کاربری
کاربر گرامی به انجمن هاي تفريحي و عاشقانه كوچولو خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:

 

 

صفحه 1 از 40 1234561121 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 598

موضوع: اشعار طنز

  1. #1
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 456 بار در 313پست

    پیش فرض اشعار طنز

    متن جالب یك خط در میان ......

    محبت شدیدی که سابقا ابراز میکردم
    دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو
    روز به روز زیادتر میشود و هرچه بیشتر ترا میشناسم
    پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار میگردد
    در قلب خود احساس میکنم که ناچارباید
    از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که
    شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهاییکه اخیرا با تو کردم
    طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و
    بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و میدانم که
    خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد
    اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو
    به پریشانی و بد ختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را
    در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من
    هیچگاه بتو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته
    متوجه تواست این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که
    از تو میخواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که
    این نامه را از صمیم قلب مینویسم و چقدر تاسف میخورم اگر
    باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو میخواهم
    که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر
    مهمل و دروغ است و نمیتوان گفت که دارای
    لطف و حرارت میباشد بطور قطع بدان که همیشه
    دشمن تو هستم و از تو بشدت متفنر هستم و نمیتوانم فکر کنم که
    دوست صمیمی و وفادار تو هستم

    دوست خوبم

    اگر می خواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است نامه را یک بار دیگر یک خط در میان بخون .

  2. #2
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 456 بار در 313پست

    پیش فرض

    خوشا!!!

    خوشا آنان که دانشجـــــــــــو ندارند
    دوتا اینــــــسو دوتا آنــــــسو ندارند
    که از شهریه ها غمــــــــــباد گیرند
    چو پولـــــــی تا نوک پــــارو ندارند

    هر آن کس را که دیدی هست دلشاد
    بدور از نالــــــــــــه و اندوه و فریــاد
    بـدان فرزنـد ایشان نیــــست راهـــی
    پـدرجـان ، سوی دانشـــــــــگاه آزاد

    غـــــذایش را بجــــــــز کوکو ندیـــدم
    به زیر پاش یک زیلـــــــو ندیـــــــدم
    درون خانـه اش را هرچه گشــــــتم
    به غیـر از پنـــــــــج دانشـجو ندیــدم

  3. #3
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 456 بار در 313پست

    پیش فرض

    اين روزا...

    اين روزا عمر عاشقي دو روزه
    ايشالا پي عاشقي بسوزه
    بلا به دور از اين دلا ي عاشق
    كه جمعه عاشقند وشنبه فارق
    گذاشته روي ميز من يه پوشه
    كه اسم عشق هاي بنده توشه:
    زري پري سكينه زهره سارا
    وجيهه و مليحه وثريا
    نگين ونازي وشهين ونسرين
    مهين ومهري و پرند وپروين
    چهارده فرشته و سه اختر
    دو ليلي وسه اشرف و دو آذر
    سفيد و سبزه گند مي و زاغي
    بلوند وقهوه اي و پر كلاغي ...
    هزار خانمند تو ي اين ليست
    با عده اي ك اسمشون يادم نيست!!
    گذشت دوره اي كه ما يكي بود
    خدا وعشق آدما يكي بود
    نا مه مجنون به حضور ليلي
    مي رسه اينترنتي وايميلي!
    شيرين مي ره مي شينه پيش فرهاد
    روي چمن تو پارك بهجت آباد!
    زلفاي رودابه ديگه بلند نيست
    پله كه هست نيازي به كمند نيست!
    تو كوچه غوغا مي كنند و دعوا
    چهار تا يوسف سر يه زليخا!!!
    نگاه عاشقونه بي فروغه
    اگه ميگن عاشقتم دروغه!!!
    تو كوچه هاي غربي صناعت*
    عشقو گرفتن از شما جماعت!
    كجا شد اون ظرافت و كرشمه
    نگاه دزدكي كنار چشمه!
    كجا شد اون به شونه تكيه كردن
    كنارجوب آب گريه كردن؟
    دلاي بي افاده يا دش به خير
    دختركاي ساده يا دش به خير...

  4. #4
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 456 بار در 313پست

    پیش فرض

    مرا ان شب مچل كردي و رفتي
    رقيبم را بغل كردي و رفتي
    مرا اهل دوا و چاي پر رنگ
    مرا اهل غزل كردي و رفتي
    حضورت اعتبار بازيم بود
    چكم را بي محل كردي و رفتي
    حواسم حين بازي مان كجا رفت
    اتل كردم متل كردي و رفتي
    تو هر چه با من بيچاره كردي
    شب ماه عسل كردي و رفتي
    من عادت كرده بودم به دماغت
    دماغت را عمل كردي و رفتي

  5. #5
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 456 بار در 313پست

    پیش فرض

    حرفاي گريه دار

    حرفاي گريه دار نمي پسندين
    مي خوايد يه جک بگم کمي بخندين
    خوشا به حال اون که تو محلش
    هواي عاشقي زده به کلش
    کسي که قلبش اتصالي داره
    مي دونه عاشقي چه حالي داره
    با اينکه سخته باز دلنشينه
    طپش طپش واي از طپش همينه
    عاشق شدن شيدايي داره والا
    خاطر خواهي رسوايي داره والا
    وقتي طرف تو کوچه پيدا مي شد
    توي دلت يه باره غوغا مي شه
    صداي قلبت اونقدر بلنده
    که دلبرت مي شنوه و مي خنده
    دين و مرام و اعتقادت مي ره
    اوني که مي خواسته بگي يادت مي ره
    مي خواي بگي فدات بشم الهي
    مي گي که خيلي مونده تا سه راهي
    ميخواي بگي عاشقتم عزيزم
    مي گي که من عاعا،عاعا چي چي زم
    مي خواي بگي بيام به خواستگاريت
    مي گي هواي خوبي داره ساري
    کوزه ي ضربه ديده بي ترک نيست
    حال طرف هم از تو بهترک نيست
    مي خواد بگه برات مي ميرم اصغر
    مي گه تمنا مي کنم برادر
    مي خواد بگه بيا به خواستگاريم
    ميگه که ما پلا ک شصت و چهاريم
    اول عشق و عاشقي نگاهه
    نگاه مثل آب زير کاهه
    بين شماها عشق و ميشه فهميد
    از توي نگاها عشقو مي شه فهميد
    عشق اخوي آتيش زير ديگه
    نگاه آدم که دروغ نمي گه
    نگاه مي گه عاشقتم به مولا
    به قلب من خوش امدي بفرما ....

    ....

  6. #6
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 456 بار در 313پست

    پیش فرض

    شعر وطن علیرضا عصار که این جوری بهتر تره!!!!!! باعرض پوزش از جناب عصار

    وطن...

    وطن یعنی صف نون و صف شیر
    وطن یعنی همش درگیر ، درگیر

    وطن یعنی همین بنزین همین نفت
    همین نفتی که توی سفره ها رفت

    وطن یعنی همین سهمیه بندی
    وطن یعنی کمربند و ببندی

    وطن یعنی لیسانس ، علاف ، بیکار
    کمی چایی ، کمی قلیون و سیگار

    وطن یعنی خیابان خواب ، معتاد
    پسرهای فرار ، ای داد بیداد

    وطن یعنی تموم سهم ملت
    یه تیکه نونه و باقی خجالت

    وطن یعنی من و تو در محافل
    ز درد اجتماع خویش غافل

    وطن یعنی اداره ، زیر میزی
    اگه بیشتر بدی ؛ بیشتر عزیزی !

    وطن یعنی هزاران پشت کنکور
    فدای مدرک از گهواره تا گور

    وطن یعنی امیر قلعه نوعی!
    ( اونم ما رو گیر آورده به نوعی! )

    وطن یعنی هزاران خونه خالی
    زن کوچه نشین ، مرد زغالی

    وطن یعنی حقوق حقه زن
    همه خوبن به جز مادر زن من!

    وطن یعنی یه دانشگاه آزاد
    که کلی شهر ها رو کرد آباد!

    وطن یعنی لباس برمودایی
    ( ولی تیپ قشنگیه ؛ خدایی !!! )

    وطن یعنی که اصلاحات چینی
    وطن یعنی یه روز خوش نبینی!

    وطن یعنی همین آیینه دق!
    وطن یعنی خلایق هر چه لایق

    وطن یعنی تحمل ، تاب ، طاقت
    وطن یعنی حماقت در حماقت..

    ...

  7. #7
    كوچولو رسمي شده

    کوچولووو فعال


    عضو
    February 2008
    محل سکونت
    بی سرزمین تر از باد...
    نوشته ها
    1,253
    تشكر ها
    57
    تشكر شده 128 بار در 52پست

    پیش فرض

    وصيت نامه

    بعد مرگم نه به خود زحــمت بسیار دهید
    نه به من بر سـر گور و کفن آزار دهید

    نه پی گورکن و قاری و غسال رویـــد
    نه پی سنگ لحد پــول به حجار دهید

    به که هر عضو مرا از پس مرگــم به کسی
    که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید

    این دو چشمان قوی را به فلان چشــم*چران
    که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید

    وین زبان را که خداوند زبان*بـازی بود
    به فلان هوچی رند از پی گفتـار دهید

    کله*ام را که همه عمـــر پر از گچ بوده*است
    پاک تحویل علی اصغر گچکار دهیــد

    وین دل سنگ مرا هم که بود سنگ سیـــاه
    به فـــلان سنگ*تراش سر بازار دهید

    چانه*ام را به فلان زن که پی وراجی است
    معده*ام را به فلان مرد شکمخوار دهید

    در سر سفره خورَد فاطمـه، بی*دندان، غم
    به که دندان مرا نیز بــدان یار دهید

    ابوالقاسم حالت
    زرتشت گفت: گفتار نیک، پندار نیک، رفتار نیک
    اسلام بیان کرد: مساوات ، برادری، یگانگی
    و ما گفتیم: خود مهمیم، دیگری بمیرد!

  8. #8
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 456 بار در 313پست

    پیش فرض

    اين شعر طنز را تقديم مي كنم به دوستاني كه الان در حال حاضر [SIZE=3:211f2d58f6]خدمت سزبازي[/SIZE] هستن..


    سر دروازه که رسیدم --- صدای بلبل و شیپور شنیدم
    به خود گفتم که شیپور نظام است---دگر شخصی گری بر من حرام است
    به صف کردند تراشیدند سرم را---لباس ارتشی کردند تنم را
    الهی خیر نبینی سر گروهبان --- که امشب کردی تو مرا نگهبان
    سر پستم رسیدم خوابم آمد --- محبت های مادر یادم آمد
    تفنگم را گذاشتم بر لب سنگ --- محبت های مادر یادم امد
    غم مادر مرا دیوانه کرده --- کبوتر در عجبشیر لانه کرده
    نوشتم نامه ای با برگ چایی --- کلاغ پر میروم مادر کجایی
    نوشتم نامهای با برگ زیتون --- فراموشم نکن ای یار شیطون
    نوشتم نامه ای با برگ انگور --- جدا گشتم دو سال از خانه ام دور


    :D :D :D
    ........

  9. #9
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 456 بار در 313پست

    پیش فرض


    ..

    [SIZE=3:f26293ff52]خاطراتی از زمانی نازنین[/SIZE]

    آن زمان تازه جوانی بودمی
    دائما وردم کجا مقصودمی
    گر چه سربازی برای این وطن
    بود اعلایی ترین مقصود من
    گر چه سرابازی مرا مشغول داشت
    لیک این دل گاه جم مغفول داشت
    روزی از آن عهد رفتم بهرخیر
    سوی خاله حال پرسم هم به سیر
    ناگهان من را چو آن نیکو بدید
    برجهید از جا بسوی من دوید
    لاس و بوس وطنز و تکریم وچاخان
    تا کنون وی را ندیدم انچنان
    گفت خواهرزاده جان مردی شدی
    لایق زن تا که برگردی شدی
    من برایت دختری دیدم نکو
    تو به عمرت هم ندیدی مثل او
    پاک و مومن باشرف بس با حیا
    از هنرهایش بگویم تا کجا
    مختصر گویم که عکست پیش اوست
    دیده عکست عاشق دل ریش اوست
    گفته هر دم امد آن مرد رشید
    آوری پیشم که باید نیک دید
    من هم از تو بس هنرها گفته ام
    داشته ناداشته را هم سفته ام
    شب بیا تا سوی آن منزل رویم
    تا که شاید بر مراد دل رسیم
    انقدر گفت و پری پیکر ستود
    تا که دل را از جم مسکین ربود
    گفتمش پس خاله جان من می روم
    اول شب باز خدمت می رسم
    از محبتهایتان شرمنده ام
    نیش باز و با لب پر خنده ام
    گفت خاله تو چو فرزند منی
    او جگرگوشه تو دلبند منی
    دل برای وصلتت پر می زند
    بخت تو گویا که هی در می زند
    شاد و سرحال و دلی پر التهاب
    خاله را ترک وخیابان انتخاب
    بد مرا فکر و خیالاتی عجیب
    آرزومندی که آیا شد نصیب
    ناگهان فریاد و یک جیغ بنفش
    خاطرم آید به سنگی همچو نقش

    ...

  10. #10
    پیشکسوت کوچولو

    کوچولووو فوق فعال


    عضو
    April 2008
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    5,313
    تشكر ها
    2,350
    تشكر شده 1,635 بار در 497پست

    پیش فرض

    اهل دانشگاهم رشته ام علافي*ست جيب*هايم خالي ست پدري دارم حسرتش يك شب خواب! دوستاني همه از دم ناباب و خدايي كه مرا كرده جواب. اهل دانشگاهم قبله*ام استاد است جانمازم نمره! خوب مي*فهمم سهم آينده من بي*كاريست من نمي*دانم كه چرا مي*گويند مرد تاجر خوب است و مهندس بي*كار وچرا در وسط سفره ما مدرك نيست! ((چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد)) بايد از آدم دانا ترسيد! بايد از قيمت دانش ناليد! وبه آنها فهماند كه من اينجا فهم را فهميدم
    ...

  11. #11
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 456 بار در 313پست

    پیش فرض

    خسرو و فرهاد!

    با اجازه استاد نظامی گنجوی


    نخستین بار گفتش کز کجایی؟
    مبادا هم محل، هم خاک مایی؟
    چرا این دختر همسایه مان را
    تو کردی خواستگاری بی خبر،ها؟!
    چرا اورا تو کردی انتخابش؟
    بگفتا: مطمئنم از جوابش!
    بگفتا: نرخ مهرش با تو گفته؟
    بگفت: آن را که داده، کی گرفته؟!
    بگفتا: بیشتر من دارمش دوست
    بگفت: اما مهمتر، پاسخ اوست!
    بگفتا: دوستش داری چنان من؟
    بگفت: عشقت نه نان است و نه مسکن!
    بگفتا: ازچه رو دارد قبولت؟
    بگفت: او گفته با من بهر پولت!
    بخندید: این دلیلش نیست کافی!
    بگفت: آیا تو از خدمت معافی؟!
    به ضرب پول، بنده روسفیدم
    و سربازی خود را هم خریدم!
    تو حتی یک موتور گازی نداری
    خریدم من دو ماشین شکاری!
    تو یک آلونک کوچک نداری
    تو چون من خانه در پونک نداری!
    به دانشگاه بودم سخت ساعی
    ولی البته غیر انتفاعی!
    بنابراین دلیلش هست کافی
    نباید بیش از این مهمل ببافی
    بگفت: اما منم فرهاد عاشق
    بگفت: ازغصه اش باید کنی دق!

    ...

  12. #12
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 456 بار در 313پست

    پیش فرض

    ...
    ای یار به جهنم که مرا دوست نداری
    از عشق تو هرگزنکنم گریه و زاری
    اگر روزی بری و یار بگیری
    الهی تب کنی فرداش بمیری
    الهی سرخک و اوریون بگیری
    تب مالت و فشار خون بگیری
    اگر بردی از این ها جان سالم
    الهی درد بی درمان بگیری
    الهی تو بمیری من بمانم
    سر قبرت بیام قرآن بخوانم

    ...

  13. #13
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 456 بار در 313پست

    پیش فرض

    ..
    پسری هستم به سن سی و سه
    فارغ از درس و کلاس و مدرسه
    مدرک لیسانس دارم در زبان
    دارم از خود خانه و جا و مکان
    مردم و خواهم ز بهر خود عروس
    من بدون مرغ کی باشم خروس
    مبل و اسباب و لوازم هر چه هست
    پنکه و سرویس خواب و فرش و تخت
    من نخواهم به خدا از هیچ کسی
    پول نقد زانتیا دارم بسی
    هرچه گوئی هست و تنها روی نیست
    چونکه بر سر اندکی هم موی نیست
    ترسم از بی همسری گردم تلف
    بر دهانم آید از اندوه کف
    کاش جای این همه پول و پِله
    گیر میکرد دختری توی تله
    می زدم بر پای او من روی خود
    می نمودم چاره درد موی خود
    گیسوانی عاریت چون یال اسب
    می نشاندم بر سَرَم با زور چسب
    زلف خود را چون پریشان کردمی
    حتم دارم دردلش جا کردمی
    آنچنان شوری زخود برپاکنم
    تاکه شاید در دلش ماًوا کنم
    بارالها تو کرم کن دختری
    خود مرتب میکنم زلف سری

    ..

  14. #14
    پیشکسوت کوچولو

    معاون بازنشسته


    عضو
    April 2008
    محل سکونت
    021
    نوشته ها
    2,771
    تشكر ها
    2,369
    تشكر شده 5,582 بار در 767پست

    پیش فرض

    حافظ در عصر جديد


    نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
    ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
    گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
    گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
    گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي
    گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي
    گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
    گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری
    گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
    گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
    گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟
    گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
    گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
    گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
    گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
    گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
    گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
    گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
    گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
    گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش
    گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟
    گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
    گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
    گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
    گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
    گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
    گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی
    گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی
    گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
    گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي
    گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
    گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره
    گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
    گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟
    گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي
    گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي
    گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟
    گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي
    گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان
    گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟
    گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟
    گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
    گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
    گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
    گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟
    گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي !
    .
    .
    .
    شاید خیلی ازخندههایی که در گذشته از سر پیروزی کرده ایم
    آغازی از همین بد بیاری ها بوده اند
    ما بیچاره گی خود را جشن گرفته بوده ایم.


  15. #15
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 456 بار در 313پست

    پیش فرض

    ...

    از در درآمدى و من از خود به در شدم"
    از ديدنت، به جان تو، كلى پكر شدم!
    باز آمدى كه ناله برآرى ز دخل و خرج
    از دست شكوه‏هاى تو، من خون جگر شدم!
    مى‏گفت روز پيش، "حسن" با پدر كه: من
    مغبون ز گفته‏هاى شما، اى پدر، شدم!
    من اهل ازدواج نبودم ز ابتدا
    خواندى به گوشم آن‏قدر آخر كه خر شدم!
    من خانه‏اى مصادره‏اى داشتم، دريغ!
    صاحب زمين بيامد و من دربدر شدم
    گفتم: به قرض، تر نشود شصت پاى من
    در منجلاب قرض، فرو تا كمر شدم!
    شد با ظهور "نظم نوين" وضع من خراب
    بد بود حال و روزم و از بد، بتر شدم!
    دنيا به مثل دوره عصر حجر شده است،
    يا بنده مثل آدم عصر حجر شدم؟!
    بر من مگير اگر پس از اين شعر آبدار
    چون استكان كنار سماور، دمر شدم!

    ...

صفحه 1 از 40 1234561121 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره كوچولو

سايت كوچولو در سال 1385 افتتاح شده است. سايت و انجمن كوچولو به مرور زمان گسترده تر شد و جامعه مجازي كوچولوها شكل گرفت. در حال حاضر كوچولو بيش از شصت هزار كوچولو دارد.

ارسال پیام به مدیر سایت
بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید: