www.kocholo.org سايت كوچولو
كوچولو : بزرگترين سايت و فروم عاشقانه - تفريحي ايرانيان
 عكس - والپيير - كارت پستال - شعر - داستان - اس ام اس و جك - آهنگ - فيلم - بازي - خوانندگان - بازيگران - اخبار - هنر - بحث
بخشهای انجمن
بخشهای سایت
    هر چيزي كوچولو باشه، قشنگه!!!   *****    براي رفتن به بخشهاي مختلف سايت و فروم، از منوي كشويي زير استفاده نماييد      *****       مهم:  به علت آپديت روزانه سايت و فروم ، هر روز به فروم كوچولو و آرشيو اخبار سايت سر بزنيد
سبز نارنجي خاكستري

عضويت سريع در كوچولو

شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 

تبليغات ویژه

مطالب گذشته

· عکسهای جدید الناز شاکردوست
· طنز دخترانه
· جنگل رقصان
· شعر ليلي و مجنون
· مجله عاشقانه 44
· والپیپرهای بسکتبالی
· عروسک های گلي
· بازيگران سیاسي
· 21 جمله انرژي زا
· داستان دوستی خیابانی
· تبلیغات خمیردندان
· اولین های مذهبی
· خدا چراغی به او داد
· والپیپر گرافیکی2
· گل های زیبا
· عکسهای پوریا پورسرخ
· مجله عاشقانه 43
· والپیپرهای کودکانه
· داستان عشقي بي همتا
· عجايب جديد جهان
· دو خط موازی
· هنرنمایی با مواد غذایی
· تفکر دلفینی
· عکسهای عاشقانه کارتونی
· دیدنی ترین ساختمانها
· عکسهای مارال فرجاد
· والپیپر گرافیکی1
· زیباترین ماشينهاي جهان
· سریال ماه رمضان
· مجله عاشقانه 42
· عکسهای سحر قریشی
· لباس عروس با پر طاووس
· درختان عجیب
· هنرنمایی با نوک مداد
· عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
· والپیپر عاشقانه
· بهاره افشاری ،بیتا فاصله ها
· چیستان بیل گیتس
· جالبترین نقاط زمین
· دوست داشتی کجا باشی؟
· نظر بزرگان درباره زن
· نقاشیهای زیبا
· ژيمناستيك كوچولوها
· کودک رویایی
· آبشاري حيرت اور
· تبليغات خنده دار
· کارت پستال نیمه شعبان
· كوچولوهاي عاشق
· SMS نيمه شعبان
· درسهایی از اوشو

مطالب قدیمی تر

سايت كوچولو .:. عكس|عاشقانه|شعر|طنز|فال|داستان و برترينها: تالار گفتگو

سايت كوچولو :: بخش شاعران نو پرداز :: 業 يغما گلرويي 業
 سوالات رايج *   جستجو *    ليست كوچولوها *   گروههاي كاربري *    ويرايش مشخصات *   ورود به كوچولو و كنترل پيغامهاي شخصي   ورود به كوچولو
業 يغما گلرويي 業
رفتن به صفحه 1, 2, 3, 4, 5, 6, 7  بعدي
 
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع ارسال تشکر     صفحه اول سايت كوچولو -> اشعار -> شاعران نو پرداز
 
نويسنده پيغام

rezaaa
كوچولووو فعال هميشگي
كوچولووو فعال هميشگي

وضعيت: آفلاين
6 تير ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 7249
امتياز: 5114
تشکر کرده: 681
تشکر شده 3039 بار در 1168 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 2 اسفند ماه ، 1386 05:28:48    موضوع مطلب: 業 يغما گلرويي 業 پاسخ همراه با نقل قول



با سلام و درود بر دلهاي بي مرز از مهرباني و شيفتگي حقيقي عشق و محبت تك تك شما عزيزان "كوچولو"ئيه بزرگمهر !
وقتتان آباد و روحتان برقرار و آرام. خوب باشيد دوستان خوبم.

دفتر ديگه اي از هنر هنرمندي ايراني و پارسي گو ، كه به حق در به تسخير درآوردن روح دوستداران شعر ،
اون هم به سبك زيباي محاوره اي ، اما موزون و شكيل ، يعني ؛ "ترانه" ، دستي بسيار توانا و افسونگري داره.
من انقدر قابليت فني و تجربي ندارم تا از خصوصيات اين عزيز بيشتر بگم و بهمين اندازه بسنده ميكنم و اينم ميگم
خدمت عزيزانم كه اين تاپيك رو به درخواست مهدي جان يا "mehdisagheb" و تمايل شخصي ايجاد كردم و مطمئنم شماهم
با خوندن باحوصله ترانه هاي استاد جوان و دوست داشتني ؛ «يغماي گلروئي» ، از طرفداراي اثار بي نظيرش ميشيد.
راستي وقتي داريد ميخونيد كارهاشو تازه متوجه ميشيد كه چقدر از ترانه هاي معروف خوانندگان (غير مجاز) مربوط به يغما هست !













تذكر (قوانين اين تاپيك):

دوستاني كه قصد دارن درين تاپيك و تاپيك هاي مربوط به بخش اشعار پستي بذارن ، مثل همين تاپيك ، اين نكات رو توجه داشته باشن :


1) اولين شرط و اولويت در نوشتن پستها نظم و ترتيب در نوشتن اونهاست.يعني حتما بايد نام اون كتاب بهمراه نام شعر كه
با فونت بولد و رنگي متفاوت با رنگ خود شعر هست ، ذكر بشه.در غير اينصورت اون پست حذف ميشه. دليلم
كاملا منطقيه ! اگه كسي دوست داشت بدونه ، بپرسه تا بگم ! :!:

2) براي اينكه دوستان ديگه، در جريان اشعار وترانه هاي قبلي قرار بگيرن ؛ از قراردادن سه پست در طول يك روز در تاپيك مربوطه
جدا پرهيز كنيد ، در غير اينصورت تمامي پستهاي اون روز حذف خواهد شد. شماهم بامن هم عقيده ايد كه تعداد ارسالهاي اينچنيني
اونهم بصورت بي وقفه و كپي كردن از روي متن يه سايت يا يه وبلاگ و قرار دادن بي سليقه و نامرتبش در اين بخش ، ارزش چنداني نداره !!!
از توجه و حمايت همگي شما خوباي روزگار متشكرم.


_________________
مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...


آخرين ويرايش توسط rezaaa در تاريخ جمعه، 15 آبان ماه ، 1388 21:51:36; دفعات ويرايش در مجموع 3 مرتبه
 
 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
mahdisagheb(پنجشنبه، 23 اسفند ماه ، 1386 15:15:12),  
 
نويسنده پيغام

rezaaa
كوچولووو فعال هميشگي
كوچولووو فعال هميشگي

وضعيت: آفلاين
6 تير ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 7249
امتياز: 5114
تشکر کرده: 681
تشکر شده 3039 بار در 1168 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 2 اسفند ماه ، 1386 06:01:31    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

به ياد حق و به لطف او اولين پست رو از كتاب "ترانه بي ترانه" آغاز ميكنيم ؛





شعر : بابا انار نداره‌

از كتاب : پرنده بی پرنده


78787878787

کاش‌ یکی‌ بود ، یکی‌ نبود اول‌ِ قصه‌ها نبود
اون‌ که‌ تو قصه‌ مونده‌ بود ، از اون‌ یکی‌ جدا نبود
ماه‌ پیشونی‌ رها بود از طلسم‌ِ دیوای‌ سیاه‌
پلنگ‌ِ عاشق‌ می‌پرید تا لب‌ِ شیروونی‌ِ ماه‌
سیاوش‌ِ شاهنامه‌ رُ کاش‌ کسی‌ گردن‌ نمی‌زد
کاش‌ کسی‌ توی‌ قصه‌ها از عاشقی‌ تن‌ نمی‌زد
کاش‌ داش‌ آکل‌ با زخم‌ِ تیغ‌ تو بسترش‌ جون‌ نمی‌داد
قصه‌نویس‌ قصه‌مون‌ُ با گریه‌ پایون‌ نمی‌داد

تقویم‌ باغچه‌ی‌ ما برگ‌ِ بهار نداره‌
جاده‌ی‌ قصه‌هامون‌ عطرِ سوار نداره‌
شهرِ بزرگ‌ِ قصه‌ ، پنجره‌هاش‌ُ بسته‌
حتا تو دفتر مشق‌ ، بابا انار نداره‌

کاش‌ توی‌ قصه‌های‌ شب‌ برق‌ِ ستاره‌ کم‌ نبود
تو قصه‌ی‌ جن‌ُ پری‌ دلهره‌ دم‌ به‌ دم‌ نبود
مادربزرگ‌ قصه‌هاش‌ُ بالای‌ طاقچه‌ جا می‌ذاشت‌
یه‌ عاشق‌ِ تازه‌ نفس‌ تو شهرِ قصه‌ پا می‌ذاشت‌
قصه‌های‌ قدیمی‌ رُ یه‌جورِ تازه‌ می‌نوشت‌
آدم‌ُ حوا رُ می‌بُرد دوباره‌ می‌ذاشت‌ تو بهشت‌
اما تا اون‌ بیاد باید با بی‌کسی‌ سر بکنیم‌
ترانه‌های‌ کهنه‌ رُ دوباره‌ از بَر بکنیم‌

تقویم‌ باغچه‌ی‌ ما برگ‌ِ بهار نداره‌
جاده‌ی‌ قصه‌هامون‌ عطرِ سوار نداره‌
شهرِ بزرگ‌ِ قصه‌ ، پنجره‌هاش‌ُ بسته‌
حتا تو دفتر مشق‌ ، بابا انار نداره‌

_________________
مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...


آخرين ويرايش توسط rezaaa در تاريخ سه شنبه، 20 مرداد ماه ، 1388 22:50:42; دفعات ويرايش در مجموع 3 مرتبه
 
 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي
 
نويسنده پيغام

rezaaa
كوچولووو فعال هميشگي
كوچولووو فعال هميشگي

وضعيت: آفلاين
6 تير ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 7249
امتياز: 5114
تشکر کرده: 681
تشکر شده 3039 بار در 1168 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 2 اسفند ماه ، 1386 06:29:04    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

شعر : یه‌ دفه‌ بیا به‌ خوابم‌

از كتاب : "پرنده بي پرنده
"


78787878787

دوری‌ اما همکناری‌ ، آخرِ این‌ انتظاری‌
توی‌ زمهریرِ دستام‌ ، نفس‌ِ گرم‌ِ بهاری‌
یه‌ پرنده‌ ، یه‌ امیدی‌ ، مث‌ِ دفترِ سفیدی‌
خط‌ّ خورشیدِ چشات‌ُ ، روی‌ مشق‌ِ شب‌ کشیدی‌
یه‌ نشونه‌ ، یه‌ چراغی‌ ، درِ نقره‌کوب‌ِ باغی‌
برای‌ ساحل‌ِ خلوت‌ ، مث‌ِ تابستون‌ِ داغی‌
مثل‌ِ دریا پُرِ رازی‌ ، از ترانه‌ بی‌نیازی‌
تیله‌ی‌ آخرِ عشقی‌ ، برای‌ نجات‌ِ بازی‌

تو مث‌ِ ماه‌ِ قشنگی‌ تو شب‌ِ شعرای‌ نابم‌
من‌ یه‌ لبخندِ قدیمی‌ رو لب‌ِ عکس‌ِ تو قابم‌
تو مث‌ِ سیب‌ِ گُلابی‌ ، مثه‌ بیداری‌ تو خوابی‌
عُمری‌ِ چشمام‌ُ بستم‌ ، یه‌ دفه‌ بیا به‌ خوبم‌

با ستاره‌ همنگاهی‌ ، چهره‌ی‌ زلال‌ِ ماه‌ی‌
مثل‌ یه‌ حدس‌ِ دُرُستی‌ سرِ تردیدِ دوراهی‌
یه‌ جسارت‌ِ نجیبی‌ ، گره‌ِ مُشت‌ِ تو جیبی‌
جرأت‌ِ دستای‌ آدم‌ ، برای‌ چیدن‌ِ سیبی‌
یه‌ دریچه‌ روی‌ دیوار ، یه‌ دلیلی‌ واسه‌ تکرار
هم‌ مث‌ِ سلام‌ِ اول‌ ، هم‌ مث‌ِ خدانگهدار
یه‌ پُلی‌ واسه‌ رفاقت‌ ، زنگ‌ِ بیداری‌ِ ساعت‌
هر جا باشی‌ مث‌ِ سایه‌ ، با تواَم‌ تا بی‌نهایت‌...

تو مث‌ِ ماه‌ِ قشنگی‌ تو شب‌ِ شعرای‌ نابم‌
من‌ یه‌ لبخندِ قدیمی‌ رو لب‌ِ عکس‌ِ تو قابم‌
تو مث‌ِ سیب‌ِ گلابی‌ ، مث‌ِ بیداری‌ تو خوابی‌
عُمری‌ِ چشمام‌ُ بستم‌ ، یه‌ دفه‌ بیا به‌ خوابم‌

_________________
مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
 
 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي
 
نويسنده پيغام

mahdisagheb
كوچولو پرتلاش براي فعال شدن
كوچولو پرتلاش براي فعال شدن

وضعيت: آفلاين
15 بهمن ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 306
امتياز: 407
تشکر کرده: 0
تشکر شده 1 بار در 1 پست

محل سكونت: varamin

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 2 اسفند ماه ، 1386 18:58:58    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

ببخشید سعید جان
ولی آقا رضا گفت از کتاب" پرنده بی پرنده " شعر بزارم ، منم ادیت کردم .
و شعر حافظ و پاک کردم
بعدن شعر حافظ و از کتاب زیر سیبیل میرغضب میزارم .

_________________
در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح در انزوا می خورد و می تراشد و این درد ها را نمی توان به کسی اظهار کرد ...
 
 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل شناسه Yahoo Massenger
 
نويسنده پيغام

rezaaa
كوچولووو فعال هميشگي
كوچولووو فعال هميشگي

وضعيت: آفلاين
6 تير ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 7249
امتياز: 5114
تشکر کرده: 681
تشکر شده 3039 بار در 1168 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 8 اسفند ماه ، 1386 20:04:22    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

شعر : قصه‌ی‌ کهنه‌ دروغ‌ بود

از كتاب : "پرنده بي پرنده"


78787878787

قصه‌ی‌ کهنه‌ دروغ‌ بود ، من‌ُ ما بچه‌گی‌ کردیم‌
که‌ به‌ جای‌ قصه‌ خوندن‌ قصه‌ رُ زندگی‌ کردیم‌
درِ آرزو رُ بستیم‌ ، دلمون‌ به‌ قصه‌ خوش‌ بود
رُستم‌ِ کتاب‌ِ کهنه‌ ته‌ِ قصه‌ بچه‌کش‌ بود
حالا تو قحطی‌ِ رؤیا اجاق‌ِ ترانه‌ سرده‌
کسی‌ رو بخارِ شیشه‌ دل‌ُ نقّاشی‌ نکرده‌
سَرُ ته‌ زدن‌ به‌ دیوار ، برگ‌ِ آگهی‌ِ ترحیم‌
یه‌ نفر نوشته‌ جمعه‌ رو همه‌ روزای‌ تقویم‌

قصه‌گو کتابو واکن‌ ! اسم‌ِ آخرُ صدا کن‌ !
سایه‌ی‌ بلندِ خواب‌ُ از ترانه‌ها جدا کن‌ !
از سرِ سطرِ ستاره‌ ، بنویس‌ تا راه‌ِ چاره‌ !
بنویس‌ که‌ دل‌ برای‌ حرف‌ِ تازه‌ بی‌قراره‌ !
آسمون‌ِ قصه‌مون‌ُ بنویس‌ با رنگ‌ِ آبی‌ !
عشق‌ُ با رنگ‌ِ ترانه‌ ! شب‌ُ با رنگ‌ِ خرابی‌ !
فصل‌ِ آخرِ کتاب‌ُ پُر کن‌ از عطرِ علاقه‌ !
تا دیگه‌ برای‌ ریشه‌ ، تیشه‌ دَس‌ نگیره‌ ساقه‌ !

ما روی‌ سایه‌هامون‌ خط‌ُ نشون‌ کشیدیم‌
با صدتا کفش‌ِ سُربی‌ تا ته‌ِ شب‌ دویدیم‌
از قُرُق‌ِ سکوت‌ِ ثانیه‌ها گذشتیم‌
آخرِ قصه‌ اما ، به‌ ابتدا رسیدیم‌

چرخ‌ُ فلک‌ می‌خواستیم‌ ، فَلَک‌ نصیبمون‌ شد
ساده‌ی‌ ساده‌ بودیم‌ ، کلَک‌ نصیبمون‌ شد
دنبال‌ِ یه‌ حقیقت‌ تو آینه‌ها می‌گشتیم‌
اما تو قاب‌ِ گریه‌ ، تَرَک‌ نصیبمون‌ شد

_________________
مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
 
 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي
 
نويسنده پيغام

badboy
كوچولوووو خيلي فعال
كوچولوووو خيلي فعال

وضعيت: آفلاين
27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3094
امتياز: 3796
تشکر کرده: 168
تشکر شده 321 بار در 113 پست

محل سكونت: همین حوالی!!!

ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 8 اسفند ماه ، 1386 23:46:31    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

نام شعر : کباب‌ِ چرب‌ِ پایتخت

از كتاب : پرنده بي پرنده‌



کبک‌ بودیم‌ وُ کلاغ‌ شدیم‌ ، خورشید بودیم‌ چراغ‌ شدیم‌
جنگل‌ بی‌ حصار بودیم‌ ، حالا یه‌ دونه‌ باغ‌ شدیم‌
چشمامون‌ُ بسته‌ بودیم‌ یه‌ سفره‌ی‌ بزرگ‌ِ شهر
دست‌ که‌ به‌ سفره‌ رفت‌ ولی‌ با یه‌ ملاقه‌ داغ‌ شدیم‌

گندمای‌ مزرعه‌مون‌ خوشه‌های‌ طلایی‌ داشت‌
دستای‌ ما تو دل‌ِ خاک‌ نهال‌ِ سادگی‌ می‌کاشت‌
آب‌ِ زلال‌ِ چشمه‌مون‌ شیرِ ستاره‌ بود ولی‌
قصه‌ی‌ چاه‌ِ آب‌ِ شهر فکرا رُ راحت‌ نمی‌ذاشت‌

مش‌ رمضون‌ ! دیدی‌ تو شهر رو گُرده‌ی‌ ما زین‌ زدن‌ ؟
دیدی‌ که‌ پهلوونا رُ با یه‌ کلَک‌ زمین‌ زدن‌ ؟
غول‌ِ سیاه‌ِ وسوسه‌ غیرت‌ِ ما رُ خورده‌ بود.
کباب‌ِ چرب‌ِ پایتخت‌ گوشت‌ِ الاغ‌ِ مُرده‌ بود.

چشمه‌ بودیم‌ سراب‌ شدیم‌ ، بره‌ بودیم‌ کباب‌ شدیم‌
ستاره‌ بودیم‌ توی‌ شب‌ اما یهو شهاب‌ شدیم‌
تو غربت‌ِ آهن‌ُ دود کوه‌ غرورمون‌ شکست‌
کوپن‌فروش‌ِ خسته‌ی‌ میدون‌ِ انقلاب‌ شدیم‌

دیدی‌ چه‌ ساده‌ گم‌ شدن‌ آرزوهامون‌ توی‌ باد ؟
آخ‌ ! چی‌ می‌شه‌ که‌ نون‌ِ دِه‌ باز توی‌ سفره‌مون‌ بیاد ؟
اما نه‌ پای‌ رفتن‌ُ نه‌ روی‌ برگشتنی‌ هست‌
زندگیمون‌ همین‌ شده‌ ، خنده‌ کم‌ُ گریه‌ زیاد

مش‌ رمضون‌ ! دیدی‌ تو شهر رو گُرده‌ی‌ ما زین‌ زدن‌ ؟
دیدی‌ که‌ پهلوونا رُ با یه‌ کلَک‌ زمین‌ زدن‌ ؟
غول‌ِ سیاه‌ِ وسوسه‌ غیرت‌ِ ما رُ خورده‌ بود
کباب‌ِ چرب‌ِ پایتخت‌ گوشت‌ِ الاغ‌ِ مُرده‌ بود

_________________
پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
 
 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي
 
نويسنده پيغام

rezaaa
كوچولووو فعال هميشگي
كوچولووو فعال هميشگي

وضعيت: آفلاين
6 تير ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 7249
امتياز: 5114
تشکر کرده: 681
تشکر شده 3039 بار در 1168 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 9 اسفند ماه ، 1386 01:21:58    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

شعر : ترانه‌ی‌ سکوت‌

از كتاب : "پرنده بي پرنده"


78787878787

خالی‌ام‌ ! خالی‌ از آواز ، خالی‌ از جرأت‌ِ پرواز
ای‌ غزل‌ترین‌ ترانه‌ ! من‌ُ از اَزَل‌ بیاغاز
من‌ُ پُر کن‌ از ستاره‌ ، از یه‌ فریادِ دوباره‌
از یه‌ آهنگ‌ِ قدیمی‌ که‌ خریداری‌ نداره‌
من‌ُ پُر کن‌ از پرستو ، از شب‌ِ نگاه‌ِ آهو
از تو خاکسترِ دریا ، زنده‌ شو ! ترانه‌ بانو !
با تو بادبادک‌ِ رؤیا توی‌ پنجه‌های‌ باده‌
بی‌تو حتا یه‌ چراغم‌ از سرِ کوچه‌ زیاده‌

ترانه‌ی‌ سکوتم‌ُ تنها تو می‌شنوی‌ عزیز !
عطرِ زلال‌ِ تنت‌ُ رو تن‌ِ لحظه‌هام‌ بریز !

بگو از شب‌ تا خروسخون‌ فاصله‌ چن‌ تا ستاره‌س‌ ؟
بگو کی‌ لحظه‌ی‌ ناب‌ِ اون‌ تولدِ دوباره‌س‌ ؟
بگو تا سفره‌ی‌ هف‌ سین‌ چَن‌ تا یخبندون‌ِ سرده‌ ؟
بگو چشمای‌ ترانه‌ چَن‌ تا بغض‌ُ گریه‌ کرده‌ ؟
بگو با منی‌ که‌ نبض‌ِ روزگارُ دَس‌ بگیرم‌
بگو تا از این‌ زمونه‌ خنده‌هام‌ُ پَس‌ بگیرم‌
بگو هستی‌ که‌ بمونم‌ ، پُشت‌ِ زندگی‌ نمیرم‌
تو که‌ تو قصه‌ نباشی‌ از تموم‌ِ قصه‌ سیرم‌

ترانه‌ی‌ سکوتم‌ُ تنها تو می‌شنوی‌ عزیز !
عطرِ زلال‌ِ تنت‌ُ رو تن‌ِ لحظه‌هام‌ بریز !

_________________
مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
 
 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي
 
نويسنده پيغام

badboy
كوچولوووو خيلي فعال
كوچولوووو خيلي فعال

وضعيت: آفلاين
27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3094
امتياز: 3796
تشکر کرده: 168
تشکر شده 321 بار در 113 پست

محل سكونت: همین حوالی!!!

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 9 اسفند ماه ، 1386 17:55:01    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

پرنده بی پرنده

عنوان: سینما رِکس‌


سینما شلوغ‌ِ امشب‌ ، هیچکس‌ این‌ فیلم‌ُ ندیده‌
کسی‌ قصه‌ی‌ سقوط‌ُ از ستاره‌ نشنیده‌
قصه‌ی‌ شاخ‌ِ گوزن‌ُ شاخه‌ی‌ بدون‌ِ برگه‌
اما قصه‌ ناتمومه‌ ، سانس‌ِ بعدی‌ سانس‌ِ مرگه‌
هر کسی‌ از رو شماره‌ش‌ روی‌ صندلی‌ نشسته‌
یه‌ نفر برای‌ شوخی‌ درای‌ سالن‌ رُ بسته‌
طپش‌ِ ترانه‌ مُرده‌ تو رَگای‌ این‌ دقیقه‌
لحظه‌ لحظه‌ی‌ شروع‌ِ یکه‌تازی‌ِ حریقه‌
سینما ! آی‌ سینما رِکس‌ ! آخرین‌ فیلمت‌ُ بفروش‌
واسه‌ هر بلیط‌ یه‌ دریا گریه‌ کن‌ بغض‌ِ منم‌ روش‌
سینما ! آی‌ سینما رِکس‌ ! پرده‌ی‌ سیات‌ُ بنداز
اگه‌ از حافظه‌ رفتی‌ جون‌ بگیر تو نبض‌ِ آواز

صدای‌ِ جیغ‌ِ جماعت‌ شب‌ُ می‌شکنه‌ دَمادَم‌
این‌ بوی‌ سوختن‌ِ چوبه‌ ، یا بوی‌ کباب‌ِ آدم‌ ؟
شعله‌ قَد کشیده‌ تا سقف‌ ، ریه‌ها خونه‌ی‌ دودِ
به‌ جای‌ آتیش‌نشانی‌ ، تاول‌ِ که‌ زود به‌ زودِ
پرده‌ی‌ پاک‌ِ نمایش‌ گُر گرفته‌ از حرارت‌
فردا رُ عزا می‌گیرن‌ آدمای‌ این‌ ولایت‌
سینما وُ آدماش‌ُ شعله‌های‌ شب‌ سوزونده‌
وقتی‌ که‌ خروس‌ بخونه‌ سینما رِکسی‌ نمونده‌
سینما ! آی‌ سینما رِکس‌ ! نگاکن‌ ! یه‌ مردِ سوخته‌
هنوز از بین‌ِ ذغالا چشماش‌ُ به‌ پرده‌ دوخته‌
شب‌ِ بیست‌ُ هشت‌ِ مرداد سینما رِکس‌ُ سوزوندن‌
اونا که‌ این‌ کارُ کردن‌ خودشون‌ مرثیه‌ خوندن‌
ما تو روزنامه‌ی‌ کهنه‌ عکس‌ِ قاتل‌ رُ ندیدیم‌
اما اسمش‌ُ همیشه‌ از سکوت‌ِ شب‌ شنیدیم‌
سوختن‌ِ اون‌ همه‌ آدم‌ تا اَبَد نمیره‌ از یاد
نفرت‌ِ قبیله‌ از تو ، همیشه‌ باقی‌ِ جلاد

_________________
پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
 
 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي
 
نويسنده پيغام

badboy
كوچولوووو خيلي فعال
كوچولوووو خيلي فعال

وضعيت: آفلاين
27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3094
امتياز: 3796
تشکر کرده: 168
تشکر شده 321 بار در 113 پست

محل سكونت: همین حوالی!!!

ارسالارسال شده در: جمعه، 10 اسفند ماه ، 1386 14:01:47    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

[[b]SIZE=3]كتاب: پرنده بی پرنده

عنوان: پرنده‌ بی‌پرنده‌



اونورِ این‌ شب‌ِ کلَک‌ ، من‌ُ ترانه‌ تَک‌ به‌ تَک‌
خونه‌ می‌ساختیم‌ روی‌ باد ، دریا می‌ریختیم‌ تو اَلَک‌
مسافرای‌ کاغذی‌ ، رَد شده‌ بودن‌ از غبار
تو قصه‌ باقی‌ مونده‌ بود ، شیهه‌ی‌ اسب‌ِ بی‌سوار
گفته‌ بودن‌ صدتا کلید برای‌ ما جا می‌ذارن‌
مزرعه‌های‌ گندم‌ُ برای‌ فردا می‌ذارن‌
فردا رسیدُ خوشه‌یی‌ تو دست‌ِ ما باقی‌ نموند
سقف‌ِ ستاره‌ها شکست‌ ، رو سرمون‌ طاقی‌ نموند
با کلیدای‌ زنگ‌ زده‌ ، قفلای‌ بسته‌ وا نشد
سکه‌ی‌ دلسپردگی‌ ، تو جوب‌ِ ما پیدا نشد

تو سفره‌مون‌ همیشه‌ سین‌ِ ستاره‌ کم‌ بود
همیشه‌ تا رسیدن‌ فاصله‌ یک‌ قدم‌ بود

کسی‌ به‌ ما نشون‌ نداد که‌ انتهای‌ خط‌ کجاست‌ ؟
آهای‌ درختای‌ انار ! دیکته‌ی‌ بی‌غلط‌ کجاست‌ ؟
چرا تو آسمونمون‌ پرنده‌ گوشه‌گیر شده‌ ؟
چرا نمی‌رسیم‌ به‌ هم‌ ؟ چرا همیشه‌ دیر شده‌ ؟
تو دفترِ سکسکه‌مون‌ چن‌ تا ترانه‌ خالیه‌ ؟
چن‌ تا ترانه‌ قصه‌ی‌ ممتدِ بی‌خیاله‌ ؟
چن‌ تا صدای‌ بی‌صدا سکوت‌ُ فریاد می‌زنه‌ ؟
زغال‌ِ شام‌ِ آخرُ دستای‌ کی‌ باد می‌زنه‌ ؟
تو غیبت‌ِ حنجره‌ها ترانه‌سازیمون‌ چیه‌ ؟
یکی‌ به‌ من‌ جواب‌ بده‌ ، آخرِ بازیمون‌ چیه‌ ؟

تو بازی‌ِ کلاغ‌ پَر ، هیشکی‌ نشد بَرَنده‌ ،
قصه‌ی‌ ما همین‌ بود: پرنده‌ بی‌ پرنده‌ !

_________________
پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
 
 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي
 
نويسنده پيغام

badboy
كوچولوووو خيلي فعال
كوچولوووو خيلي فعال

وضعيت: آفلاين
27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3094
امتياز: 3796
تشکر کرده: 168
تشکر شده 321 بار در 113 پست

محل سكونت: همین حوالی!!!

ارسالارسال شده در: جمعه، 10 اسفند ماه ، 1386 23:58:42    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

پرنده بی پرنده

عنوان: گریه‌ نکن‌!



گریه‌ نکن‌ ! عزیزِ من‌ ! حالا که‌ گریه‌ زوریه‌ ،
حالا که‌ تنها چاره‌مون‌ دل‌ دل‌ِ وُ صبوریه‌ ،
تکیه‌ بده‌ به‌ این‌ صدا ، غصه‌ نخور که‌ فاصله‌
بین‌ نگاه‌ِ من‌ُ تو هزار تا سال‌ِ نوریه‌

گریه‌ نکن‌ ! آینه‌ ساز ! خسته‌ نشو از این‌ حضور
از این‌ حضورِ بی‌صدا ، از این‌ حضورِ سوت‌ُ کور
خسته‌ نشو ! خسته‌ نشو ! نبض‌ِ ستاره‌ رُ بگیر
عطرِ ترانه‌ می‌گذره‌ ، از تو حصارِ بی‌عبور

بیا دروازه‌ی‌ نورُ روی‌ سایه‌ها ببندیم‌
وقتی‌ ممنوعه‌ تبسم‌ ، با لب‌ِ بسته‌ بخندیم‌

گریه‌ نکن‌ ! عزیزِ من‌ ! گریه‌ فقط‌ یه‌ مرهمه‌
کنار این‌ بغض‌ِ بزرگ‌ ، اشکای‌ ما خیلی‌ کمه‌
گریه‌ نکن‌ ! چراغ‌ عشق‌ توی‌ ترانه‌ روشنه‌
جرقه‌های‌ سایه‌کش‌ تو این‌ صدا دَم‌ به‌ دَمه‌

همطپش‌ِ همیشگی‌ ! لرزش‌ِ دستام‌ُ بگیر
برق‌ِ نگات‌ خط‌ می‌کشه‌ رو این‌ سیاهی‌ِ حقیر
توی‌ ضیافت‌ صدا تا ته‌ شعرِ من‌ برقص‌
اطلس‌ِ آوازُ بکش‌ رو سرِ واژه‌های‌ پیر

بیا دروازه‌ی‌ نورُ روی‌ سایه‌ها ببندیم‌
وقتی‌ ممنوعه‌ تبسم‌ ، با لب‌ بسته‌ بخندیم‌

_________________
پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
 
 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي
 
نويسنده پيغام

badboy
كوچولوووو خيلي فعال
كوچولوووو خيلي فعال

وضعيت: آفلاين
27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3094
امتياز: 3796
تشکر کرده: 168
تشکر شده 321 بار در 113 پست

محل سكونت: همین حوالی!!!

ارسالارسال شده در: شنبه، 11 اسفند ماه ، 1386 21:49:28    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

كتاب: پرنده بی پرنده

عنوان: قصه‌ی‌ سگ‌ با گربه‌



گربه‌ خانوم‌ ! سلام‌ علیک‌ ! قصه‌ نویس‌ِ تو منم‌
منم‌ که‌ با ترانه‌هام‌ این‌ سگا رُ پَس‌ می‌زنم‌
گربه‌ خانوم‌ ! سلام‌ علیک‌ ! پشت‌ُ پناه‌ من‌ تویی‌
تو سفرِ همیشه‌گی‌ مقصدِ راه‌ِ من‌ تویی‌
گربه‌ خانوم‌ ! گریه‌ نکن‌ ! من‌ تا سحر کنارتم‌
عُمریه‌ تو خزون‌ِ سرد منتظرِ بهارتم‌

آی‌ سگ‌ِ هارِ گربه‌ کش‌ ! تو کوچه‌ها زوزه‌ نکش‌ !
دنبال‌ِ بوی‌ گربه‌مون‌ روی‌ زمین‌ پوزه‌ نکش‌ !
گربه‌ خانوم‌ ! خسته‌ نشو ! بپر رو دیوارِ بلند
از روی‌ دیوارِ بلند به‌ زوزه‌های‌ سگ‌ بخند

گربه‌ خانم‌ ! گریه‌ نکن‌ ! شب‌ به‌ ستاره‌ راضیه‌
تو این‌ سکوت‌ِ کاغذی‌ وقت‌ِ ترانه‌بازیه‌
گربه‌ خانوم‌ ! گریه‌ نکن‌ ! چراغ‌ کوچه‌ روشنه‌
پنجره‌ی‌ شهرِ سکوت‌ عاشق‌ِ آوازِ منه‌
گریه‌ نکن‌ ! گریه‌ نکن‌ ! ترانه‌هام‌ فدای‌ تو !
گربه‌ خانوم‌ ! خون‌ِ رگام‌ فدای‌ گریه‌های‌ تو !

آی‌ سگ‌ِ هارِ گربه‌ کش‌ ! تو کوچه‌ها زوزه‌ نکش‌ !
دنبال‌ِ بوی‌ گربه‌مون‌ روی‌ زمین‌ پوزه‌ نکش‌ !
گربه‌ خانوم‌ ! خسته‌ نشو ! بپر رو دیوارِ بلند
از روی‌ دیوارِ بلند به‌ زوزه‌های‌ سگ‌ بخند

_________________
پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
 
 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي
 
نويسنده پيغام

badboy
كوچولوووو خيلي فعال
كوچولوووو خيلي فعال

وضعيت: آفلاين
27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3094
امتياز: 3796
تشکر کرده: 168
تشکر شده 321 بار در 113 پست

محل سكونت: همین حوالی!!!

ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 15 اسفند ماه ، 1386 01:55:40    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

پرنده بی پرنده

عنوان: نمی‌گم‌ شبیه‌ من‌ باش‌ !


قید فردا رُ باید زد ، جاده‌ انتها نداره‌
قصه‌ی‌ لیلی‌ُ مجنون‌ این‌ روزها بها نداره‌
قید فردا رُ باید زد ، هر نفس‌ یه‌ اتفاقه‌
تنها افسانه‌ی‌ آتیش‌ ، توی‌ سینه‌ی‌ اجاقه‌
قید فردا رُ باید زد ، حرف‌ِ تازه‌یی‌ نمونده‌
دیگه‌ خیلی‌ وقته‌ حافظ‌ غزل‌ آخرُ خونده‌

جمعه‌ شد هَف‌ روزِ هفته‌
حافظ‌ از حافظه‌ رفته‌

قید فردا رُ زدم‌ من‌ ، بی‌تو فردا خیلی‌ دوره‌
بی‌تو این‌ ترانه‌ لال‌ِ ، بی‌تو چشم‌ِ واژه‌ کوره‌
قید فردا رُ زدم‌ من‌ ، بی‌ تو گم‌ می‌شم‌ تو امروز
بی‌ تو فردا رُ نمی‌خوام‌ ، ای‌ غزلواره‌ی‌ شب‌ْسوز
با توام‌ ! ترانه‌ بانو ! نمی‌گم‌ شبیه‌ِ من‌ باش‌ !
لااقل‌ تو این‌ سیاهی‌ ، یه‌ کم‌ اسطوره‌شکن‌ باش‌ !

جمعه‌ شد هَف‌ روزِ هفته‌
حافظ‌ از حافظه‌ رفته‌

_________________
پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
 
 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي
 
نويسنده پيغام

badboy
كوچولوووو خيلي فعال
كوچولوووو خيلي فعال

وضعيت: آفلاين
27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3094
امتياز: 3796
تشکر کرده: 168
تشکر شده 321 بار در 113 پست

محل سكونت: همین حوالی!!!

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 16 اسفند ماه ، 1386 01:41:14    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

پرنده بی پرنده

عنوان: آوازِ دزد


من‌ از جنوب‌ِ شهر میام‌ ، از بغل‌ِ دروازه‌ غار
از ته‌ِ شوش‌ُ پارک‌ِ شهر ، از دل‌ِ کوچه‌های‌ تار
من‌ از جنوب‌ شهر میام‌ ، از تو محله‌های‌ دور
از خونه‌های‌ حلبی‌ ، از کوچه‌های‌ سوت‌ُ کور
بچه‌ که‌ بودم‌ پدرم‌ ، چاقو تو دست‌ِ من‌ گذاشت‌
نذاشت‌ برم‌ به‌ مدرسه‌ ، حرف‌ِ حساب‌ُ دوس‌ نداشت‌
منم‌ شدم‌ یه‌ کوچه‌ گرد ، آفتابه‌ دزدِ آس‌ُ پاس‌
با صد هزار تا آرزو ، میون‌ِ کوچه‌ها پَلاس‌

آی‌ روزگارِ خط‌خطی‌ ! من‌ رُ بزن‌ ! نگو بَسه‌ !
بزن‌ تا آخرین‌ نفس‌ ! کتک‌ خورِ من‌ مَلَسه‌ !

سارق‌ خونه‌های‌ شهر ، جیب‌ بُرِ کوچه‌ها منم‌
ده‌ تا ساعت‌ مچی‌ دارم‌ ، توی‌ آستینای‌ پیرهنم‌
دزدِ همه‌ قالپاقای‌ ماشینای‌ بالای‌ شهر
از نفس‌ افتاده‌ توی‌ کوچه‌ی‌ سربالای‌ شهر
هر جا یه‌ چیزی‌ گم‌ بشه‌ همیشه‌ تقصیرِ منه‌
دشمنی‌ قدیم‌ِ سنگ‌ با شیشه‌ تقصیرِ منه‌
همیشه‌ حبسی‌ِ سکوت‌ ، همیشه‌ خسته‌ وُ اسیر
هر جا میرم‌ پُشت‌ِ سرم‌ داد می‌زنن‌: «دزدُ بگیر ! »

آی‌ روزگارِ خط‌خطی‌ ! من‌ رُ بزن‌ ! نگو بَسه‌ !
بزن‌ تا آخرین‌ نفس‌ ! کتک‌ خورِ من‌ مَلَسه‌ !

_________________
پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
 
 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي
 
نويسنده پيغام

badboy
كوچولوووو خيلي فعال
كوچولوووو خيلي فعال

وضعيت: آفلاين
27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3094
امتياز: 3796
تشکر کرده: 168
تشکر شده 321 بار در 113 پست

محل سكونت: همین حوالی!!!

ارسالارسال شده در: جمعه، 17 اسفند ماه ، 1386 00:45:23    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول


پرنده بی پرنده

عنوان: سنگ‌، کاغذ، قیچی‌



قیچی‌ ! من‌ُ قیچی‌ نکن‌ ! بذار که‌ سنگ‌ُ بِبَرَم‌
من‌ پُرم‌ از ترانه‌ها کاغذِ جنس‌ پیرهنم‌
قیچی‌ ! من‌ُ قیچی‌ نکن‌ ! برگ‌ِ بَرَنده‌ با منه‌
من‌ اگه‌ بازی‌ نکنم‌ ، سنگه‌ صدات‌ُ می‌شکنه‌
سنگ‌ِ سیاه‌ ! نعره‌ نزن‌ ! تو گوش‌ِ من‌ رَجَز نخون‌
تا ته‌ِ شب‌ منتظره‌ شروع‌ِ نوبتت‌ بمون‌ !
حرف‌ حساب‌ِ تو چیه‌ ؟ آسمونت‌ چه‌ رنگیه‌ ؟
خونه‌ی‌ سنگی‌ِ دلت‌ ، یه‌ خونه‌ی‌ کلنگیه‌ !

قیچی‌ اگه‌ اَمون‌ بده‌ ، بَرَنده‌ کاغذِ نه‌ سنگ‌
سنگ‌ اگه‌ یکه‌تاز بشه‌ ، بازی‌ می‌شه‌ میدون‌ِ جنگ‌

قیچی‌ یه‌ کم‌ اَمون‌ بده‌ ! حرف‌ِ حساب‌ پیش‌ِ منه‌
سنگ‌ به‌ کسی‌ گوش‌ نمی‌ده‌ ، همیشه‌ نعره‌ می‌زنه‌
قیچی‌ یه‌ کم‌ اَمون‌ بده‌ ! تنها برای‌ یک‌ نفس‌
رفتن‌ِ من‌ باختن‌ِ توست‌ ، سنگ‌ می‌مونه‌ ، همین‌ُ بَس‌
زندگی‌ مثل‌ِ بازی‌ِ کاغذُ سنگ‌ُ قیچیه‌
هیشکی‌ خبردار نمی‌شه‌ برنده‌ی‌ بازی‌ کیه‌

قیچی‌ اگه‌ اَمون‌ بده‌ ، بَرَنده‌ کاغذِ نه‌ سنگ‌
سنگ‌ اگه‌ یکه‌تاز بشه‌ ، بازی‌ میشه‌ میدون‌ِ جنگ‌


_________________
پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
 
 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي
 
نويسنده پيغام

badboy
كوچولوووو خيلي فعال
كوچولوووو خيلي فعال

وضعيت: آفلاين
27 شهريور ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 3094
امتياز: 3796
تشکر کرده: 168
تشکر شده 321 بار در 113 پست

محل سكونت: همین حوالی!!!

ارسالارسال شده در: شنبه، 18 اسفند ماه ، 1386 01:36:04    موضوع مطلب: پاسخ همراه با نقل قول

پرنده بی پرنده

عنوان: غریبه‌ی‌ قدیمی‌


من‌ُ با ترانه‌ بشناس‌ ، ای‌ ستاره‌ی‌ غزلپوش‌ !
این‌ من‌ِ مُرده‌ی‌ سردُ ، زنده‌ کن‌ تو هُرم‌ِ آغوش‌
تلخی‌ِ هزار تا گریه‌ توی‌ لرزش‌ صدامه‌
اما نقش‌ِ یه‌ تبسم‌ همیشه‌ روی‌ لبامه‌
با نقاب‌ِ این‌ تبسم‌ صورتم‌ رُ می‌پوشونم‌
با چش‌ِ بسته‌ می‌بینم‌ ، با لب‌ِ بسته‌ می‌خونم‌

گم‌ شده‌ راه‌ِ کودکی‌ ، اون‌ دل‌ِ صاف‌ِ من‌ کجاست‌ ؟
دستای‌ پاک‌ُ عاشق‌ِ ترانه‌باف‌ِ من‌ کجاست‌ ؟
من‌ که‌ به‌ زخم‌ دشنه‌ها ، مرهم‌ِ بوسه‌ می‌زدم‌
دشنه‌ شدم‌ ، دشنه‌ شدم‌ ، بگو غلاف‌ِ من‌ کجاست‌ ؟

ای‌ غریبه‌ی‌ قدیمی‌ ! من‌ُ با ترانه‌ بشناس‌
صفحه‌ی‌ بعدی‌ سفیده‌ ، آخرِ قصه‌ همین‌جاس‌
نگا ! کن‌ یه‌ مردِ گریون‌ ، پشت‌ِ پرده‌ی‌ نقابه‌
من‌ میون‌ِ ابرا نیستم‌ ، کبوتر تو چاه‌ می‌خوابه‌
من‌ُ بشناس‌ تا بفهمم‌ توی‌ آینه‌ها کی‌اَم‌ من‌ ؟
یه‌ اجاق‌ِ سردِ خاموش‌ ، یا یه‌ چلچراغ‌ِ روشن‌ ؟

گم‌ شده‌ راه‌ِ کودکی‌ ، اون‌ دل‌ِ صاف‌ِ من‌ کجاست‌ ؟
دستای‌ پاک‌ُ عاشق‌ِ ترانه‌باف‌ِ من‌ کجاست‌ ؟
من‌ که‌ به‌ زخم‌ دشنه‌ها ، مرهم‌ِ بوسه‌ می‌زدم‌
دشنه‌ شدم‌ ، دشنه‌ شدم‌ ، بگو غلاف‌ِ من‌ کجاست‌



_________________
پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...
 
 رويت مشخصات كاربر كوچولو ارسال پيغام شخصي
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

    صفحه اول سايت كوچولو -> اشعار -> شاعران نو پرداز

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
رفتن به صفحه 1, 2, 3, 4, 5, 6, 7  بعدي
صفحه 1 از 7
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در كوچولو

  


 



 

Powered by phpBB & Farsi Project By PHPNuke.ir


RSS Карта сайта