عنوان :ستاره
از کتاب : پرنده بی پرنده
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه
دوباره اين دل ديوونه واسه ت دلتنگه
وقت از تو خوندن ستاره ي ترانه ها!
اسم تو براي من قشنگترين آهنگه
بي تو يك پرنده ي اسير بي پروازم
با تو اما مي رسم به قله ي آوازم
اگه تا آخر اين ترانه با من باشي ،
واسه تو سقفي از آهنگ و صدا مي سازم
با يه چشمك دوباره من رو زنده كن ستاره
نذار از نفس بيفتم ، تويي تنها راه چاره
آي ستاره ! آي ستاره ! بي تو شب نوري نداره
اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره
توي كه عشقم رو از نگاه من مي خوني
تويي كه تو تپش ترانه هام پنهوني
تويي كه همنفس هميشه ي آوازي
تويي كه آخر قصه ي من رو مي دوني
اگه كوچه ي صدام يه كوچه ي باريكه
اگه خونم بي چراغ چشم تو تاريكه
مي دونم آخر قصه مي رسي به داد من
لحظه ي يكي شدن تو آينه ها نزديكه
با يه چشمك دوباره من رو زنده كن ستاره
نذار از نفس بيفتم ، تويي تنها راه چاره
آي ستاره ! آي ستاره ! بي تو شب نوري نداره
اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره
_________________
در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح در انزوا می خورد و می تراشد و این درد ها را نمی توان به کسی اظهار کرد ...