نام ترانه : " برپا! "
از كتاب : "پرنده بي پرنده"
¸¸¸¸.•`:`•.¸¸.*.¸¸.•`:`•.¸¸¸¸
مدرسمون یادم میاد ، دیوارای بلندی داشت
اما منُ حتا یه بار توی خودش نگه نداشت
دلم مثِ یه بادبادک از روی دیوار میپرید
فراشِ پیرِ مدرسه به گَردِ من نمیرسید
فردا ولی ناظممون ، بغضمُ میشکس تو گلو
دستای من میموندنُ ترکهی خیسِ آلبالو
خطای خون مُردهگی رُ رو کفِ دستام میکشید
صدای گریهی منُ گوشای اون نمیشنید
«برپا» بگو ای منِ من ! برجا نشستنت بسه
از روی دیوارا بپر ! مدرسه مثلِ قفسه
حالا بزرگ شدم ولی دیوارا باز دورِ منن
هنوز برای هر فرار ترکه به دستام میزنن
مدرسهی سکوتِ من زنگای تفریح نداره
زلزلهی ترانههام دیواراشُ بَرمیداره
با هر ترانه یه دفه از روی دیوار میپَرَم
با هر پَرِش صد نفرُ اونورِ دیوار میبرم
با اینکه رو دستای من خطِ کبودِ ترکههاس
خوب میدونم که مدرسه فردا پُر از نورُ صداس
«برپا» بگو ای منِ من ! آخرِ جاده روشنه
ترکهی خیسِ آلبالو ، یه جای قصه میشکنه