از كتاب: پرنده بی پرنده
عنوان: چترِ مشترک
رسیدم آخرِ جاده ، اگر چه این سرآغازه
اگر چه قُمری قلبم دوباره فکرِ پروازه
رسیدم آخر جاده ، دوباره یکه وُ تنها
تو رفتی تا بپوسم من ، تو این یلدای بیفردا
رسیدم اولِ سطرِ همون اندوهِ طولانی
سرآغازِ پُر آوازِ همون پیوندِ پنهانی
نگا کن ! این منم ! بیدل ! نگاهم کن از این روزن !
بیا زنجیرمُ بردار ! درِ زندانمُ بشکن !
ضربانِ قدمامون ، روی سنگفرشِ خیابون
آرزوی این ترانهس: چترِ مشترک تو بارون
بیا ای بهترین بانو ! پَرِ پروازمُ واکن !
بیار فانوستُ بالا ، واسهم خورشیدُ پیدا کن !
هنوز خیلی غزل مونده که باید با تو قسمت شه
باید دروازهی آواز به دستِ تو مرمّت شه
باید فوارهی رؤیا ، بره تا آسمون بالا
چراغِ عشقُ روشن کن ! نگو دیره ، همین حالا !
غرورِ گریمُ دریاب ! دلیلِ نابِ دلتنگی !
طلوع کن ! تو سرآغازِ زلالُ پاکِ آهنگی !
ضربانِ قدمامون ، روی سنگفرشِ خیابون
آرزوی این ترانهس: چترِ مشترک تو بارون
_________________
پسری هستم از جنس تنهايي كه
چشماني منتظر دارد و زخمهاي زمانه بر قلبش،
حكم مرگ را برايش صادر كرده است...