كوچولو
: بزرگترين سايت و فروم عاشقانه - تفريحي ايرانيان
عكس - والپيير - كارت پستال - شعر - داستان -
اس ام اس و جك - آهنگ - فيلم - بازي
خوانندگان - بازيگران - اخبار - هنر - بحث
rezaaa كوچولووو فعال هميشگي وضعيت:
آفلاين 6 تير ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 7262 امتياز: 6514
تشکر کرده: 681 تشکر شده 3031 بار در 1166 پست
محل سكونت: طهرون
ارسال شده در:
جمعه، 26 بهمن ماه ، 1386 04:17:23
موضوع مطلب: اشعار محمد حسين شهريار
اين تاپيك رو به درخواست دوست خوبم شيرين يا همون baran-x ايجاد كردم و ايشالا به زودي بنابر درخواست چندنفر از عزيزان ديگه مون از اساتيد شعرنو يا معاصر تاپيكهاي متنوعي ايجاد ميشه تا طرفداران شاعران ديگه هم از اين بخش استفاده بيشتري ببرند. ضمن اينكه براي دوستاني كه به بخش مشاعره علاقمندن و كتاب هاي منظورشون در دسترسشون نيست و يا حضور ذهن ندارن براي نوشتن بيت (ابيات) مورد نظرشون تو مشاعره ٬ دارم تلاش ميكنم آرشيو بي نظيري از كتابهاي الكترونيكي با فورمت (PDF) از شاعران نامي اين سرزمين تو بخش گفتگوي آزاد و تاپيك كتابهاي الكترونيكي براي استفاده شما دوستان خوبم قرار بدم تا ازين به بعد زحمتشون رو كم و تمايل و رغبتشون رو دوچندان كنم.اميدوارم بتونم كمك كوچكي كرده باشم.
بازم از دوست خوبم شيرين عزيز براي حمايت اين تاپيك تازه و همچنين دوستان خوبي كه باحضورشون درين بخش بمن انرژي بيشتري براي خدمتگزاري ميدن ٬ بي نهايت سپاسگزارم.
خوب باشيد.
ياحق.
شيرين خانم بسم اله :
_________________ [FONT=Arial:d85f7c13e0]مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
کاربران كوچولوهايي که برای این ارسال از rezaaa تشکر کرده اند RapidSoft, booye_baroon
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
نويسنده
پيغام
setare_soheil مدير بخش موسيقي وضعيت:
آفلاين 3 آبان ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 7083 امتياز: 7694
تشکر کرده: 4583 تشکر شده 2886 بار در 1664 پست
محل سكونت: India
ارسال شده در:
جمعه، 26 بهمن ماه ، 1386 19:21:28
موضوع مطلب:
مناجات
عـلي اي هـماي رحـمت تـو چـه آيـتي، خـدا را
کـه به مـا سـوا فـکـندي هـمـه سـايـهً هـما را
دل اگـر خـداشـنـاسي هـمـه در رخ عـلي بـيـن
بـه عـلـي شـنـاخـتـم مـن به خـدا قـسم خـدا را
بـه خـدا کـه در دو عـالـم اثـر از فـنـا نـمــانـد
چـو عـلي گـرفـتـه بـاشـد سـرچـشـمـهً بـقـا را
مگـراي صحاب رحمت تو بباري ار نه دوزخ
بـه شـرار قـهـر سـوزد هـمـه جان ما سـوا را
بـرو اي گـداي مـسـکـيـن در خـانه عـلي زن
کـه نـگـيـن پـادشـاهـي دهــد از کــرم گـدا را
بجـز از علي که گويد به پـسر که قـاتـل من
چو اسيـر توسـت اکنون به اسـيـر کـن مـدارا
بـه جـز از عـلي که آرد پسري ابوالعـجايب
کـه عـلـم کـنـد بـه عـالــم شـهــداي کــربـلا را
چو به دوست عهـد بـندد ز مـيـان پـاکـبازان
چـو عـلي که مي تـواند که به سـر بـرد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
مـتـحـيـرم چـه نــامـم شـــه مــلـک لافـتـي را
به دو چشم خونـفشانم هـله اي نسيم رحمت
کـه ز کـوي او غـبـاري بـه مـن آر، تـوتـيـا را
به امـيـد آنکـه شايـد بـرسد به خاک پـايـت
چـه پـيـامـهـا سـپـردم هـمه سـوز دل صـبـا را
چو تويي قضاي گردان، به دعاي مستمندان
کـه ز جـــان مـا بـگـردان ره آفـت قــضـــا را
چه زنم چو ناي هـر دم ز نواي شوق او دم
کـه لـسـان غـيـب خـوشـتـر بـنوازد اين نوا را
هـمه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي
بـــه پــيــام آشــنـايـــي بـــنــوازد آشـــنـــا را
ز نـواي مرغ ياحـق بـشـنو کـه در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهـريارا
نويسنده
پيغام
sima_bl كوچولوووووو فعال وضعيت:
آفلاين 10 آذر ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 2707 امتياز: 2792
تشکر کرده: 0 تشکر شده 8 بار در 6 پست
محل سكونت: تهران
ارسال شده در:
دوشنبه، 29 بهمن ماه ، 1386 12:29:31
موضوع مطلب:
انتظار
باز امشب اي ستاره تابان نيامدي
باز اي سپيده شب هجران نيامدي
شمعم شكفته بود كه خندد بروي تو
افسوس اي شكوفه خندان نيامدي
زنداني تو بودم و مهتاب من چرا
باز امشب از دريچه زندان نيامدي
با ما سر چه داشتي اي تيره شب كه باز
چون سرگذشت عشق به پايان نيامدي
شعر من از زبان تو خوش صيد دل كند
افسوس اي غزال غزلخوان نيامدي
گفتم بخوان عشق شدم ميزبان ماه
نامهربان من تو كه مهمان نيامدي
خوان شكر به خون جگر دست مي دهد
مهمان من چرا به سر خوان نيامدي
نشناختي فغان دل رهگذر كه دوش
اي ماه قصر بر لب ايوان نيامدي
گيتي متاع چون منش آيد گران به دست
اما تو هم به دست من ارزان نيامدي
صبرم نديده اي كه چه زورق شكسته اي است
اي تخته ام سپرده به طوفان نيامدي
در طبع شهريار خزان شد بهار عشق
زيرا تو خرمن گل و ريحان نيامدي
_________________ کنار آشنایی تو آشیانه میکنم ... فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم
کسی سوال میکند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم
نويسنده
پيغام
sima_bl كوچولوووووو فعال وضعيت:
آفلاين 10 آذر ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 2707 امتياز: 2792
تشکر کرده: 0 تشکر شده 8 بار در 6 پست
محل سكونت: تهران
ارسال شده در:
دوشنبه، 29 بهمن ماه ، 1386 12:31:08
موضوع مطلب:
تو بمان و دگران
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از كوي تو ليكن، عقب سر نگران
ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي
تو بمان و دگران واي به حال دگران
رفته چون مه به مجاقم كه نشانم ندهند
هر چه آفاق بجويند كران تا به كران
مي روم تا كه به صاحب نظري باز رسم
محرم ما نبود ديده كوته نظران
دل چون آينه اهل صفا مي شكنند
كه ز خود بيخبرند اين ز خدا بيخبران
دل من دار كه در زلف شكن در شكنت
يادگاري است ز سر حلقه شوريده سران
گل اين باغ به جز حسرت و داغم نفزود
لاله رويا تو ببخشاي به خونين جگران
ره بيدادگران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو كجا و ره بيدادگران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
كاين بود عاقبت كار جهان گذران
شهريارا غم آوارگي و در به دري
شورها دردلم انگيخته چون نوسفران
_________________ کنار آشنایی تو آشیانه میکنم ... فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم
کسی سوال میکند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم
نويسنده
پيغام
mahdisagheb كوچولو پرتلاش براي فعال شدن وضعيت:
آفلاين 15 بهمن ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 311 امتياز: 407
تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: varamin
ارسال شده در:
پنجشنبه، 2 اسفند ماه ، 1386 22:02:07
موضوع مطلب: محمدحسین شهریار
محمدحسین شهریار
سید محمدحسین بهجت تبریزی (۱۲۸۵ - ۲۷ شهریور ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (قبل از آن بهجت) شاعر ایرانی بود که شعرهایی به زبانهای فارسی و ترکی آذربایجانی دارد. از شعرهای معروف او میتوان به «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت» به فارسی و «حیدر بابایه سلام» (به معنی سلام بر حیدر بابا) به ترکی آذربایجانی اشاره کرد. روز وفات این شاعر در ایران روز ملی شعر نامگذاری شدهاست.
زندگی
شهریار به سال ۱۲۸۵ درتبریز متولد شد.دوران طفولیت خود را در روستای مادری قایش قورشاق و روستای پدری خشکناب در بخش قرهچمن آذربایجان ایران سپری نمود . پدرش حاج میر آقا خشکنابی نام داشت که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز در سال ۱۳۰۰ برای ادامهٔ تحصیل از تبریز به تهران رفت و در مدرسهٔ دارالفنون (تا ۱۳۰۳) و پس از آن در رشتهٔ پزشکی ادامهٔ تحصیل داد. حدود شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکتری «به علل عشقی و ناراحتی خیال و پیشآمدهای دیگر» ترک تحصیل کرد (زاهدی ۱۳۳۷، ص ۵۹). پس از سفری چهارساله به خراسان برای کار در ادارهٔ ثبت اسناد مشهد و نیشابور، شهریار به تهران بازگشت و به سال ۱۳۱۵ در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد. بعدها دانشگاه تبریز وی را يکی از پاسداران شعر و ادب ميهن خواند و عنوان استاد افتخاری دانشکده ادبيات تبريز را نیز به وی اعطا نمود شهریار پس از انقلاب ۱۳۵۷، شعرهایی در مدح نظام جمهوری اسلامی و مسئولین آن، از جمله روح الله خمینی و سید علی خامنهای و نیز اکبر هاشمی رفسنجانی (انتشار پس از مرگ شهریار)سرود.
شهریار در روزهای آخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان مهر تهران بستری شد و پس از مرگ در ۱۳۶۷، بنا به وصیت خود در مقبرةالشعرا در تبریز دفن شد. شهریار دو دختر به نامهای شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی داشت.
عشق و شعر
گفته میشود، شهریار سال آخر رشته پزشکی بود که عاشق دختری شد. پس از مدتی خواستگاری نیز از سوی دربار برای دختر پیدا میشود. گویا خانواده دختر با توجه به وضع مالی محمدحسین تصمیم میگیرند که دختر خود را به خواستگار مرفهتر بدهند. این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این که فقط یک سال به پایان دوره ۷ ساله رشته پزشکی مانده بود ترک تحصیل کرد. غم عشق حتی باعث مریضی و بستری شدن وی در بیمارستان میشود. ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر میرسد و همراه شوهرش به عیادت محمد در بیمارستان میرود. شهریار پس از این دیدار در بیمارستان شعری را که دو بیت آن در زیر آمده است، در بستر میسراید. این شعر بعد ها با صدای غلامحسین بنان به صورت آواز خوانده شد.
* آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
* بی وفا حالا که من افتادهام از پا چرا
...
* نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم
* دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
شهریار بعد از این شکست عشقی که منجر به ترک تحصیل وی می شود به صورت جدی به شعر روی می آورد و منظومه های زیادی را می سراید. وی اولین دفتر شعر خود را در سال ۱۳۰۸ با مقدمه ملکالشعرای بهار، سعید نفیسی و پژمان بختیاری منتشر کرد. بسیاری از اشعار او به فارسی و ترکی آذربایجانی، جز آثار ماندگار این زبانهاست. منظومه حیدربابایه سلام، سروده شده به سال ۱۳۳۳، از مهمترین آثار ادبی ترکی آذربایجانی شناخته میشود.
شعرها و کتاب ها
* حیدر بابایه سلام، شعر ترکی
* کلیات محمد حسین شهریار، مجموعه اشعار به زبان فارسی
_________________ در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح در انزوا می خورد و می تراشد و این درد ها را نمی توان به کسی اظهار کرد ...
نويسنده
پيغام
rezaaa كوچولووو فعال هميشگي وضعيت:
آفلاين 6 تير ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 7262 امتياز: 6514
تشکر کرده: 681 تشکر شده 3031 بار در 1166 پست
محل سكونت: طهرون
ارسال شده در:
جمعه، 3 اسفند ماه ، 1386 17:08:09
موضوع مطلب:
حيدربابا
حيدربابا نام کوهى در زادگاه استاد محمد حسين بهجتى تبريزى ملقب به شهريار است . منظومة « حيدربابايه سلام » نخستين بار در سال ١٣٣٢ منتشر شد و از آن زمان تا کنون به زبانهاى مختلفى ترجمه شده است . ليکن ترجمه بى بديل آن به شعر منظوم فارسى توسط دکتر بهروز ثروتيان شاهکارى ماندگار است . مترجم در توضيح هدف خود از انجام اين کار بسيار دشوار مى گويد : « زيبايى يک شعر در وزن و آهنگِ کلماتِ همنشين در يک بيت و هماهنگى آواها از نظر نرمى و درشتى و حتى برداشت و فروداشتِ حرکات نهاده شده که ذوق و استعداد هنرمند آنها را به هم دوخته ، است تا خواست دل او را به صورتى مؤثر و دل انگيز بيان کند . از همين روست که هر گونه تغيير در صورتِ شعر زيبايى و دلربايى آن را پريشان مى سازد بى آنکه شايد به شکل خيالى يا معنى آن لطمه اى بزند . » با اين حال مترجم معتقد است که هيچ ترجمه اى قادر به انتقال کاملِ بار احساسى و معنوى موجود در اين اثر نيست . منتقدان در توجيه ترجمه زيباى ايشان اين مثل فرانسوى را متذکر شده اند که : ترجمه به زن مى ماند اگر وفادار باشدزيبا نيست واگر زيبا باشد وفادار نيست .
حيدربابا سندى زنده است ، و پرده اى رنگين و برجسته از زندگى در روستا را نشان مى دهد . مضمون اغلب بندهاى آن شايستة ترسيم و نقاشى است . زيرا از طبيعت جاندار سرچشمه مى گيرد . قلب پاک و انسان دوستِ شهريار بر صحنه ها نور مى ريزد و خوانندگان شعرش را به گذشت هاى دور مى برد . نيمى از اين منظومه نامنامه و يادواره است که شاعر در آن از خويشان وآشنايان و مردم زادگاه خود و حتى چشمه ها و زمينها و صخره هاى اطراف خشگناب نام مى برد و هر يک را در شعر خود جاودانگى مى بخشد .
(١)
حيدربابا چو ابر شَخَد ، غُرّد آسمان
سيلابهاى تُند و خروشان شود روان
صف بسته دختران به تماشايش آن زمان
بر شوکت و تبار تو بادا سلام من
گاهى رَوَد مگر به زبان تو نام من
آذرى :
(٢)
حيدربابا ، کهليک لروْن اوچاندا
کوْل ديبينَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا
باخچالارون چيچکلنوْب ، آچاندا
بيزدن ده بير موْمکوْن اوْلسا ياد ائله
آچيلميان اوْرکلرى شاد ائله
فارسى :
(٢)
حيدربابا چو کبکِ تو پَرّد ز روى خاک
خرگوشِ زير بوته گُريزد هراسناک
باغت به گُل نشسته و گُل کرده جامه چاک
ممکن اگر شود ز منِ خسته ياد کن
دلهاى غم گرفته ، بدان ياد شاد کن
************************
دوستاني كه علاقمند به قرار دادن ادامه مجموعه حيدر بابا هستن ٬ خواهشا بترتيب شماره شعر پيش ببرن.
لطفا دوستان آذري زبانمون تنها تاپيك آذري سايت رو حمايت كنن تا بعدا براشون حرف در نيارن !!!! :wink: :!:
خوب باشيد(البته با لهجه ش شما بخونيد) :x
_________________ [FONT=Arial:d85f7c13e0]مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
نويسنده
پيغام
rezaaa كوچولووو فعال هميشگي وضعيت:
آفلاين 6 تير ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 7262 امتياز: 6514
تشکر کرده: 681 تشکر شده 3031 بار در 1166 پست
محل سكونت: طهرون
ارسال شده در:
يكشنبه، 5 اسفند ماه ، 1386 03:51:17
موضوع مطلب:
وداع استاد شهريار با "لسان الغيب حافظ شيرازي" *
787878787878787878787878787878787878
به توديع تو جان ميخواهد از تن شد جدا ، حافظ
به جان كندن وداعت ميكنم حافظ ، خداحافظ
ثناخوان توام تا زنده ام ، اما يقين دارم
كه حق چون تو استادي نخواهد شد ادا، حافظ
من از اول كه با خوناب اشك دل وضو كردم
نماز عشق راهم باتو كردم اقتدا ، حافظ
هم از چاهم دراوردي ، و هم راهم نشان دادي
كه هم حبل المتين بودي و هم نورالهدي ، حافظ
تو صاحب خرمني و من گدائي خوشه چين اما
به انعام تو شايستن نه حد هر گدا حافظ
به شعري كز تو در آغاز فصل كودكي خواندم
به گوش جان هنوزم از خدا آيد ندا حافظ
به روي سنگ قبر تو نهادم سينه اي سنگين
دو دل باهم سخن گفتند بي صوت و صدا حافظ
در اينجا جامه شوقي قبا كردن نه درويشي ست
تهي كن خرقه ام از تن كه جان بايد فدا حافظ
تو عشق پاكي و پيوند حسن جاودان داري
نه حسنت انتها دارد نه عشقت ابتدا حافظ
سخن را گر همه يك جمله دستوري انگاريم
تو و سعدي خبر بوديد و باقي مبتدا حافظ
هر آنكو زنگ غم دارد بدل از غمزه خوبان
تو بزدائي غمش از دل بسازي غمزدا حافظ
مگو دل ميكنم از تو ، بيا مهمان براه انداز
كه با حسرت وداعت ميكنم حافظ ، خداحافظ
* : اين غزل را استاد وقتي براي رجعت از شيراز به تبريز براي آخرين بار به حافظيه رفته بودند ، با حال منقلب و
في البداهه سروده اند كه بنا بگفته ايشان ، بحق از محبوب ترين غزليات ايشان محسوب ميشود.
_________________ [FONT=Arial:d85f7c13e0]مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
نويسنده
پيغام
setare_soheil مدير بخش موسيقي وضعيت:
آفلاين 3 آبان ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 7083 امتياز: 7694
تشکر کرده: 4583 تشکر شده 2886 بار در 1664 پست
محل سكونت: India
ارسال شده در:
پنجشنبه، 16 اسفند ماه ، 1386 15:08:36
موضوع مطلب:
(٣)
چون چارتاق را فِکنَد باد نوبهار
نوروزگُلى و قارچيچگى گردد آشکار
بفشارد ابر پيرهن خود به مَرغزار
از ما هر آنکه ياد کند بى گزند باد
گو : درد ما چو کوه بزرگ و بلند باد
(٤)
حيدربابا چو داغ کند پشتت آفتاب
رخسار تو بخندد و جوشد ز چشمه آب
يک دسته گُل ببند براى منِ خراب
بسپار باد را که بيارد به کوى من
باشد که بخت روى نمايد به سوى من
نويسنده
پيغام
setare_soheil مدير بخش موسيقي وضعيت:
آفلاين 3 آبان ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 7083 امتياز: 7694
تشکر کرده: 4583 تشکر شده 2886 بار در 1664 پست
محل سكونت: India
ارسال شده در:
دوشنبه، 27 اسفند ماه ، 1386 19:09:17
موضوع مطلب:
(٥)
حيدربابا ، هميشه سر تو بلند باد
از باغ و چشمه دامن تو فرّه مند باد
از بعدِ ما وجود تو دور از گزند باد
دنيا همه قضا و قدر ، مرگ ومير شد
اين زال کى ز کُشتنِ فرزند سير شد ؟
(٦)
حيدربابا ، ز راه تو کج گشت راه من
عمرم گذشت و ماند به سويت نگاه من
ديگر خبر نشد که چه شد زادگاه من
هيچم نظر بر اين رهِ پر پرپيچ و خم نبود
هيچم خبر زمرگ و ز هجران و غم نبود
نويسنده
پيغام
setare_soheil مدير بخش موسيقي وضعيت:
آفلاين 3 آبان ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 7083 امتياز: 7694
تشکر کرده: 4583 تشکر شده 2886 بار در 1664 پست
محل سكونت: India
ارسال شده در:
يكشنبه، 18 فروردين ماه ، 1387 08:50:02
موضوع مطلب:
(٧)
بر حقِّ مردم است جوانمرد را نظر
جاى فسوس نيست که عمر است در گذر
نامردْ مرد ، عمر به سر مى برد مگر !
در مهر و در وفا ، به خدا ، جاودانه ايم
ما را حلال کن ، که غريب آشيانه ايم
(٨)
ميراَژدَر آن زمان که زند بانگِ دلنشين
شور افکند به دهکده ، هنگامه در زمين
از بهر سازِ رستمِ عاشق بيا ببين
بى اختيار سوى نواها دويدنم
چون مرغ پرگشاده بدانجا رسيدنم
نويسنده
پيغام
MehR مدیر بخش طرفداران و عمومی وضعيت:
آفلاين 16 فروردين ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 4017 امتياز: 5097
تشکر کرده: 2975 تشکر شده 2945 بار در 1033 پست
محل سكونت: زیر سقف پر ستاره
ارسال شده در:
جمعه، 6 ارديبهشت ماه ، 1387 14:56:59
موضوع مطلب:
********حافظ شيرازي*********
اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
************************************
***صائب تبريزي***
اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنكس چيز مي بخشد زمال خويش مي بخشد
نه چون حافظ كه مي بخشد سمرقند و بخارا را
**************************************
*********شهريار**********
اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنكس چيز مى بخشد بسان مرد مى بخشد
نه چون صائب كه مى بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاك گور مى بخشند
نه بر آن ترك شيرازي كه برده جمله دل ها را
*************************************
tanse كوچولو در حال فعال شدن وضعيت:
آفلاين 6 فروردين ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 116 امتياز: 152
تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
ارسال شده در:
دوشنبه، 23 ارديبهشت ماه ، 1387 07:25:09
موضوع مطلب:
گیسویم دلی شکسته و چنگی گسسته
ولی به زخمه غیبی هنوز می مویم
خمیده تاکم و آشفته بید مجنونی
که سرنگون و سرافکنده بر لب جویم
نهفته قند و سخن پشت آبگینه و من
به شوق طوطی تصویر خود سخنگویم
به سحر غمزه ی جانان به جان زنندم تیر
که بسته اند به زنجیر سحر و جادویم
نه منحصر به سرود و ترانه ام دستان
که داستان به فسون و فسانه میگویم
گیاه دانه ی عشقم فشرده در دل خاک
چنان که دم به دمم میدمند می رویم
گیاه زرد خزانم در آب و گل لیکن
به جان و دل گل مینای باغ مینویم
سر دوراهه رسیدیم و سرنوشت این بود
برو پدر! تو از آن سو و من از این سویم
برس به دادم و این بند زانوان بگشای
به روز وعده که جان می رسد به زانویم
چگونه بر جهم از چنبر کمانه ی چرخ
که نه فلک همه چوگان و من یکی گویم
میان دلبر و من غیر من حجابی نیست
گر این حجاب فکندیم من همه اویم
به چنگ رودکی و توسن سمرقندی
چه بیم دشت بخارا و رود آمویم
به بوی یاسمن و زلف سنبلم مفریب
غلام سنبل آن زلف یاسمن بویم
به شهر خویش اگر شهریار شیرین کار
به شهر خواجه همان سائل سر کویم
_________________ من اگه کسی رو داشتم دیگه در به در نبودم با غم وغربت واندوه دیگه همسفر نبودم
نويسنده
پيغام
parsa_hesteps0 كوچولو تازه فعال وضعيت:
آفلاين 12 ارديبهشت ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 618 امتياز: 830
تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در:
دوشنبه، 23 ارديبهشت ماه ، 1387 10:46:03
موضوع مطلب:
همانطور که میدونید شبکۀ 2 سریال شهریار را گذاشته است که بسیار زیباست.من خودم به شخصه
اینقدر به شهریار توجه نکرده بودم واقعا شعر های زیبایی دارد.غزل های های او را حتما بخوانید.من که لذت بردم
چه میکشم
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم
با عقل آب عشق به یک جو نمی رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهد شو ای شرار محبت که بی غشم
باور مکن که طعنه ی طوفان روزگار
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم
سروی شدم به دولت آزادگی که سر
با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم
دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
لب میگزد چو غنچه ی خندان که خامشم
هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
ای آفتاب دلکش و ماه پری وشم
لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم
ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار
این کار تست من همه جور تو می کشم
_________________
زين دايره مينا خونين جگرم مي ده
تا حل کنم اين مشکل در ساغر مينايي
نويسنده
پيغام
parsa_hesteps0 كوچولو تازه فعال وضعيت:
آفلاين 12 ارديبهشت ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 618 امتياز: 830
تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در:
دوشنبه، 23 ارديبهشت ماه ، 1387 11:05:15
موضوع مطلب:
در سال ۱۳۰۲ استاد شهریار در دارلفنون مشغول تحصیل علم طب بود. در همان تهران با دختری با نام پری آشنا می شود و ماجرای عاشقانه ای در زندگی اش آغاز می گردد. از آنجایی که ورود چنین عشق هایی در ابتدا خوب است و بعدا اوضاع قمر در عقرب می شود یا به قول جناب حافظ "که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها" زندگی را تیره و تار می کند، اوایل همه چیز به خوبی پیش می رود و حتی پدر و مادر پری راضی به وصلت این دو عاشق و معشوق می شوند.
تا اینکه شبی استاد شهریار خوابی می بیند. در آن خواب پری در استخری در حال غرق شدن بوده و تا استاد شهریار به داخل استخر می پرد تا او را نجات دهد او را نمی یابد و در عوض در کف استخر گوهری درخشانی را می بیند. دقیقا بعد از دیدن این خواب اوضاع به کلی تغییر می کند.
پدر پری که تا آن زمان نظر موافقی نسبت به شهریار داشت به خاطر مصلحت اندیشی ترجیح می دهد که دخترش با تیمورتاش وزیر دربار رضاخان ازدواج کند. تیمورتاش هم که در آن زمان فرد بسیار قدرتمندی بوده برای اینکه شهریار را از سرراهش بردارد به بیمارستانی که او در آنجا دوره انترنی خود را می گذرانده می رود و در اتاق رئیس بیمارستان او را تهدید به زندانی شدن می کند. شهریار بسیار دلشکسته شب از مادر پری می خواهد که پری به دیدارش بیاید و برای آخرین بار او را ببیند اما پری نمی آید. شهریار ترک تحصیل می کند و از تهران به نیشابور می رود.
پری با تیمورتاش ازدواج می کند اما بعد از مدتی تیمورتاش مورد غضب رضاخان قرار گرفته و با آمپول هوا در زندان او را می کشند. پس از او پری با چراغعلی خان پهلوی (امیر اکرم) ازدواج می کند اما او نیز پس از مدتی به اتهام خیانت توسط رضاخان کشته می شود. پس از این واقعه پری به خانه پدری اش باز می گردد.
استاد شهریار در سال ۱۳۱۴ به تهران باز می گردد اما زندگی در تهران او را به یاد خاطرات گذشته اش می اندازد و او دچار بیماری افسردگی شدیدی می گردد به حدی که در بیمارستان بستری می شود. پری در بیمارستان به ملاقات او می رود و در آنجاست که شهریار این شعر را می سراید:
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
عمر مارا مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک اکروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
تو از آن دگری، رو که مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهان دگرم
_________________
زين دايره مينا خونين جگرم مي ده
تا حل کنم اين مشکل در ساغر مينايي
نويسنده
پيغام
sana2001 مدير بخش عاشقانه و شعر وضعيت:
آفلاين 22 آبان ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 10883 امتياز: 12097
تشکر کرده: 1132 تشکر شده 3403 بار در 1559 پست
محل سكونت: سرزمین بی کسی
ارسال شده در:
سه شنبه، 31 ارديبهشت ماه ، 1387 21:32:40
موضوع مطلب:
نی محزون
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من می دانم
که تو از دوری خورشید چه ها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چهره مهتاب غم از دل شوید
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که تو هم آینه بخت غبار آگینی
باغبان خار ندامت به جگر می شکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی
تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی
شهریارا اگر آیین محبت باشد
چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی