از كتاب : " پرنده بي پرنده "
نام شعر : " 06 يه ترانه هس تو قلبم "
يه ترانه هس تو قلبم كه هنوز نخونده مونده
فكر خوندن يه حرفش همه عمرم رو سوزونده
تا حالا هر چي كه داشتم ، سر خوندنش گذاشتم
صد دفه شكستم اما رو ترانه پا نذاشتم
اگه اون ترانه باشه ، هيچ دلي تيره نمي شه
ديگه هيچ نگاه خيسي به افق خيره نمي شه
وقتي اون شعر رو بخونم پرده ها رو مي سوزونم
دستا رو به سيب سرخ باغ قصه مي رسونم
اي نفس ! تا ته جاده ي صدا حوصله كن !
اون ترانه رو تا فردا با خودت زمزمه كن !
اي ترانه ي مقدس ! مقصد پاك سفر باش !
از تو قلب بي قرارم پر بگير ! معجزه گر باش !
ببين آغوش اميدم رو به تصوير تو بازه
گوش بده ! حتي خيالت واسه من ترانه سازه
بيا تا قالي كهنه دوباره به گل بشينه
بيا تا چشماي خيسم اين شكفتن رو ببينه
بيا تا صدا سكوت كهنه رو نكرده باور
بيا تا اين دل خسته نزده بيه سيم آخر
اي نفس ! تا ته جاده ي صدا حوصله كن !
اون ترانه رو تا فردا با خودت زمزمه كن ! ■
_________________
در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح در انزوا می خورد و می تراشد و این درد ها را نمی توان به کسی اظهار کرد ...