کاربری
کاربر گرامی به انجمن هاي تفريحي و عاشقانه كوچولو خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:

 

 

صفحه 9 از 517 نخستنخست ... 4567891011121314192959109509 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 121 به 135 از 7754

موضوع: •``: آرشیو مطالب طنز و فکاهی کوچولو •``:

  1. #121
    پیشکسوت کوچولو

    معاون بازنشسته


    عضو
    April 2008
    محل سکونت
    021
    نوشته ها
    2,771
    تشكر ها
    2,369
    تشكر شده 5,568 بار در 759پست

    پیش فرض

    گويند: «تقلب مفهومي*است بس اساسي» به طوري که شاعر ميگويد: تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبير خردمند را تاريخچه*ي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لش را تکان داد و به مکتب رفت.
    از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانه*ي کودکان فلک بخت مکتب بود.
    ليک حسن از روي گشادي، چشمان چپش را بر روي ورقه*ي همزاد انداخت تا نکتي بس ارزشمند از ورقه*ي فوق الذکر، دشت کند. اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد.
    البته اين تقلب با روش*هاي فوق العاده ابتدايي (البته در مقابل ترفند*هاي کنوني) صورت گرفت.
    بدين ترتيب که حسن با کلي زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالاي ورقه*ي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در فرمود. زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد.
    بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد.
    از جمله تقلب*هاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را مي*شود نام برد.
    حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان مي*رسانيم: روش هاي نوشتاري:
    1- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و...
    2- نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و...
    3- نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه و...
    4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخ*هاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچه*ي آئورت و ...
    روش هاي با کلاسي:
    1- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي
    2- استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس
    روش هاي جوادي:
    1- خر نمودن يک فقره بچه خرخون
    2- خم کردن سر به روي ورقه*ي طرف به صورت تابلو.
    3- روش بويايي:خودتان ماسک بزنين و يک بوي گند از خودتان در بکنين تا مراقب، جرات نزديک شدن به شما را نکند.
    4- روش شيميايي:بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد. يکي ديگه از روشا هم داشتن يه دوست خر خون عين من ... خدا اين بچه تنبلا رو ذليل کنه آمين ....
    .
    .
    .
    شاید خیلی ازخندههایی که در گذشته از سر پیروزی کرده ایم
    آغازی از همین بد بیاری ها بوده اند
    ما بیچاره گی خود را جشن گرفته بوده ایم.


  2. #122
    پیشکسوت کوچولو

    معاون بازنشسته


    عضو
    April 2008
    محل سکونت
    021
    نوشته ها
    2,771
    تشكر ها
    2,369
    تشكر شده 5,568 بار در 759پست

    پیش فرض

    خبر: اخيرا يک CD غيراخلاقي که بازيگر نقش زن آن چهره*اي شبيه به بازيگر سريال جواهري در قصر (لي*يانگ*اي) دارد، روانه بازار غيرقانوني CD شد که البته با سرعت عملی نیروی*انتظامی، همچون دیگر CDهای غیراخلاقی عرضه شده در ماه*های اخیر از تکثیر گسترده باز ماند. (منبع: روزنامه)



    ***
    خبر رسید که سی*دی غیر اخلاقی منتسب به بازیگر سریال جواهری در قصر به بازار آمده و از فروش خوبی هم برخوردار شده*است. به همین مناسبت، گروهی از خوانندگان کره*ای که حسابی جوگیر شده*بودند ضمن تکذیب این خبر و با اعلام اینکه بازیگر فیلم غیر اخلاقی با بازیگر سریال نرگس –ببخشید سریال جواهری در قصر- فقط تشابه ظاهری دارند ترانه زیر را سروده و خوانده*اند.
    این ترانه را با سبک رپ بخوانید لطفا (خوانندگان: کیم دونگ یاس و ایل چونگ آمین):
    هیشکی نگفت یه دختره تنها توی آشپزخونه
    با نقشه بانو چویی چطوری سالم می*مونه؟
    چه حالی داشت وقتی که دید سی*دیش به بازار اومده
    همه با هم داد بزنین: بانو چویی خیلی بده
    بانو چویی اینو بدون اگر که گیرت بیارم
    پای چشای خوشگلت کلی بادمجون می*کارم

    (در نسخه اصلی به*جای کاشتن بادمجان از اعمالی غیر اخلاقی نام برده شده*بود که به دلیل مراجعه افراد زیر 18سال به این وبلاگ، از ذکر جزئیات اعمال غیر اخلاقی مورد اشاره معذوریم - مترجم)
    بدون دروغ نیست این حرفا داره صحت
    همه به یانگوم تهمت می*زنن بی*جهت
    ماییم وارث درد ماییم باعث مرگ
    غیرت کره*ای*ها رو صاعقه زد
    (متاسفانه مساله غیرت در کره*جنوبی کاملا رنگ باخته و به فراموشی سپرده شده*است. چند هفته پیش در سینماهای این کشور فیلمی به نام نقاب اکران شد که مصداق کامل ترویج بی*غیرتی بود - مترجم)
    دختر کره*ای ناموس تو ناموس من
    حالا که کسی نمی*بینه بده یه بوس به من
    چطوری دلمون اومد با آبروی یه دختر بازی کنیم؟
    بهتر نیست عوض اینکارا بریم توی خیابون دختر*بازی کنیم؟
    حالا کنج آشپزخونه تکیه داده تنها
    حسودی می*کنن بهش همه زنها
    گفت به خدا ای خدای من فقط یه خواهش
    دلم تنگه واسه مین*جانگ*هو و روی ماهش
    کاش می شد بی*سانسور بکنمش بغل
    باهاش برم ماه عسل
    (ظاهرا صدا و سیمای کره*جنوبی ید طولایی در سانسور دارد. راویان می*گویند در نسخه بدون سانسور سریال، گاهی اوقات اتفاقات خاصی می*افتد! - مترجم)
    پس کجا رفته غیرت مردای این شهر سئول؟
    چرا واسه خرید سی*دی یانگوم نمی*دید پول؟
    این سی*دی ها داره حق کپی*رایت
    مفتی دانلود نکنی از اینترنت و سایت
    (تکثیر غیر مجاز سی*دی و عدم رعایت کپی*رایت در کشور کره به صنعت سینما و سایر صنایع این کشور لطمه شدیدی وارد کرده*است. همین چند روز پیش بود که هنرمندان کره*ای در موزه سینمای کره نسبت به تکثیر غیر مجاز آثارشان اعتراض کردند - مترجم)
    یانگوم کلی زحمت کشید تا شد یه طبیب
    چطور دلتون اومدید دادینش فریب؟
    اون بود یک جواهر در قصر
    خوشگلتر از اون نیست حتی در ولیعصر
    (این خیابان ولیعصر با آن خیابان ولیعصر که در تهران وجود دارد متفاوت است. در خیابان ولیعصر سئول، حوالی ونک، پارک ملت و تجریش، دختران زیبایی به چشم می*خورند اما یانگوم یه*چیز دیگه*است)

    عوض دیدن فیلم غیراخلاقی یانگوم
    بشینید به تماشای فیلم غیر اخلاقی گیومیونگ
    با تلویزیون*های 80 اینچ سامسونگ
    سینما را به خانه بیاورید!
    (ببخشید که اینجوری شد! پیامهای بازرگانی کره هم گاهی اوقات پابرهنه وارد سریال می شود. ظاهرا اینها هم از مهران مدیری و باغ مظفر یاد گرفته*اند - مترجم)
    اگه نظر منو می*خوای یونسنگ خیلی خوشگلتره
    اما افسوس واسه من خورد نمی*کنه تره
    (خداییش دیگه! من اگه جای این مین*جانگ*هو بودم یونسنگ رو انتخاب می*کردم - مترجم)



    بحثو عوض نکنیم وقتمون کمه
    من دارم می*گم به همه
    دیدن سی*دی کپی داره مشکل شرعی
    همیشه اوریجینالشو ببین نه جنس فرعی
    می*گم به اونایی که واسه باقی حرف تشنه*ان
    کپی غیر مجاز سی*دی رو بشکن
    من نمی*شکم / بشکن / بشکن بشکنه بشکن
    اینجا بشکنم یار گله داره / اونجا بشکنم یار...
    (در اینجا شما می توانید جوگیر شده و به حرف خواننده عمل کنید - مترجم)
    نکته: اسم سریال را گذاشته*اند جواهری در قصر اما تا جاییکه بنده سریال را دیده*ام نه یکی دوتا که ده*ها جواهر در این سریال به ایفای نقش پرداخته*اند. بنابراین توصیه می*شود در اسرع وقت، نام این سریال را به جواهراتی در قصر تغییر دهند.
    .
    .
    .
    شاید خیلی ازخندههایی که در گذشته از سر پیروزی کرده ایم
    آغازی از همین بد بیاری ها بوده اند
    ما بیچاره گی خود را جشن گرفته بوده ایم.


  3. #123
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 455 بار در 313پست

    پیش فرض

    ...

    [SIZE=3:8593729a5b] خانم ها و آقايون در شرايط مختلف چه مي كنند؟ [/SIZE]

    هنگام عبور از خيابان
    خانم ها

    سمت راست را نگاه مي كنند.
    سمت چپ را نگاه مي كنند.
    از خيابان رد مي شوند.

    آقايان

    سمت راست را نگاه مي كنند، ماشين مي آيد .
    فاصله ماشين با خودشان را با چشم اندازه مي گيرند و چون همگي راننده هاي قابلي هستند با سرعت وارد خيابان مي شوند .
    راننده به شدت ترمز مي كند.
    مرتيكه مگه كوري؟ (راننده مي گويد)
    در حالي كه از روي ميله هاي وسط خيابان مي پرد مي گويد: كور خودتي گاري چي!
    بدون اينكه سمت چپ را نگاه كند مي دود آن سمت خيابان.
    هنوز هم صداي بوق ماشين هایی كه به خاطر اين آقا ترمز كرده اند به گوش مي رسد.


    هنگام رانندگي
    خانم ها

    بنزين را چك مي كنند.
    روغن ماشين را چك مي كنند.
    ترمز دستي را پايين مي كشند.
    با سرعت مطمئنه حركت مي كنند.
    پشت چراغ قرمز ها مي ايستند.
    به عابر پياده احترام مي گذارند.

    آقايان

    وسط راه بنزين تمام مي كنند.
    وقتي دود از لاستيك هايشان بلند شد به ياد مي آورند كه ترمز دستي را نكشيده اند.
    چراغ قرمز را مهترين معضل اتلاف وقت و عمر مي دانند.
    عابر پياده موجودي مزاحم و مختل كننده عبور و مرور است.
    و از همه مهمتر: بوق مهترين اختراع بشر بعد از برق به حساب مي آيد.


    هنگام صرف غذاي
    خانم ها

    مرتب پشت ميز مي نشيند.
    مقدار كمي غذا مي كشند.
    به آرامي غذا مي خورند.
    تنها نوك قاشق را در دهان مي كنند.


    آقايان

    تا جايي كه بشقاب جا دارد غذا مي كشند.
    به سرعت غذا را مي بلعند، در حالي كه قاشق را تا دسته در دهان مي كنند.
    صداي برخورد قاشق با دندانهايشان موسيقي گوش نوازي است.
    بعد از دو بار پر كردن بشقاب، بالاخره كمي سير مي شوند.


    هنگام مهماني رفتن
    خانم ها

    لباس نو مي خرند.
    به دقت حمام مي كنند .
    لباس هايشان را اتو مي كشند.
    با دقت آرايش مي كنند.
    بهترين عطر را استفاده مي كنند.
    به دقت خود را در آيينه نگاه مي كنند.
    و بالاخره رضايت مي دهند كه خوشگلند!

    آقايان

    از يك ساعت قبل حاضرند و الان بر روي مبل خوابشان برده.


    در پايان يك روز خسته كننده
    خانم ها

    بعد از اينكه ظرفها را شستند.
    آشپزخانه را تي مي كشند.
    غذاي فردا را در يخچال مي گذارند.
    چراغ ها را خاموش مي كنند.
    كمي مطالعه مي كنند.
    مي خوابند.

    آقايان

    بعد از اينكه شام خوردند چاي مي خورند.
    كمي با چشمهاي خواب آلود تلويزيون تماشا مي كنند.
    بعد از اينكه دو سه بار كنترل تلويزيون از دستشان به زمين افتاد.
    تلويزيون را خاموش كرده و به سمت رختخواب مي روند
    و بدون آنكه روتختي را بردارند ميخوابند!

    ....

  4. #124
    پیشکسوت کوچولو

    معاون بازنشسته


    عضو
    April 2008
    محل سکونت
    021
    نوشته ها
    2,771
    تشكر ها
    2,369
    تشكر شده 5,568 بار در 759پست

    پیش فرض

    حقیقت دانشگاه از دید دخترا و پسرا

    اگر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه مي*خواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي .


    اگر از دخترها بپرسيد: میگویند براي انتخاب شوهر .


    حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را مي*فرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.

    ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:



    * سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردمي*سوزد.


    * حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفه*ها را به هم گره زده*اند و ازپنجره*ي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي مي*گذرد مي*آيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول مي*كنند. پليس به طرف او مي*آيد و چند روز بعد به پسرك مي*گويد ما اصلا شما را نديده بوديم.


    * سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا مي*شوند نه كك اين ميگزه نه اون.


    * سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشسته*اند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم).


    * ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها مي*سوزه و براي آنها سوپ مياره.

    پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي مي*كنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه مي*برند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر مي*كنند كه اينها ديگه آدم شده*اند و با تعارف سوپ را مي*گيرند. غافل از اينكه پسرها...


    حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!
    .
    .
    .
    شاید خیلی ازخندههایی که در گذشته از سر پیروزی کرده ایم
    آغازی از همین بد بیاری ها بوده اند
    ما بیچاره گی خود را جشن گرفته بوده ایم.


  5. #125
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 455 بار در 313پست

    پیش فرض

    ....

    [SIZE=3:2bd49e79c1]15 دليل براي «ميوه فروش» شدن به جاي «مهندس نرم افزار» شدن! [/SIZE]

    سالها پيش آنقدر از فشارهاي پروژه و دشوار بودن توليد نرم افزار در ايران خسته شده بودم که با يکي از دوستان همدانشگاهی تصميم گرفتيم یک شغل شرافتمندانه انتخاب کنیم! این بود که مشاغل مختلف را علمی، بررسی کردیم و آخر از همه تصمیم گرفتیم یک میوه فروشی باز کنیم! چرا؟ به هزار و پانزده دلیل! 15 دلیلش را می نویسم، هزارتای بقیه اش را خودتان خواهید دانست:
    1- عدم وجود گارانتی: بعد از فروش نرم افزار باید آن را گارنتی کنی. برخلاف بسیاری از مشاغل که شما بابت گارانتی پول اضافه می گیرد و نزد خود نگه می دارید، در نرم افزار بر عکس عمل می شود و این کارفرمای شماست که از شما تضمین (درصدی از قرارداد، چک تضمین، سفته و یا ضمانت نامه بانکی یا همه مواد) می گیرد. در حالیکه میوه فروشی گارانتی ندارد، جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود.
    2- بازه کوتاه زمان فروش: یک پروژه نرم افزاری ماهها طول می کشد و باعث فرسایش نیروی کار می شود در حالیکه در میوه فروشی، صبح زود بار میوه و سبزی می آوری، حداکثر تا ظهر سبزی ها تمام می شود، میوه ها هم، بسته به محیط شما، در مدت زمان کوتاهی فروش می روند و شما بازهم بار جدیدی می آورید.
    3- تغییر نیاز ندارید: رایج است که نیازهای مشتری تازه زمانی آشکار می شود که شما نرم افزار را فروخته اید و مشتری متوقع است که در چارچوب همان قرارداد تغییرات اعمال شود، حتی اگر ماهیت تغییر کند. اما در میوه فروشی، خریدار که از مغازه خارج شد شما دیگر مسؤولیتی ندارید، اگر تصمیمش عوض شد، شما نگران نیستید، یک کالای جدید به وی می فروشید.
    3- عدم محصول ارجاعی: در نرم افزار اگر محصول شما کار نکرد و یا قدیمی شد مشتری یا ارجاع می دهد و یا دیگر سراغش نمی آید، در میوه فروشی شما میوه سالم را به مردم به فیمت گران، میوه نیمه خراب را ارزان تر به مردم کم درآمد تر و احتمالا میوه کاملا خراب را به آبمیوه فروشی ها و نمی دانم لواشک سازی ها می فروشید!
    4-واسطه گری به جای تولید: در میوه فروشی شما محلی برای عرضه کالای دیگران هستید، معمولا افزایش قیمت بین میدان میوه و تره بار با مغازه شما چند برابراست . اما در نرم افزار شما تولید می کنید و دردسر های آن را دارید تازه در انتها و پس از کسر انواع مالیات و بیمه هزینه تولید را در بیاورید خیلی هنر کرده اید!
    5-مدیریت نیروی انسانی، خیر! : شما در شرکت نرم افزاری با نیروی لوس و نازک نارنجی کارشناس سروکار دارید که کافی است یک کم ناراحت شود، هوس کانادا به سرش می زند، اما در میوه فروشی یکی دو کارگر از برادران افغانی می گیرید، مثل ساعت برای شما کار می کنند و غر که نمی زنند هیچ با همه سختی ها هم می سازند.

    6-فصلی بودن کار، تعطیل: در تولید و فروش نرم افزار شما وابسته به زمان هستید، برای مثال دولتی ها معمولا در ماه های خاصی خرید بیشتری می کنند، یا در فروردین و اردیبهشت شما با افت فروش مواجه می شوید، اما در میوه فروشی هر فصلی میوه خودش را دارد و شما آن را می آورید، هر میوه ای هم طرفدار خاص خودش را دارد و شما تقریبا در همه سال فروش خود را یکنواخت خواهید داشت. شب عید ها هم که جای خودش را دارد و شما پوست خلایق را حسابی خواهید کند.
    7- بازار دائمی: نرم افزاری ها مانند یک کارگر ساختمانی هستند، باید ساختمانی ساخته شود تا به آنان نیاز باشد، وقتی بودجه It کشور صفر شود که نمی توان پروژه ای تعریف کرد که نرم افزاری روی آن کار کند، چون هنوز از دیدگاه اغلب تصمیم گیرندگان ما، نرم افزار یک کار تشریفاتی است. اما میوه فروشی نیاز روز مردم است، همه هر روز خرید خودشان را دارد، وضع مردم بد هم بشود باز هم مهمانی می آید که شما وادار شوید حتما میوه خوب بخرید.
    8-درهم است: در نرم افزار شما قاصر هستید از اینکه به یک مشتری بفهمانید نرم افزار با نرم افزار متفاوت است. چون با یک چیز انتزاعی طرف است، بین نرم افزاری حسابداری 5 هزارتومانی با حسابداری 10 میلیون تومانی فرقی قائل نیست. در حالیکه در میوه فروشی ، مشتری تفاوت سیب با سیب را در می یابد و اگر دنبال کیفیت خوب است پولش را هم می پردازد.
    9- شما فقط میوه را می فروشید: در نرم افزار وقتی شما نرم افزاری عرضه می کنید، داستان عرضه خدمات پس از فروش شروع می شود، آموزش کاربران -بعضا واقعا تعطیل!- تبدیل اطلاعات و انتقال آنها از سیستم قدیمی به جدید، عرضه سخت افزار، نگرانی از کارکردن نرم افزار روی هر نوع سخت افزار آشغالی که مشتری به شما می دهد و ... اما در میوه فروشی، شما فقط میوه را می فروشید اینکه هندوانه را چطور می خورند، گیلاس را چطور؟ اینکه آیا مشتری ظرف مناسبی برای نگهداری میوه دارد و یا خیر نیز به شما ربطی ندارد.
    10- یک بار برای همیشه، هرگز: نرم افزار را که می فروشید مشتری توقع دارد این نرم افزار مادام العمر باشد برایش ، به سادگی حاضر نیست قرارداد پشتیبانی و ارتقاء نرم افزار ببندد، اما همه می دانیم که یک میوه را برای همه سال نمی توان نگه داشت، خورده می شود بالاخره! باید میوه جدیدی خرید!
    11- باگ: خرابی میوه نگرانی ندارد، روشهای نگهداری میوه معلوم است و اگر شما یک کم تجربه پیدا کنید می توانید به سادگی آن را نگهداری کنید، اما در نرم افزار آنقدر مشکلات متعدد و متفاوت پیش می آید که شما گیج می شوید که این خطا از کجاست و راه حلش چطور است؟ مناطق بحرانی ، آنقدر خطایابی را سخت می کنند که شما نیاز به فاز مجزایی برای آن پیدا می کنید و هزینه زیادی برای هر خطا می پردازید، تازه تضمینی وجود ندارد که همه خطا ها را پیدا کرده باشید و روز تحویل به مشتری، جلوی چشم وی، آنقدر سیستم خطا می دهد که شما آب می شوید و زمین می روید.
    12-آن که خربزه می خورد پای لرزش می نشیند: شما مسؤول نحوه استفاده مشتری از میوه نیستید، مهم نیست برایتان که در عزا بخورند یا در عروسی، مهم نیست که به طرف نمی سازد یا می سازد. اما در نرم افزار، کافی است از نرم افزار شما سوء استفاده شود، نمی دانم چرا یقه شما را می گیرند که چرا از طریق نرم افزار شما به ما آسیب وارد شد، چرا هک شد، چرا ....؟
    13-دوره بازپرداخت سریع: در میوه فروشی به محض فروش میوه پولتان را می گیرید، اما در نرم افزار تازه پروژه را که تحویل دادید و صورتجلسه کردید، باید بدوید به دنبال پولتان، آنقدر این پول دادن دیر و تکه تکه می شود که به نوش داروی پس از مرگ سهراب می ماند، به شکلی که بعضی وقت ها بی خیال پولتان می شوید.
    14- تنوع مشتری: شما در یک شرکت نرم افزاری با طیف خاصی از مشتری سروکار دارید، یا دولتی یا خصوصی یا آموزشی یا ... اما در میوه فروشی شما قیدی برای مشتری ندارید، زن و مرد، کوچک و بزرگ، دارا و ندار، پیر و جوان، شهری و روستایی ،... همه به نوعی مشتری شما هستند، آنهم مشتری دائمی که از همه چیز می گذرد الا از خوردن!
    15- کپی رایت: در میوه فروشی نمی توانید یک میوه را بخرید و تکثیر کنید، در نرم افزار می توانید، خوب هم می توانید. اگر تولید کننده ناراحت هم شد مهم نیست، چون یا قانون کافی نداریم و یا آنقدر این قضیه پیچیده است که شما بی خیال می شوید.
    .....
    برای تصمیم گرفتن کافی نیست!؟
    نمی دانم چرا با وجود همه این استدلال های منطقی، میوه فروش نشدم. آرزو می کنم حداقل یک نفر این مطلب را بخواند و به راه راست هدایت شود! دست از مهندسی نرم شدن بردارد و به قول بچه ها یک کار «شرافتمندانه» پیدا کند. امیدوارم...
    همین!

    ....

  6. #126
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 455 بار در 313پست

    پیش فرض

    ....

    [SIZE=3:d5f90f25ba]نامه یک پسر عرب به معشوقه ایرانی [/SIZE]


    يا ايــــها المــعشوق , بعد از السلام و الاحوال پرســی انـا
    اميـدوارم که مزاجک عين الصحت و السلامت بوده باشد .
    و اگر انـــت از احـوال انا خواســته باشـی لاملال لنا سوای
    فراقــک , کـــه ان هم انشــــــا الله تعالی فی همـــين ايام
    ديدارنا و مرادنا حاصلوننـا . باری يا ايها العزيز انا فــی آتش
    العـشق کمثـل الماهيتابه ميـــسوزم! و جلز و ولزنا درآمده.
    فی کـــل شبها که انا ســرم را علی المتــــــــکا ميگذارم ,
    اشــــــــــــــــــکنا کمثل الرودخـــــانه جاريه" علی البـــستر
    و آه سوزاننی بســـــــــــــــوی آسـمان صعودن !
    الهی انا قربـــــــــان انت بروم . انا قسم ميخورم بجاننی و
    بجانک که فی کـــل شبها ابدا" خواب فـــــــــــی چشماننا
    لا داخـــــلون و اغـــلب الی صبح بيــــدارون و گريـــــه زارون
    فی هجرک .
    انا قربان چــــشم و ابرويت بروم و جـــــــــان ناقابل الحقــير
    فدای بدن ابيضت بشود !
    بـخدا رنگم من هجرانک کمـــــثل الزردچوبه اصفر شــــــده
    و قلبنــــــا کمثل الآلبالـــو احمر گرديده .
    " آه ... آه ياويلنا کــه هــــــــــــر نصفه شب بيادکم يوقوقو !
    يعنـــی وق وق !
    ميـکنم و هرچه نامه جات العاشقانه بسوی انت ارسالون
    هيچ لاجـــوابون گويا انا را آدم لا حسابون !!! "
    به جان انت که از جان الحقير عزيزتر است قلبنا فی فراقک
    مـــجروح و لباب قلبنا بروی انت مفتوح !
    انا نميدانم که چرا از من فرارون ! در صورتی کـــــــه انا من
    العشـقک بيقرارون گويا لارحم فی قلبک !!!
    انــــــــــــــا هستم واحد(اون) جوان(اون) الباسواد و صاحب
    المعلومات الکثيره . بــا تــــــــــمام اين احوال حاضرم حلقه
    العبوديت و الچاکری ترا فی الگوشم آويزاننا!
    رحـــــم .... ارحم ! يعنی رحم کن نگذار من(men) جفائک
    خودم را با اربـــع نـخود ترياک يقتلون !!!
    انا ديـــــگر طاقت الفراغ ندارم و به وصالک مشتـاقون ولـی
    خداوند به قدر مثقال ذره وفا فی وجودک لا آفريده !!!
    انــــــــــــــا تا ثلاث ماه ديگر مرتبا" فی هر هفته واحد نامة
    العاشقانة بـرای انـت مينويسم ! تا بحال زارنا متــــفکرون
    و چنانچه باز هم بر درد دلـم لا يرسون آنــقدر اشکنا مـــن
    الچشمنا سرازیرون تا جـــــــــــان آفرين تسليمون !!!
    آنکه من الفراقک زردا" و لاغرون
    الجوان الضعيف الخفيف الکثيف !

    ميرزا عبد الزيرشلواری

    ...

  7. #127
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 455 بار در 313پست

    پیش فرض

    ....


    [SIZE=3:74202e2fb1].::مبارزه با اعتياد اينترنتي(طنز) ::. [/SIZE]

    تصور كن!
    اعتياد اينترنتي مثل اعتياد به مواد مخدر جرم محسوب شود:

    ■ جرم يا بيماري؟
    ستاد مبارزه با اعتياد اينترنتي اعلام كرد طبق قانون از اين به بعد اعتياد به اينترنت جرم محسوب مي*شود. اين در حالي است كه سازمان بهزيستي، معتادان به اينترنت را بيمار خوانده بود. هنوز بين تعريف بيمار و مجرم معتادان اينترنتي مثل مواد مخدر هيچ توافقي وجود ندارد.
    يك منبع آگاه گفت: مساله مبارزه با اين پديده هم مثل مبارزه با مواد مخدر خواهد شد. كلي هزينه مي*كنند، كلي كشته مي*دهند، كلي دستگير، زنداني و اعدام مي*شوند بعد از چند سال هم مي*گويند مبارزه كرديم و اين*قدر هم كشته داديم و بعد آمار جمعيت چند ميليون نفر معتاد را اعلام مي*كنند.

    ■ برخورد
    سردار پي*سي*نژاد فرمانده ستاد مبارزه با اعتياد اينترنتي اعلام كرد با فروشندگان كارت*هاي مخدر اينترنت به شدت برخورد خواهد شد. وي گفت: ما علاوه بر دستگيري چندين نفر از معتادان در چت*پارتي*ها و سردَم*نت*هايي كه قبلاً به آن كافي*نت مي*گفتند از آنها مقادير زيادي اكانت اينترنت گرفتيم كه همگي اعتراف كردند از عوامل استكبار جهاني نظير مايكروسافت گرفته*اند. وي گفت ما از اينترپل خواسته*ايم كه سرورها و آزمايشگاه*هاي توليد مخدرات اينترنتي مثل مايكروسافت و آي*بي*ام را ببندند.

    ■ در آزمايشگاه اتفاق افتاد:
    - آقاي دكتر من كه سالمم چرا آزمايش منو نوشتين مثبت؟
    - واسه اين كه معتادي.
    - معتادم؟ كجا معتادم مرد حسابي؟ ببندين در اين آزمايشگا*تونو.
    - معتاد نيستي؟ بدبخت تو خونت به جاي گلبول*هاي قرمز و سفيد هي «صفر و يك» ورجه وورجه مي*كنه. چشام دراومد پشت ميكروسكپ. مردك بدبخت معتاد اينترنتي!

    ■ لابراتوارهاي توليد
    چند فروشنده كارت اينترنت قاچاق 5 و 10 و 20 ساعتي در تهران دستگير شدند. اين قاچاقچيان اعتراف كردند كه تاكنون ده*ها جوان را با اين كارت*ها معتاد كرده*اند. مدتي پيش به دستور قوه قضائيه طي حمله به آي*اس*پي*ها و آزمايشگاه*هاي توليد كارت اينترنت همه*ي آنها بسته شدند اما هنوز اعتياد به اينترنت در ايران بيداد مي*كند.


    ■ يك برنامه راديويي مشاوره خانواده:
    زني گريه*كنان زنگ مي*زند:
    - سلام خانوم مشاور...شوهرم... شوهرم مدتيه معتاد شده چيكار كنم؟
    - خونسرد باشين خواهر من. همه چي حل ميشه. الان در كمال آرامش بفرمايين به چي معتاد شدن؟ هرويين؟ ترياك؟ حشيش؟ مرفين؟ ماري*جوانا؟ ال اس دي؟ كوكائين؟ اكستازي؟
    - نه! به اينترنت معتاد شده. ديروز تو جيبش يه كارت اينترنت پيدا كردم.
    - نه؟؟ اي خاك به سرت.... چيز منظورم اينه كه بميرم برات خواهر. طوري نيست. با سيم مودم ببندش به تخت بعد زنگ بزن بيان ببرنش.

    ■ از گزارش*هاي شبانه يك خبرنگار:
    صحنه*ي دردناكي بود. ده*ها معتاد اينترنتي در حالي كه لپ*تاپ*شان را روي زانو گذاشته و پتويي روي سر انداخته بودند در گوشه خيابان نشسته بودند و مشغول استعمال اينترنت بودند. يك نفر كنار جوب در حال جان كندن بود چون اتصالش اشتباهي هوا داشت و ديسكانكت شده بود.

    ■ ديژيتاليه
    - اكبري: اشغري؟ جنش خوب تو دشت و بالت شي داري؟
    - اصغري: هيشي بابا ديگه همه شدن معتاد اينترنتر. رفتم پيش طرف بهش ميگم يه دواي خوب بهم بده، داره بهم كارت پنجا ساعتي اينترنتر ميده. ميگم اينو نمي*خوام اين شه كوفتيه؟ شركارمون نژار نوكرتم. نداري لااقل يه چند تا LSD بده شنگول شيم. طرف خط اينترنتر ADSL بهم ميده. اي تف به اين روژگار! معتادم معتاداي قديم. همه ديژيتالي شدن ژون اكبري.

    ■ برخورد نزديك از نوع چيني
    چين چند ميليون معتاد اينترنتي را به دريا ريخت. به گزارش نشريه شي*هواچن دولت چين تصميم گرفت ميليون*ها معتاد اينترنتي خود را به دريا بريزد. سخنگوي دولت چين در پي اين اقدام گفت: آخيش راحت شديم از بس فيلتر كرديم. اين طوري خيلي مقرون به صرفه*تره.

    ■ Overdoes
    - ديروز يه خواستگار خوب و نجيب با تحصيلات بالا و خيلي پولدار واسه دخترم اومد ولي ردش كردم.
    - ئه؟ چرا؟
    - هيچي مرتيكه معتاد بود. داره ميگه: اگه منو به «ساب*دايركتوري» خودتون بپذيرين اميدوارم كه با اين لينك به همديگه «كانكشن» خوبي داشته باشيم... بعد هم تازه پررو مي*پرسه عموجان اينا «اين*ويزيبل» هستن خيلي مشتاق بوديم باهاشون يه چت بزنيم... اصلاً حسابي اوردوز بود يارو.

    ■ از گزارش*هاي يك مأمور انتظامي:
    به استحضار ميرساند در ساعت 0025 امروز فرد مشكوكي در حوزه گشت زني مشاهده و با تعقيب او به محل تجمع عده*اي از معتادان اينترنتي رسيده كه مشغول چت جمعي بودند كه همگي دستگير و به پاسگاه دلالت گرديدند. از نامبردگان آلات و ادوات استعمال اينترنت از قبيل لپ*تاپ، پتوي مخصوص چهارخانه، هدفون و ميكرفن و مقادير متنابهي كارت اينترنت به صورت سوخته و شيره كشف گرديد كه همگي پيوست گزارش مي*باشد.

    ■ طرژ اشتعمال
    - اكبري: اشغري؟ اين كارت چيه آوردي؟ كوپن ترياكه؟
    - اشغري: نمي*دونم كارت اينترنتره، شيه. ميگن اعتيادش بالاش. طرف مي*گفت آن*لاينت ميكنه ناجور، هپروتش اين روژا رو بورشه.
    - اكبري: خب حالا اين شه جوريه؟ قورت دادنيه؟ اشتنشاقيه؟ كشيدنيه؟ يا باهاش تژريقش كني؟
    - اشغري: شه ميدونم توام... حتماً بايد بكنيش تو ماتحتت!

    ■ خشخاش نت
    توليد كارت اينترنتي جايگزين كشت خشخاش در افغانستان مي*شود. كميته بين المللي مبارزه با مواد مخدر اعلام كرد ما به اين نتيجه رسيديم تنها چيز درآمدزايي كه مي*تواند جايگزين كشت خشخاش در افغانستان و پاكستان شود همين كارت اينترنت است. اكنون پس از قاچاق اسلحه، قاچاق اينترنت دومين شغل پردرآمد مافيايي در جهان است.

    ......

  8. #128
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 455 بار در 313پست

    پیش فرض

    ....

    [SIZE=3:16dfdd21ea]آقایون محترم لطفاٌ خجالت بکشید (خانوم ها هم ببینند )[/SIZE]

    .....
    [SIZE=3:16dfdd21ea]آقايون[/SIZE] محترم لطفاً با دیدن عنوان مطلب از من [SIZE=3:16dfdd21ea]ناراحت نشند [/SIZE]

    2-[SIZE=3:16dfdd21ea]خانم های[/SIZE] عزیز لطفاً با دیدن عنوان مطلب زیاد [SIZE=3:16dfdd21ea]ذوق نکنند [/SIZE]

    به هر دو گروه محترم توصیه مکنم اول تا انتهای مطلب رو بخونند بعد....


    واقعاً كه! براي همتون متأسفم. بله با خود شما هستم. چرا دور و ورتو نگاه مي كني ؟با خودتم. بله تو. تويي كه الان داري بر وبر منو نگاه ميكني!ميدوني چيه؟.......حق داري.اگه ميدونستي كه الان با خيال راحت اينجا ننشسته بودي. آقا جان پاشو .......فكري بكن .....براي چي؟ خوب معلومه براي جامعه ات. براي ناموس مملكتت. مردند آقا مردند. دختران جوان ما. خواهران ما .زنان جامعه ما.....
    ميدونم هنوز نفهميدي .آخه تو چي ميفهمي؟ اصلاً ببينم تو اين بو رو احساس ميكني؟بله دماغتم كه گرفته!چي؟ يه چيزايي احساس مي كني؟ فكر ميكني اين بوي ناخوشايند چيه؟ هان؟ چي؟ آشغالاتونو 3روزه نبردي بيرون از خونه؟ بوي گازوييل و دود؟ چي؟ آب خونتون قطع شده و نتونستي بري حموم؟ مسواك نزدي؟....نه آقاجان اين ها نيست. يعني اين بو ها هم الان وجود دارند ولي خوب اين بويي كه من منظورمه اين بوها نيست.
    چيه بابا سرتو مي خاورني؟گيج شدي نه؟ نفهميدي منظورم چيه؟خوب بس كه از اون مخ كار نكشيدي همين ميشه ديگه..... در ضمن خودت بشين بينيم بابا!!!فحش نده مرتيكه! بز! الاغ!
    حقته همه اين حرفايي كه زدم حقته. اسم خودتم گذاشتي مرد؟ برو از بابات ياد بگير.از پدر بزرگت ياد بگير. اونا مرد بودند. نه تو! آخه به چي خودت مي نازي؟ چون چهار تا دونه ريش توي صورتت داري مثلاً مردي؟ نه برادر من مردونگي به اين چيزا نيست.....
    چيه حرفام واست سنگينه؟تحملش رو نداري؟خوب ميتوني چشماتو ببندي يا گوشاتو بگيري.حتي ميتوني الان دكمه موس رو ببري اين بالا سمت راست و روي اون علامت× كليك كني و پنجره رو ببندي.....خوب ببند ديگه...چته؟چرا نيشت تا بنا گوش باز شده؟حرفم خنده دار بود؟

    باشه چون نمي فهمي خودم ميگم! ببين عزيز من خودتم خواهر داري درسته؟خوب پس جاي اين كه هي بشيني با دوستات چرت و پرت بگين و تخمه بشكنيد و استاديوم بريد و فوتبال ببينيد مثل يه بچه آدم دست بابا و مامانتو ميگيري ميري خواستگاري يكي از اين هزاران دخترايي كه توي مملكتت زندگي ميكنند .مگه نمي بيني اين همه دختر توي اين مملكت چشم اميدشون به توئه؟بابا به خدا اين بوي وحشتناك سركه كه الان زير دماغمونه داره ديوونمون ميكنه! آفرين پسر خوب.پاشو گلم. د پاشو ديگه....قربونت برم من .چي خونه و ماشين نداري؟پول نداري؟سربازي نرفتي؟بيكاري؟تحصيلاتت سوم دبستانه؟...بابا اينا كه مهم نيست....سريال هاي تلويزيوني زياد نگاه مي كني انگار.اينا مال تو فيلماست. الان يه موجودي هست به اسم پدر زن كه هم واستون خونه ميگيره و هم ماشين. تازه سر كار هم ميذارتت. نگران نباش...توروخدا ....اراده كن مطمئن باش به هدفت ميرسي...جون من نه نگو ديگه..اي ول مرسي عزيزم. منتظرتيم.يادت نره ها.

    انجمن جويندگان همسر ... :D

    حالا دیدید اشتباه می کردید؟من که همون اول گفتم زیاد ذوق نکنید...

    ....

  9. #129
    پیشکسوت کوچولو

    معاون بازنشسته


    عضو
    April 2008
    محل سکونت
    021
    نوشته ها
    2,771
    تشكر ها
    2,369
    تشكر شده 5,568 بار در 759پست

    پیش فرض

    چند وقتي بود در بخش مراقبت هاي ويژه يک بيمارستان معروف، بيماران يک تخت به خصوص در حدود ساعت 11 صبح روزهاي يکشنبه جان مي سپردند و اين موضوع ربطي به نوع بيماري و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. اين مسئله باعث شگفتي پزشکان آن بخش شده بود، به طوري که بعضي آن را با مسائل ماوراي طبيعي و بعضي ديگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد ديگر در ارتباط مي دانستند. کسي قادر به حل اين مسئله نبود. که چرا بيمار آن تخت درست در ساعت 11 صبح روزهاي يکشنبه مي مرد. به همين دليل گروهي از پزشکان متخصص بين المللي براي بررسي موضوع تشکيل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصميم بر اين شد که در اولين يکشنبه ماه، چند دقيقه قبل از ساعت 11 در محل مذکور براي مشاهده اين پديده عجيب و غريب حاضر شوند. در محل و ساعت موعود، بعضي صليب کوچکي در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضي دوربين فيلمبرداري با خود آورده و... دو دقيقه به ساعت 11 مانده بود که « مش رحيم :lol: » نظافتچي پاره وقت روزهاي يکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حيات ( Life support system ) را از پريز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقي خود را به پريز زد و مشغول کار شد!
    .
    .
    .
    شاید خیلی ازخندههایی که در گذشته از سر پیروزی کرده ایم
    آغازی از همین بد بیاری ها بوده اند
    ما بیچاره گی خود را جشن گرفته بوده ایم.


  10. #130
    پیشکسوت کوچولو

    معاون بازنشسته


    عضو
    April 2008
    محل سکونت
    021
    نوشته ها
    2,771
    تشكر ها
    2,369
    تشكر شده 5,568 بار در 759پست

    پیش فرض

    آخرین جملات مردان مختلف قبل از مرگ


    آخرين کلمات يک الکتريسين : خوب حالا روشنش کن...
    آخرين کلمات يک انسان عصر حجر : فکر ميکني توي اين غار چيه؟
    آخرين کلمات يک بندباز : نميدونم چرا چشمام سياهي ميره...
    آخرين کلمات يک بيمار : مطمئنيد که اين آمپول بي خطره؟
    آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
    آخرين کلمات يک پليس : شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
    آخرين کلمات يک جلاد : اي بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
    آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون : اين نوع مار رو ميشناسم، سمي نيست...
    آخرين کلمات يک چترباز : پس چترم کو؟
    آخرين کلمات يک خبرنگار : بله، سيل داره به طرفمون مياد...
    آخرين کلمات يک خلبان : ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
    آخرين کلمات يک خونآشام : نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
    آخرين کلمات يک داور فوتبال : نخير آفسايد نبود!
    آخرين کلمات يک دربان : مگه از روي نعش من رد بشي...
    آخرين کلمات يک دوچرخه سوار : نخير تقدم با منه!
    آخرين کلمات يک ديوانه : من يه پرنده ام!
    آخرين کلمات يک شکارچي : مامانت کجاست کوچولو؟...
    آخرين کلمات يک غواص : نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
    آخرين کلمات يک فضانورد : براي يک ربع ديگه هوا دارم...
    آخرين کلمات يک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
    آخرين کلمات يک قهرمان : کمک نميخوام، همه اش سه نفرند...
    آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصي : قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
    آخرين کلمات يک کامپيوتر : هاردديسک پاک شده است...
    آخرين کلمات يک گروگان : من که ميدونم تو عرضه ي شليک کردن نداري...
    آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه : اين آزمايش کاملاً بي خطره...
    آخرين کلمات يک متخصص خنثي کردن بمب: اين سيم آخري رو که قطع کنم تمومه...
    آخرين کلمات يک معلم رانندگي : نگه دار! چراغ قرمزه!
    آخرين کلمات يک ملوان: من چه مي دونستم که بايد شنا بلد باشم؟
    آخرين کلمات يک ملوان زيردريايي: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...
    آخرين کلمات يک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتي تا چند بشمرم؟
    .
    .
    .
    شاید خیلی ازخندههایی که در گذشته از سر پیروزی کرده ایم
    آغازی از همین بد بیاری ها بوده اند
    ما بیچاره گی خود را جشن گرفته بوده ایم.


  11. #131
    پیشکسوت کوچولو

    معاون بازنشسته


    عضو
    April 2008
    محل سکونت
    021
    نوشته ها
    2,771
    تشكر ها
    2,369
    تشكر شده 5,568 بار در 759پست

    پیش فرض

    بله گفتن خانومها :

    تا حالا به نوع بله گفتن خانومها سر سفره عقد دقت کردين؟ بسته به گرايش يا علاقه هر کسي يه جور بله ميگه.
    مثلا:
    عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)

    عروس لوس: بع..........له...

    عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)

    عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس




    عروس خجالتي: اوهوم (قابل توجه بعضيا)
    عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)

    عروس رشتي: اووو اگر اهالي محل موافقند بنده مخالفتي ندارم

    عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

    عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ... (با عرض تشکر از داش اسي عزيز)

    عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم (دلم به حال داماد مفلوکِ خاک بر سر ميسوزه که احتمالا توي حجله عروس خانوم يه دور براش مفاتيح رو ختم ميکنه تا بعد ... استغفر ا...)

    عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال ميپرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست ميخواي بخواه نميخواي هم چيز لقت)
    .
    .
    .
    شاید خیلی ازخندههایی که در گذشته از سر پیروزی کرده ایم
    آغازی از همین بد بیاری ها بوده اند
    ما بیچاره گی خود را جشن گرفته بوده ایم.


  12. #132
    پیشکسوت کوچولو

    معاون بازنشسته


    عضو
    April 2008
    محل سکونت
    021
    نوشته ها
    2,771
    تشكر ها
    2,369
    تشكر شده 5,568 بار در 759پست

    پیش فرض

    دروغ شماره 10

    من تو رو همين جوري که هستي دوستت دارم

    آيا واقعا" تصور مي کنيـد که او دوست ندارد هيچ تغـيـيـري در شمـا بـوجـود بـيايد؟ هيچ تغييري؟ ممکن است همسرتان خواستار تغییرات زیادی در شـما باشـد مگـر ايـنکه در ماه عسل بسر ببريد چون در اين زمان شما يک مرد کامل براي همسرتان هستيد. دير يا زود او متوجه اشتباه خود خواهد شد.

    دروغ شماره 9

    من عاشق رفت و آمد و معاشرت با دوستان تو هستم

    گذشه از اينکه دوستان شما تا چه اندازه جالب مي باشند، هـمـسرتـان علاقه اي به حضور مداوم آنها در کنار شما ندارد. اگرچه ممکن است در روزهاي اول بروز ندهد ولي بالاخره صبرش تمام شده و شما را از اين کار منع خواهد کرد.

    دروغ شماره 8

    جم و جور کردن خونه را دوست دارم

    اين هم از آن دروغ هايي است که همسر شما ممکن است در اوايل ارتـباط شـما بيان کند. اينکه "دوست دارم ظرفهاي نشسته را بشويم"، "لبـاسـهاي کثيف تو را شسته و اتو کنم"، ديري نخواهد انجاميد که اين دروغ او نير برملا خـواهـد شد و از شـما خــواهد خواست که نوبتی ظرفها را بشویید و زحمت جوربهایتان را خودتان بکشید.

    دروغ شماره 7

    من عاشق خانواده تو هستم

    اگر مرد خوش اقبـالي باشيـد همـسرتان ممـکن اسـت دروغ نـگـويد که دوست دارد با خانواده شما رفت و آمد کند. اگرچه شايد او از آنها شما متنفر باشد ولي براي اينکه احساسات شما جريحه دار نشود راستش را نخواهد گفت. براي اينـکه عـلاقه واقـعي هسمرتان را نسبت به خانواده خود بفهميد کافي است به او بگوييد که مادرتان بـراي فردا شما را به نهار دعوت کرده و به عکس العمل هـمـسرتان توجـه کنيـد: اگر تمامـي عضلات صورتـش سـفت شـد و با يـک لبـخـند زوري زيـر لب و آرام گفت "خيلي خوبه" آنوقت نتيجه بگيريد که او کشته مرده خانواده تان نيست.

    دروغ شماره 6

    من عاشق ورزش هستم

    اين هم از آن دروغـهاي روزهـاي اول زندگي است. او براي ايـنکـه نـشان دهـد با زنهاي ديگر متفاوت است و اينکه داراي علايق مشترک با شما ميباشد پا به پاي شما جلوي تلويزيون مي نشيند و تا دير وقت فوتبال تماشـا مي کنـد ولي بعد از گذشـت چـند ماه شکايتها شروع شده و متاسفانه ديگر نـخـواهيد تـوانسـت با خـيال راحـت بـه تماشاي فوتبال بنشينيد.

    دروغ شماره 5

    از اينکه مي گويي چاق هستم اصلا دلخور نمي شوم

    فرقي نمي کند که شما چه مي گويـيد، در هر صورت او عـصبـاني مـي شود. اگر بگوييد که خيلي زيبا است متهم میشوید به دروغگویی چرا که او فکر می کند گفته شما صرفا برای آرام کردن او و نرنجیدن بـخاطر چربــیهای اضـافه اش اســت. از طـرف ديگر اگر اضافه وزنش را گوشزد کنيد قطعا" يک دعواي حسابي در اتاق نشيمن شما رخ خواهد داد.

    دروغ شماره 4

    حق با تو است

    خيلي وقتها بحث و جدال شما با همسرتان با اين جمله او تمام مي شود: "باشه حق با تو ست، تو خيلي بهتر از من مي فهمي". همسر شما فقط براي بريدن صداي شما اين جمله را مي گويد در حاليکه هنوز اعتقاد دارد که حق با اوست و کسي که اشتباه مي کند شما هستيد و پيش خودش ميگويد: " بالاخره مي فهمه که اشتباه مي کنه" و سپس به دنبال دليلي براي توجيه حرفش خواهد گشت.

    دروغ شماره 3

    برايم مهم نيست که به زنهاي ديگر نگاه کني

    اگرچه ممکن است همسرتان براي ايـنـکه وانـمود کند که زن خونسـرد و روشـن فکري است اين دروغ را بشـمـا بـگويد اما او دوست ندارد که شما حتي به يک ماکت زن مو قرمز پشت ويترين مغازه نگاه کنيـد. او مـي خـواهـد که نگاه شـما فقط به او باشد و نه ديگري. بنابر اين اگر او به شما گفت که مهم نيست و اذيت نميشود هيچگاه چشمان خود را بيش از اندازه به اطراف منحرف نکنيد چون در غيـر اينـصورت بايد منتـظر ضـربات محکم به سر و صورتتان باشيد!

    دروغ شماره 2

    پول براي من هيچ اهميتي ندارد

    پول اهميت ندارد، ولي مقدارش چرا! هر چند ممـکـن اسـت درسـت نبـاشـد که بگوييم همه زنها موجودي حساب بانکي همسرشان برايشان مهم است ولي اکثر آنها دوست دارند که از لحاظ اقتصادي در يک حد متـعادل و رفاه نسبي قرار داشته و داراي استقلال مالي باشند.

    دروغ شماره 1

    نگران نباش عزيزم، اين براي همه پيش مياد

    اکثر مردان در مرحله اي از زندگيشان موقتا" دچار ناتواني جـنـسي مي شـوند و اکثر زنان نيز از اين موضوع مطـلع هـسـتند. با اين حال اين مـساله بـدان مـعنا نيست که همسر شما شاکي و دلـخور نمي شود. اين دروغ يـکـي از چـنـديـن دروغ جنـسـي ميباشد که زنان بـراي جريـحه دار نشدن احساسات همـسرشان بـه آنـها مـي گويند، دروغهايي که خوشبختانه مضر نيستند. در نـهايت حتـي اگر شـما براي همسرتان يک شريک جنسـي ايـده آل نـباشـيد، هـمسرتـان از بين همه مردان شما را انتخاب کرده بدون اينکه خـوب يا بد بودن آميزش برايش فرقي داشته باشد.
    .
    .
    .
    شاید خیلی ازخندههایی که در گذشته از سر پیروزی کرده ایم
    آغازی از همین بد بیاری ها بوده اند
    ما بیچاره گی خود را جشن گرفته بوده ایم.


  13. #133
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 455 بار در 313پست

    پیش فرض

    ...


    [SIZE=3:030f3047f4]سنجش فضولی شما !!![/SIZE]

    سوالات زير را بخوانيد و بر روی جواب مورد نظر کليک کنيد و در نهايت درصد فضولی خود را مشاهده کنيد ! موفق باشيد.

    ۱ - در حال عبور از جلوي منزل يكي از همسايگان كه معمولاً صدايي از خانه آنها شنيده نمي شود، متوجه مشاجره پدر و مادر با يكي از بچه ها مي شويد. به نظر شما اين موضوع آنقدر جالب هست كه بايستيد و به دعواي آنها گوش دهيد؟


    وقت من بيشتر از اينها ارزش دارد

    شايد چند دقيقه اي به حرفهاي آنها گوش دهم

    تا از كل جريان با خبر نشوم ، خيالم راحت نمي شود




    ۲ - وقت صحبت تلفني با يكي از دوستانتان، مجبوريد براي چند دقيقه پشت خط بمانيد تا او به تماس تلفني ديگري پاسخ دهد. زماني كه دوستتان برمي گردد، از او مي پرسيد چه كسي تماس گرفته بود؟
    بله

    خیر

    ۳ - پست اشتباهاً نامه همسايه تان را به منزل شما مي آورد كه عنوان خصوصي دارد، ولي درب پاكت قبلاً باز شده است. آيا نامه را مي خوانيد؟

    بله

    خیر

    ۴ - يكي از افراد حاضر در يك جمع دوستانه به آهستگي مشغول صحبت با تلفن همراهش است. آيا گوشتان را تيز مي كنيد تا ببينيد جريان از چه قرار است؟

    بله

    خیر

    ۵ - آيا تا به حال درون كيف كسي را از روي كنجكاوي گشته ايد؟

    بله

    خیر
    ۶ - دوستانتان به يك مهماني دعوت شده اند كه شما در ليست مهمانان نبوده ايد، آيا صبح روز بعد از مهماني با آنها تماس مي گيريد تا درباره آنچه در مهماني اتفاق افتاده سؤال كنيد؟
    بله

    خیر

    ۷ - اگر متوجه روحيه افسرده يكي از دوستان و يا همكارانتان شويد، چه مي كنيد؟

    متظر مي مانم تا اگر خودش مايل بود حرف بزند

    سعي مي كنم موضوع را عوض كنم تا مطرح شود

    آنقدر اصرار مي كنم تا دليل را بگويد

    ۸ - فردي كه در وسيله نقليه عمومي كنار شما نشسته، مشغول ديدن تعدادي عكس است. آيا كنجكاوي باعث مي شود زيرچشمي به عكس هاي او نگاه كنيد؟


    بله

    خیر

    ۹ - بطور اتفاقي كلمه رمز دسترسي به صندوق پست الكترونيكي يكي از دوستانتان را پيدا مي كنيد. آيا نگاهي به اي ميل هاي او مي اندازيد؟
    بله

    خیر

    ۱۰ - در خيابان راه مي رويد كه مي بينيد دونفر شروع به دعوا مي كنند. آيا مي ايستيد تا ببينيد موضوع چيست؟

    بله

    خیر

    درصد فضولي: ۰

    جواب تست :

    ۰ تا ۳۰ امیتاز

    شما حتي يك رگ فضولي هم در بدنتان نداريد؛ يا حداقل در امور ديگران فضولي نمي كنيد. دليل آن هم مشخص است: يا فكر مي كنيد كه بايد حريم خصوصي ديگران را محترم بشماريد و يا مشغوليات ذهني بهتري داريد. در هر صورت نتيجه اين است كه به هيچ عنوان در اموري كه به شما ربطي ندارد دخالت نمي كنيد.


    ۳۵ تا ۷۵ امیتاز

    خوب، شما طبيعتاً آدم كنجكاوي هستيد. اما خوشبختانه كنجكاوي شما كنترل شده است و تمام سعي تان بر اين است كه از دخالت در امور ديگران پرهيز كنيد. بعضي وقتها براي گرفتن اخبار دست اول ممكن است هر كاري بكنيد؛ به خصوص اگر پاي شايعات پر آب و تاب در ميان باشد.


    ۷۵ تا ۱۰۰ امتیاز

    شما اطلاعاتي درباره تر يا خشك بودن هيزم جهنم نداريد؟ براي شما هيچ چيز هيجان انگيزتر از كشف مسائل شخصي ديگران نيست و در اين باره هر تلاشي كه لازم باشد انجام مي دهيد. احتمالاً تا به حال از طرف دوستانتان لقب فضول را دريافت كرده ايد. اگر اين اتفاق تا به اين لحظه نيفتاده، مطمئن باشيد در آينده اي نه چندان دور خواهد افتاد.

    .....

  14. #134
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 455 بار در 313پست

    پیش فرض

    [SIZE=3:6334a1bdc0] به نام تک تیر انداز عشق[/SIZE]



    ماه در چمن عزیزم اگر می دانستی که من چقدر عاشق چشمان سیاهت شده ام, از ذوق می مردی (!!)

    گلم , از روزی که تو را سر کوچه دیدم قلبم ترک عمیغی خورده (!) هر چند پشتت به من بود و داشتی با منیژه خانوم هرف می زدی, ولی سوز نگاهت که در چشم منیژه خانوم منعکس شده بود چون تیری به قلب عاشق من فرو رفت ...!! آه چه دردی هم داشت لامسب ! به جان مادرم ,از آمپول هم دردش بیشتر بود .

    5 روز غزا نخوردم ... بعد از آن 4 روز نان خشک خوردم (تازه آن را هم نمی خاستم بخورم, به زور در هلقومم چپاندند ) تا همین دیروز که مادرم آغا قلام را واسته کرد که بیاید راضیم کند غزا بخورم .

    غسم خورده بودم تا زن من نشدی هیچی نخورم ولی به جان ماه در چمن که از موتورم هم برایم عزیزتر است , دیروز مجبورم کردند یه پیاله آبگوشت بخورم , جایتان خالی دو تا پیاز هم خوردیم.. کلی چسبید ,هنوز هم بویش در فضا به مشام می رسد... با یه کیسه (!!) بزرگ سبزی خوردن.


    ماه در چمن عزیزم, اگر زن من بشوی خیلی خوب می شود , 12 تا بچه قد و نیم قد و یک شوهر رشید مثل من خواهی داشت ... دیگه از خدا چی می خوای ؟؟!!

    راستی من سیکل هم دارم یعنی امسال که دیپلمم را گرفتم تا چند سال بعدش هم ان شاالله سیکلم می گیرم . شنیدم شما هم سواد داری ... این خیلی خوب است, من اصلن مخالف سواد دار شدن ضعیفه ها نیستم .

    ماه در چمن عزیزم , باور کن خیلی شعر در ظهنم آماده کرده بودم تا برایت بنویسم , اما الان ظهن عاشقم یاری نمی کند ,جز این یکی:

    " نگاهم با نگاهت کرد برخورد ز دانش دل پیر برنا بود "

    آه ماه در چمن, همه جا تو را می بینم ...وقتی پشت موتورم (اسمش هرکول است, پیشکش) مینشینم روزی هزار بار نزدیک است تسادف کنم, دائم تو مقابل چشم هایم هستی , همه جا اسم قشنگت را نوشته ام ..روی دیوارهای خانه ی خودمان و آغا قلام , روی چرخ هرکول, رو تلفن عمومی , صندلی اتوبوس , روی دیوارهای دستشویی پادگان ...همه جا ...همه جا ...

    چند وقت پیش از شهر برایتان یک جفت کفش قرمز خریدم که جلویش گل گلهای بنفش داشت , مثل خودت جیگری بود که نگو . ان شاالله که خوشتان بیاید, فقط شماره ی پایتان را نمی دانستم برای همین عباس ریزه را فرستادم از دیوار خانه تان پرید پایین یک لنگه دمپایی کش رفت, گفت این مال ماه در چمن باید باشد .من هم همان سایز کفش برایتان خریدم ...فقط جان من شماره ی پای شما 28 است ؟؟!!!!!!!!! اشکالی ندارد امیدوارم که عباس ریزه دمپایی خاهرتان را اشتباه کش نرفته باشد . مهم تفاهم است که ما بسیار داریم به نظر من ازافه هم داریم .. می توانیم ازافه اش را بدهیم به آغا قلام و زنش که دیگر اینقدر هر شب دعوا نکنند, گناه دارن

    قول میدم ..قول میدم تا وقتی جوون و خشگلی و منم بی پولم زن دوم نگیرم. (!!!)

    دیروز هی تو چشمای منیژه خانوم نگاه می کردم ببینم آیا هنوز اثری از انعکاس نگاه شما در آن هست یا نه؟

    اما نمی دانم چرا منیژه خانوم با دمپایی بر سرم زد, که این بی حیای هیز را از اینجا ببرید !!! ()

    مرده شورش را ببرند , دور از جان شما چشم هایش شبیه چراق های هرکول بود ! مو به تن آدم صیخ می کرد !!!

    خوب نازنینم , بهترینم, عسلم , به اجبار نامه را به پایان می رسانم که سر نازنینتان درد نگیرد.

    شما را به خدا غسم می دهم تا من برگردم با کسی ازدواج نکنید ...

    امضا : خاک پای شما : پنجه علی سیاه در قلعه گرز آبادی اصل

    ...

  15. #135
    پیشکسوت کوچولو

    معاون بازنشسته


    عضو
    April 2008
    محل سکونت
    021
    نوشته ها
    2,771
    تشكر ها
    2,369
    تشكر شده 5,568 بار در 759پست

    پیش فرض

    سوسياليسم :دو گاو داريد.يكي را نگه مي داريد.ديگري را به همسايهء خود مي دهيد.
    كمونيسم : دو گاو داريد.دولت هر دوي آنها را مي گيرد تا شما و همسايه تان را در شيرش شريك كند..
    فاشيسم : دو گاو داريد.شير را به دولت مي دهيد.دولت آن را به شما مي فروشد..
    كاپيتاليسم : دو گاو داريد.هر دوي آنها را مي دوشيد.شيرها را بر زمين مي ريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند..
    نازيسم : دو گاو داريد.دولت به سوي شما تيراندازي مي كند و هر دو گاو را مي گيرد..
    آنارشيسم : دو گاو داريد.گاوها شما را مي كشند و همديگر را مي دوشند..
    ساديسم : دوگاو داريد.به هر دوي آنها تيراندازي مي كنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مي اندازيد..
    آپارتايد : دو گاو داريد. شير گاو سياه را به گاو سفيد مي دهيد ولي گاو سفيد را نمي دوشيد..
    دولت مرفه : دو گاو داريد.آنها را مي دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان مي دهيد تا بنوشند..
    بوروكراسي : دو گاو داريد.براي تهيهء شناسنامهء آنها هفده فرم را در سه نسخه پر مي كنيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد..
    سازمان ملل : دو گاو داريد.فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو مي كند.آمريكا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو مي كنند.نيوزلند راي ممتنع مي دهد..
    ايده آليسم : دو گاو داريد.ازدواج مي كنيد.همسر شما آنها را مي دوشد..
    رئاليسم : دو گاو داريد.ازدواج مي كنيد.اما هنوز هم خودتان آنها را مي دوشيد..
    متحجريسم : دو گاو داريد.زشت است شير گاو ماده را بدوشيد..
    فمينيسم : دو گاو داريد.حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد..
    پلوراليسم : دو گاو نر و ماده داريد.از هر كدام شير بدوشيد فرقي نمي كند..
    ليبراليسم : دو گاو داريد.آنها را نمي دوشيد چون آزاديشان محدود مي شود..
    دموكراسي مطلق : دو گاو داريد.از همسايه ها راي مي گيريد كه آنها را بدوشيد يا نه..
    سكولاريسم : دو گاو داريد.پس به خدا نيازي نيست
    .
    .
    .
    شاید خیلی ازخندههایی که در گذشته از سر پیروزی کرده ایم
    آغازی از همین بد بیاری ها بوده اند
    ما بیچاره گی خود را جشن گرفته بوده ایم.


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره كوچولو

سايت كوچولو در سال 1385 افتتاح شده است. سايت و انجمن كوچولو به مرور زمان گسترده تر شد و جامعه مجازي كوچولوها شكل گرفت. در حال حاضر كوچولو بيش از 58 هزار كوچولو دارد.

ارسال پیام به مدیر سایت
بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید: