
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
پنجشنبه، 20 دي ماه ، 1386 18:05:44
موضوع مطلب:
امام حسینعلیه السلام
تأثیر اباعبدالله الحسینعلیه السلام بر روى اندیشههاى دكتر شریعتى و خلق روح حماسى و نگاه حسینى وى، در همه آثارش به وضوح دیده مىشود. بازتاب حماسه حسینى در جولان فكر و روحیه وى بسیار گسترده، شورانگیز و عمیق مىباشد؛ به طورى كه بسیارى از جریانات سیاسى و اجتماعى و رویدادهاى تاریخى را با رویكرد به «حادثه كربلا» تحلیل و ارزیابى مىكند. پرداختن به عاشوراى حسینى از منظر دكتر شریعتى بیشتر انعكاس یك قریحه قوى، احساس شورانگیز و ترجمان روح حماسى و بىتاب اوست. این بخش در زوایاى مختلفى قابل مدح است، كه اختصاراً به چند مورد از آن مىپردازیم:
الف) شرایط نهضت امام حسینعلیه السلام
"شكل مبارزهاى كه حسین انتخاب كرده، قابل فهمیدن نیست مگر این كه اوضاع و شرایطى كه حسین در آن شرایط، قیام خاصّ خودش را آغاز كرد، فهمیده بشود... اكنون حسین مسئول نگاهبانى انقلابى است كه آخرین پایگاههاى مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدش و پدر و برادرش، یعنى حكومت اسلام و جبهه حقیقت و عدالت، یك شمشیر برایش نمانده و حتى یك سرباز! سالهایى است كه بنىامیه همه پایگاههاى اجتماعى را فتح كرده است."(10)
اسلام در این زمان، چون پوستین وارونه شده است؛ ارزشهاى اسلامى رنگ باخته و دین با حاكمیت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف مىرود. امام حسینعلیه السلام در چنین شرایطى براى اصلاح دین جدش قیام مىكند؛ از یك سو، نیرویى براى تغییر وضع موجود ندارد و از دیگر سو، در سكوت خود مشعل امیدى نمىبیند. بنابراین، با تنهاترین و برندهترین سلاح، سلاح شهادت، به رویارویى با یزید، مظهر باطل مىشتابد و با شهادت خویش بر آنها پیروز مىشود.
این كه حسین فریاد مىزند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مىبیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمىبیند - فریاد مىزند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمىداند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مىكند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مىنماید.
ب) بایستن و نتوانستن
"فتواى حسین این است: آرى! در نتوانستن نیز بایستن هست؛ براى او زندگى، عقیده و جهاد است. بنابراین، اگر او زنده است و به دلیل این كه زنده است، مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسین، زندهتر كیست؟ در تاریخ ما، كیست كه به اندازه او حق داشته باشد كه زندگى كند؟ و شایسته باشد كه زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن، ایمان داشتن، زندگى كردن، آدمى را مسئول جهاد مىكند و حسین مَثَلِ اعلاى انسانیت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایى یا جمعیت، فقط شكل انجام رسالت و چگونگى تحقق مسئولیت را تعیین مىكند نه وجود آن را."(11)
«بایستن» یعنى براى انجام دادن وظیفه مسئولیت دینى و شرعى، تلاش نمودن و تا حد توان براى پیشبرد آن، به تناسب زمان و شرایط، اقدام كردن. گویاترین كلام براى اداى این مفهوم، فرمایش حضرت امام قدس سره است؛ ایشان در پیامى فرمودند:
"ما مأمور به اداى تكلیف و وظیفهایم، نه مأمور به نتیجه."(12)
هر مسلمانى در هر شرایطى، وظیفهاى دارد كه باید بدان عمل نماید؛ لیكن اقتضاى زمان، شكل انجام وظیفه را به تناسب خود، دستخوش تغییر مىسازد. عمل به وظیفه در بستر زمانى خاص، «جهاد» و در شرایطى «فقه» و در برههاى «پرداختن به مسایل علمى» است؛ لیكن آنچه با تحول زمان دگرگون نمىشود، اصل اداى تكلیف و انجام وظیفه است.
ج) هنر خوب مردن
"او (امام حسینعلیه السلام) فرزند خانوادهاى است كه هنر خوب مردن را در مكتب حیات، خوب آموخته است... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مىفهمند و به همه آنها كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد كه شهادت نه یك باختن، كه یك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مىشود و حسین «وارث آدم» - كه به بنىآدم زیستن داد - و «وارث پیامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه باید زیست را آموختند - اكنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم چگونه باید مردن را بیاموزند."(13)
شهادت، هنر مردان خداست؛ چنان كه خوب زیستن و خوب زندگى كردن، هنر مردان الهى مىباشد. خوب مردن نیز هنرى است كه در درجه اول، شهدا آن را به ارث مىبرند. شهدا شمعهاى فروزانى هستند كه با نثار هستى و وجود خود در محضر حق تعالى، پیروز مىشوند. سیدالشهداء سمبل و الگوى خوب مردن (شهادت) در همه اعصار است. مقتدایان امام حسینعلیه السلام كسانى هستند كه از مایه جان خویش در راه خدا نثار مىكنند و به راستى حسین آموزگار بزرگ شهادت است كه هنر خوب مردن را در جان بىتاب انسانهاى عاشق، تزریق مىكند.
د) آثار شهادت امام حسینعلیه السلام
"برخى درباره آثار شهادت حسینى تردید كردند! و آن را قیامى خواندهاند كه شكست خورده است؛ شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگِ پیروزى بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ، این همه گسترده و عمیق و بارآور باشد؟... حسین با شهادت «ید بیضاء» كرد، از خون شهیدان «دم مسیحائى» ساخت كه كور را بینا مىكند و مرده را حیات مىبخشد... اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، كه «شهادت» جنگ نیست، رسالت است؛ سلاح نیست، پیام است؛ كلمهاى است كه با خون تلفظ مىشود."(14)
تأثیر حادثه كربلا، هم در بستر زمان خود و هم در طول تاریخ، عمیق و فراگیر بوده است. نهضتهایى كه با فاصله كمى با الهامگیرى از قیام خونین كربلا شكفتند - مانند قیام توابین و ابومسلم خراسانى - و جانهاى مردمى كه از ترنم خونهاى گرم شهیدان كربلا زندگى یافتند، معدود نیستند؛ انقلاب اسلامى شاهد و مثالى زنده در عصر حاضر است كه هم در شروع نهضت، پیروزى انقلاب، ثبات نظام و ادامه آن تا هم اكنون همواره زیر درخشش پرتو عشق به اباعبدالله الحسینعلیه السلام جریان یافته است. به راستى كدامین عشق و ایمان جوشان براى پیشبرد انقلاب اسلامى مىتوانست به اندازه عشق و ایمان حسینى مؤثر باشد؟
ه) زندگان جاوید
"آنها كه تن به هر ذلتى مىدهند تا زنده بمانند، مردههاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمدهاند و مرگ خویش را انتخاب كردهاند - در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نكردهاند و مردهاند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندنشان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زندهاند؟ هر كس زنده بودن را فقط در یك لَشِ متحرك نمىبیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش مىبیند، حس مىكند و مرگ كسانى را كه به ذلتها تن دادهاند تا زنده بمانند، مىبیند."(15)
شهدا زندهاند و سیدالشهداء زندهترین شهید تاریخ است. نام او، یاد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاریخ براى همه نسلها نیروبخش، حیات آفرین، امیدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامین ملت را مىتوان سراغ گرفت كه با روح و خون حسین همگرایى كنند و به افتخار یكى از دو پیروزى نرسند؟ خون حسین، مایه حیات بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملتها دمیده مىشود و آنها را به زندگى فرا مىخواند و حسینعلیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مىشود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مىكند.
و) ساعات آخر شهادت
"عصر عاشورا، امام حسینعلیه السلام با آن دقت نظافت مىكند، با آن دقت آرایش مىكند، بهترین لباسهایش را مىپوشد و بهترین عطرهایش را مىزند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودىِ همه كسانش و در آستانه رفتن خودش، هر ساعتى كه مىگذشت و شهدا هم بر هم انباشته مىشدند، چهره او گلگونتر و برافروختهتر و قلبش بیشتر به تپش مىآمد، كه مىدانست فاصله حضور، اندك است؛ چه «شهادت» حضور نیز هست."(16)
حضور شایسته در محضر خدا، آرزوى سرشار از اشتیاقى است كه مردان خدا همواره براى آن، لحظه شمارى مىكنند و شهادت، شایستهترین وسیله حضور در پیشگاه الهى است. آرایش با دقّت امام حسینعلیه السلام در عصر عاشورا نیز به خاطر شایستهترین حضورى است كه یك امام مىتواند در محضر الهى داشته باشد.
ز ) مسئولیت ما
"این كه حسین فریاد مىزند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مىبیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمىبیند - فریاد مىزند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمىداند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مىكند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مىنماید."(17)
امام حسینعلیه السلام مظهر و سمبل حق است كه در همه عصرها، چون نمادى زنده و خروشان، ظهور پیدا مىكند و همه كسانى را كه از پاسدارى حقیقت زمان خود طفره مىروند، به یارى مىطلبد و در واقع یارى طلبیدن امامِ عشق در كربلا، انعكاس موج اندیشه اسلامى براى كمك به حق در همه زمانهاست. «هل من ناصر ینصرنى»، یعنى آیا كمك كنندهاى هست كه حق را یارى كند؟
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
نويسنده
پيغام
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
پنجشنبه، 20 دي ماه ، 1386 18:07:27
موضوع مطلب:
حضرت زینبعلیها السلام
نمىتوان از كربلاى حسین نوشت و در آن، از كار بزرگ زینبى یادى نكرد؛ چرا كه حادثه كربلا با نقش مكمّل و بىبدیل حضرت زینبعلیها السلام كامل مىشود. مرحوم شریعتى در این مورد مىگوید:
"رسالت پیام از امروز عصر، آغاز مىشود. این رسالت بر دوشهاى ظریف یك زن، «زینب» - زنى كه مردانگى در ركاب او جوانمردى آموخته است و رسالت زینب دشوارتر و سنگینتر از رسالت برادرش. آنهایى كه گستاخى آن را دارند كه مرگ خویش را انتخاب كنند، تنها به یك انتخاب بزرگ دست زدهاند؛ اما كار آنها كه از آن پس زنده مىمانند، دشوار است و سنگین. و زینب مانده است، كاروان اسیران در پىاش، و صفهاى دشمن تا افق در پیش راهش، و رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش. وارد شهر مىشود، از صحنه بر مىگردد. آن باغهاى سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پیراهنش بوى گلهاى سرخ به مشام مىرسد. وارد شهر جنایت، پایتخت قدرت، پایتخت ستم و جلادى شده است؛ آرام و پیروز، سراپا افتخار؛ بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فریاد مىزند: «سپاس خداوند را كه این همه كرامت و این همه عزت به خاندان ما عطا كرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...» اگر زینب پیام كربلا را به تاریخ باز نگوید، كربلا در تاریخ مىماند."(18)
بدون شك حضور حضرت زینبعلیهاالسلام در كربلا به عنوان پیام رسان شهیدان، حیاتىترین عنصر در ماندگارى «حماسه حسینى» است. اگر زینب نبود، كربلا در كربلا مىماند و حماسه درخشان حسینى اسیر حصار زمان خود مىشد. حضرت زینبعلیها السلام خود سرود حماسهاى بود كه درخشید و حماسه سترگ كربلا را در همه زمانها سارى و جارى ساخت.
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
نويسنده
پيغام
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
پنجشنبه، 20 دي ماه ، 1386 18:12:19
موضوع مطلب:
در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مىشود و در شهادت حمزهاى، با خوب كشتن. در شهادت حسینى، شهید با شكست ظاهرى از دشمن پیروز مىشود و در شهادت حمزهاى، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزهاى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
نويسنده
پيغام
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
پنجشنبه، 20 دي ماه ، 1386 18:29:57
موضوع مطلب:
حمزه یك قهرمان مجاهد است كه براى پیروزى و شكستن دشمن رفته، شكست خورده و كشته و شهید شده است... حمزه و سایر مجاهدان براى پیروزى آمده بودند - البته با احتمال این كه اگر هم مرگ شده، شد - و هدفشان پیروزى و شكستن دشمن بود... بنابراین شهید حمزهاى و شهادت حمزهاى، عبارت است از مردى و كشته شدن مردى كه آهنگ كشتن دشمن كرده است
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
نويسنده
پيغام
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
شنبه، 22 دي ماه ، 1386 12:42:46
موضوع مطلب:
در جامعه و فرهنگ اسلامي، سه چهره از زن داريم، يکي زن سنتي و مقدس مأب، يکي چهره زن متجدد و اروپايي مأب که تازه شروع به رشد و تکثير کرده است، و يکي هم چهره فاطمه عليها سلام و زنان فاطمه وار که هيچ شباهت و وجه مشترکي با چهره اي به نام زن سنتي ندارد. سيمايي که از زن سنتي در ذهن افراد وفادار به مذهب در جامعه ما تصوير شده است با سيماي فاطمه (ع) همان قدر دور و بيگانه است که چهره زن مدرن.
اين زن سوم، زني است که مي خواهد انتخاب کند، زني است که نه چهره موروثي را مي پذيرد و نه چهره تحميلي صادراتي پست ترين و پليدترين دشمنان انسانيت را. هردو را آگاه است و هردو را هم مي داند. آنکه به نام سنت تحميل مي شد و در جريان آن به وراثت مي رسيد، مربوط به اسلام نيست. مربوط به سنتهاي دوره پدرسالاريست و حتي آنچه امروز از غرب مي آيد، نه علم است، نه بشريت است، نه آزادي است، نه انسانيت است و نه مبتني بر حرمت زن است. مبتني بر حيله هاي پست قدرتهاي پست انحرافي و تخديرکننده بورژوازي است.
فقط برخي از زنهاي اروپايي هستند که ما حق شناختشان را داريم و بايد هميشه همان ها را بشناسيم، آنهايي را که فيلمها و مجله ها و رمانهاي جنسي نويسندگان به ما نشان مي دهند و به عنوان تيپ کلي زن اروپايي به ما مي شناسانند حق نداريم آن دختر اروپايي را بشناسيم که که از شانزده سالگي به صحراي نوبي، به آفريقا، به صحراي الجزاير و استراليا مي رود و تمام عمرش را در آن محيطهاي وحشت و خطر و بيماري و مرگ و قبايل وحشي مي گذراند و شب و روز در جواني و کمال پيري، درباره امواجي که از شاخکهاي مورچه فرستاده مي شود و شاخک ديگر آن امواج را مي گيرند، کار مي کند و چون عمر را به پايان مي برد، دخترش کار او را دنبال مي کند و نسل دوم زن اروپايي در سن پنجاه سالگي، به فرانسه باز مي گردد و در دانشگاه مي گويد : من سخن گفتن مورچه را کشف کرده ام و بعضي از علائم مکالمه او را يافته ام.
حق نداريم مادام «گواشن» را بشناسيم که تمام عمر را صرف کرد تا ريشه افکار و مسائل فلسفي حکمت بوعلي و ابن رشد و ملاصدرا و حاجي ملاهادي سبزواري را در فلسفه يونان و آثار ارسطو و ديگران پيدا کرد و با هم مقايسه نمود و آنچه را حکماي ما از آنها گرفته اند نشان داد و آنچه را بد فهميده اند و بد ترجمه کرده اند در طي هزاران سال تمدن اسلامي تصحيح نمود. حق نداريم مادام «دولاويدا»ي ايتاليايي را بشناسيم که يک کارش تصحيح و تکميل کتاب نفسانيات بوعلي سينا است از روي نسخه متن رساله نفس ارسطو در زبان يوناني قديم...
حق نداريم مادام «کوري» را بشناسيم که کاشف کوانتوم و راديواکتيويته است يا «زراس دولا شاپل» را که بيش از همه علماي اسلام و حتي همه شيعيان و کباده کشان فعلي ولايت علي و مدعيان معارف علوي، او يک دختر زيباي آزاد و مرفه سوئدي نژاد، با دوري از جو فرهنگي اسلام و زمينه تربيتي و اعتقادي شيعي، از آغاز جواني، زندگيش را وقف شناخت آن روحي کرد که در اسلام مجهول مانده و پي بردن به مردي که در زير کينه هاي دشمن و حيله هاي منافق و مدح و ثناهاي شاعرانه و بي معناي دوست، پنهان شده است، درست ترين خطوط سيماي علي (ع)، لطيف ترين موجهاي روح و ابعاد احساس و بلندترين پرش هاي انديشه او را يافت و رنجها و تنهاييها و شکستها و هراسها و نيازهاي او را براي نخستين بار احساس کرد و نه تنها علي ِاحد و بدر و حنين، که علي محراب و شب و چاههاي پيرامون مدينه را نيز پيدا و نهج البلاغه او را که مسلمانان تنها منتخبات ادبي آن را گردآوري کرده اند - اين دخت کافر جهنمي - آنچه علي به قلم آورده است، پراکنده در اين کتاب و آن دفتر و يا بيشتر نسخه هاي خطي پنهان اينجا و آنجا، همه را گرد آورد و خواند و ترجمه و تفسير کرد و زيباترين و عميق ترين نوشته هايي را که درباره کسي از يک قلم جاري شده است، درباره علي نوشت و اکنون چهل و دو سال است که لحظه اي، سر از انديشه و تأمل و کار و تحقيق و شناخت او برنگرفته است.
حق نداريم که «آنجلي» دختر آمريکايي يا دختر ايرلندي را که دو ملت اسير، چه مي گويم؟ همه مردم آزاده جهان و تمام بشريت مجروح و محکوم تبعيض و ستم و استثمار چشم به آنان دوخته اند بشناسيم و بدانيم که زن فرنگي نه يک عروسک بازيچه دون ها و برده پول و تجمل و جواهر، و کنيز مدرني که تا وقتي بکار است و براي مرد مطرح است که قابل توجه و تمتع هوسبازان و شهوت رانان باشد و بعد از آن دوران، ماشيني است که اسقاط شده است، بلکه تا آنجا پيش رفته که تجسم ايده آل يک ملت و مظهر نجات و غرور و افتخار يک نژاد شده است.
ما حق نداريم دوشيزه «مشين» را بشناسيم که در اشغال پاريس به وسيله نازيها از سنگر نهضت مقاومت فرانسه ضربه هايي چنان کاري بر ارتش هيتلري زد که دوباره غايبانه به مرگ محکوم شد و با اينکه خود يهودي است، انسان بودن و آزادي را در اوجي مي فهمد که اکنون در صف فدائيان فلسطيني، عليه صهيونيسم مي جنگد!
ما حق داريم مادام «توئيگي» را بشناسيم، به نام آخرين مظهر ايده آل زن تمدن غرب، ملکه زيبايي جهان در سال 1971 و در کنارش برجسته ترين زنان نماينده زن اروپا، ژاکلين اوناسيس، که با پول همه چيز را معامله مي کند و ملکه موناکو و زنان هفت تيرکش پيرامون جيمزباند را. يعني همين ها که گوشتهاي قرباني دستگاههاي توليد اروپايي اند، همين اسباب بازي ها و عروسک کوکي هاي سرمايه داري و کنيزان تمدن جديد براي سربندي خواجه هاي تمدن جديد را. اينها را ما ايرانيها حق داريم به عنوان زن متمدن اروپايي بشناسيم. يک بار نديديم که از دانشگاه کمبريج يا سوربن يا هاروارد عکسي بردارند و بگويند که دختران دانشجو چگونه مي آيند و چگونه مي روند، چگونه در کتابخانه ها بر روي نسخه هاي قرن 14 و 15 و الواحي که از 2500 تا 3000 سال پيش در چين پيدا شده، يا روي نسخه اي از قرآن، يا نسخه اي از کتب خطي لاتين و يوناني و ميخي و سانسکريت از صبح تا شب خم مي شوند، بي آنکه تکاني بخورند و چشم به اين سو و آن سو بدوانند و تا کتاب را نمي گيرند و عذرشان را نمي خواهند، سرشان از روي کتاب برداشته نمي شود.
آري! زنان ما نبايد اين زنان را بشناسند زيرا حق ندارند خانم ميش ها و دولايدياها را زن روز يا زن متمدن اروپايي تلقي کنند و تقليد. آنها فقط دو انتخاب بيشتر ندارند : يا قرباني استعمار کهنه ماندن يا قرباني استحمار نو شدن. مذهب؟ زن سفره! تمدن؟ زن بار! تمام.
اگر اين با تمام وجودش مي گريد و نام فاطمه و ياد زينب آتش در استخوانش مي زند و اگر بداند که مي ارزد و به کار مي آيد، عاشقانه جانش را مي بخشد، اما اين دو را نمي شناسد و يک جمله از سخنانش را نمي داند و يک شرح حالشان را نخوانده است و فاطمه را فقط کنار در خانه اش، در لحظه اي که در به پهلويش مي خورد به ياد مي آورد و زينب را در ساعتي که از خيمه به سراغ شهيدي بيرون مي پرد و فقط از صبح عاشورا تا ظهر عاشورا از او خبر دارد و از عصر عاشورا ديگر براي هميشه گمش مي کند و درست از روزي که کار زينب و رسالت بزرگش - که وارث حسين است - آغاز مي شود، آگاهي او از زينب پايان مي يابد، مقصر کيست؟
در جنگ صفين، يکي از بزرگترين عوامل تأييد و تشويق روحيات مجاهداني که در زير پرچم علي مي جنگد زنان هستند که با شعر و نثر و خطابه ها و سخنراني هاي مهيج مجاهدان صف علي را با جهد تحريک مي کنند، اين نقش زن است بعد از همه اينها، يکي از همين زنها را تعقيب کردند و بردند به دربار دمشق، معاويه او را احضار کرد. يکي از آنهايي بود که در صفين پس از غلبه بر دشمن در تأييد شيعيان علي خطبه هاي بسيار شورانگيز و عميق در تهييج شيعيان علي و کوبيدن دشمن و باند معاويه مي خواند.
معاويه گفت که تو در گذشته خيلي پرگناهي و خيلي جرم داري.
گفت : خدا تو را بيامرزد، از گذشته درگذر.
گفت : تو مي داني که هر خوني در صفين از ما به شمشير ياران علي ريخته شد تو هم در آن دست داري؟
گفت خدا تو را مژده خير دهد.
ما مسلمانيم، زن، جامعه اي است که روح و سرمايه اش را از اسلام گرفته است و زني که در اين جامعه مي خواهد خودش باشد و خودش را بسازد و يک بار ديگر متولد شود و در اين تولد جديد، خود ماماي خود باشد نه ساخته وراثت و نه پرداخته تقليد، نمي تواند از اسلام بي نياز و نسبت به آن بي تفاوت بماند
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
نويسنده
پيغام
badboy كوچولوووو خيلي فعال وضعيت:
آفلاين 27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3105 امتياز: 3796
تشکر کرده: 166 تشکر شده 308 بار در 107 پست
محل سكونت: همین حوالی!!!
ارسال شده در:
شنبه، 22 دي ماه ، 1386 12:43:50
موضوع مطلب:
حماسه حسيني، از يک سو ايثار شهادت گونه عاشقانهاي است که براي هميشه به صورت والاترين ارزش اخلاقي در رفتار انساني در عالم باقي خواهد ماند و از سوي ديگر، حرکتي عاقلانه و دورانديشانهاي است که شخصي مسئول در برابر يک بي عدالتي سيستماتيک انجام داد. (3) با اين حال و در تاريخ، برق غيرتش چشم عقل و منطق را زده است و خلق چنان به تعزيتش نشستهاند که چندان فرصت معرفتش را نداشتهاند . گفتن ندارد اگر بگوييم که در همراهي با اين کاروان کوچک، پاي استدلاليان چوبين است. چه اين که ضمن وجود يکسري موانع عاطفي که از آنها در برانگيختن حس ترحم ديگران براي اين اتفاق استفاده شده است، متأسفانه، آنچه از اين قضيه به دست ما رسيده، اغلب با موازين درست تاريخ نگاري حاصل نشده است. بيشتر چيزهايي از آن به ما رسيده که روايتگرانش خوش داشتهاند ما آنها را به ياد داشته باشيم
_________________ پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
نويسنده
پيغام
blackrose كوچولووو ثبات يافته وضعيت:
آفلاين 23 دي ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 93 امتياز: 97
تشکر کرده: 0 تشکر شده 10 بار در 3 پست
محل سكونت: باغ رز
ارسال شده در:
يكشنبه، 30 دي ماه ، 1386 23:59:28
موضوع مطلب:
حرفهایی هست برای نگفتن
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن
فرود نمی آورند
و ارزش عمیق هر کسی
به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
_________________ به شانه هايم ميزني كه تنهاييم را تكانده باشي به چه دل خوش كرده اي؟
تكاندن برف از شانه آدم برفي