نام كتاب: پرنده بی پرنده
نام ترانه: نقطه چینِ وحشت
جون بگیر ای منِ مُرده ! بگو کی حقتُ خورده ؟
بگو کی واژهی عشقُ از دلِ حافظه بُرده ؟
چه کسی سایهی سنگی کشیده رو تنِ مهتاب ؟
من چشامُ جا گذاشتم توی رخوتِ کدوم خواب ؟
منُ بسپار به ترانه ، به یه آواز ، به یه فریاد
کاری کن قاصدکامون گُم نشن تو کوچهی باد
نذار از صدا بیفتم تو سکوتِ بیمروّت
همیشه یه دنیا حرفِ پُشتِ نقطهچینِ وحشت
خسته نشو ! سایه نشین ! تا تهِ شب حوصله کن !
بغض همین حقیقتُ واژه به واژه گریه کن !
من رو قلههای آواز سکوتُ چلّه نشستم
لحظهی شرمِ حقیقت جای آینهها شکستم
توی زمهریرِ قصه از تبِ یه واژه سوختم
یه دهنبندِ طلائی برای ترانه دوختم
آخه رسمِ نفسم نیست اولِ حنجره مُردن
سَرِ پیچِ هَر ترانه ، تن به لالبازی سپردن
کارِ همسایهها اینه ، پا به پایی با زمانه
پُشتِ پا زدن به رویا ، یا خیانت به ترانه
خسته نشو ! سایه نشین ! تا تهِ شب حوصله کن !
بغضِ همین حقیقتُ واژه به واژه گریه کن !
_________________
پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...