کاربری
کاربر گرامی به انجمن هاي تفريحي و عاشقانه كوچولو خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:

 

 

صفحه 1 از 37 1234561121 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 543

موضوع: متن هاي زيبا ، خواندني و پرانرژي

  1. #1

    مدیر کل (سعید) "مدير كل سايت كوچولو"


    عضو
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,460
    تشكر ها
    13,069
    تشكر شده 17,644 بار در 2,081پست

    Tick متن هاي زيبا ، خواندني و پرانرژي

    سلام
    اين تاپيك ويژه مطالب و متن هاي فوق العاده و ناب هست كه روي ما تاثير گذاشته
    و
    خواندنش رو به ديگر دوستان توصيه ميكنيد!

    نكته مهم:
    از قرار دادن داستان ، يا مطالب عاشقانه خودداري كنيد !
    فقط مطالب زيبا و پر انرژي

    ویرایش توسط admin : 2011.02.28 در ساعت 15:14

    ♥ هر چيزي كوچولو باشه، قشنگه ♥
    كوچولوهاي عزيز ، حتما قوانين كلي فروم كوچولو را بخوانيد !



    دوست داشتن آدمها را می توان
    از تـــوجه و عـــمـــل آنها فهمید
    وگرنه حــرف را که همه می توانند بزنند ...!


  2. #2

    مدیر کل (سعید) "مدير كل سايت كوچولو"


    عضو
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,460
    تشكر ها
    13,069
    تشكر شده 17,644 بار در 2,081پست

    پیش فرض

    قانـــون دانــــه

    نگاهي به درخت ســـيب بيندازيد. شايد پانـــصد ســـيب به درخت باشد که هر کدام حاوي ده دانه است. خيلي دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسيم «چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟»

    اينجا طبيعت به ما چيزي ياد مي دهد. به ما مي گويد:

    «اکثر دانه ها هرگز رشد نمي کنند. پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزي اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يکبار تلاش کنيد.»

    از اين مطلب مي توان اين نتايج را بدست آورد:

    - بايد در بيست مصاحبه شرکت کني تا يک شغل بدست بياوري.

    - بايد با چهل نفر مصاحبه کني تا يک فرد مناسب استخدام کني.

    - بايد با پنجاه نفر صحبت کني تا يک ماشين، خانه، جاروبرقي، بيمه و يا حتي ايده ات را بفروشي.

    - بايد با صد نفر آشنا شوي تا يک رفيق شفيق پيدا کني.

    وقتي که «قانون دانه» را درک کنيم ديگر نااميد نمي شويم و به راحتي احساس شکست نمي کنيم.

    قوانين طبيعت را بايد درک کرد و از آنها درس گرفت.

    در يک کلام:


    افراد موفق هر چه بيشتر شکست مي خورند، دانه هاي بيشتريمي کارند.



    ♥ هر چيزي كوچولو باشه، قشنگه ♥
    كوچولوهاي عزيز ، حتما قوانين كلي فروم كوچولو را بخوانيد !



    دوست داشتن آدمها را می توان
    از تـــوجه و عـــمـــل آنها فهمید
    وگرنه حــرف را که همه می توانند بزنند ...!


  3. #3

    مدیر کل (سعید) "مدير كل سايت كوچولو"


    عضو
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,460
    تشكر ها
    13,069
    تشكر شده 17,644 بار در 2,081پست

    پیش فرض


    همه امور به هم مربوطند


    آيا دقت كرده ايد كه هر وقت به طور منظم ورزش مي كنيد، ميل به غذاهاي سالم تر و بهتر داريد؟

    آيا دقت كرده ايد كه وقتي غذاهاي سالم تر و بهتري مي خوريد انرژي بيشتري داريد و طبعاً دوست داريد كه ورزش كنيد؟

    همه چيز در زندگي به هم مربوط است. روش تفكر شما روي روحية شما مؤثر است، روحية شما بر نوع راه رفتنتان مؤثر است، راه رفتن شما روي نحوة گفتارتان اثر مي گذارد، روش حرف زدنتان روي طرز فكرتان مؤثر است!

    تلاش براي پيشرفت در يك بُعد زندگي بر ساير ابعاد زندگي اثر مي گذارد.

    وقتي در خانه خوشحال هستيد، در محل كار نيز احساس شادي بيشتري خواهيد كرد و وقتي سر كار شاد باشيد در خانه نيز شاد خواهيد بود.

    اينها به چه معناست؟

    - اينكه براي پيشرفت در زندگي مي توانيد از هر نقطه مثبتي شروع كنيد. مي توانيد با برنامه اي براي پس انداز، نوشتن ليست اهدافتان، رژيم غذايي يا تعهد براي گذراندن وقت بيشتر با فرزندانتان شروع كنيد. اين كار مثبت منجر به نتايج مثبت ديگر هم مي شود، چون که همه امور به هم مربوطند.

    - مهم نيست كه تلاشي كه جهت «پيشرفت» مي كنيد كجا صرف مي شود. مهم اين است كه شروع كنيد.

    - عكس اين قضيه هم صادق است. يعني اگر يك بعد زندگي شما خراب شد، ساير ابعاد هم به زودي خراب مي شود. بايد به اين مسأله دقت خاصي داشته باشيد.


    در يک کلام

    هر كاري كه انجام مي دهيد به نوبه خوداهميت دارد زيرا بر امور ديگر نيزمؤثر است.

    ♥ هر چيزي كوچولو باشه، قشنگه ♥
    كوچولوهاي عزيز ، حتما قوانين كلي فروم كوچولو را بخوانيد !



    دوست داشتن آدمها را می توان
    از تـــوجه و عـــمـــل آنها فهمید
    وگرنه حــرف را که همه می توانند بزنند ...!


  4. #4

    كوچولو ماندگار مدیر عمومي - طنز - فال


    عضو
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,796
    تشكر ها
    6,969
    تشكر شده 16,691 بار در 9,155پست

    پیش فرض

    نادر ابراهیمی و بیشرمانه زیستن

    از زنده یاد نادر ابراهیمی چند کتاب خوانده ام. چتد خط زیر را
    که از کتاب ابوالمشاغل او انتخاب کرده ام به نظرم بهترینِ نوشته های
    اوست.

    روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی

    هم در چشم داشت، آهسته به من گفت:
    آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟
    گفتم:
    خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا،
    در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.
    حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت:
    بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم
    نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش
    خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و
    دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتا چه خوب آمد و
    چه خوب رفت...
    گفتم:
    این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن. با این صفات خالی
    از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده
    تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به
    خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند
    و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست
    دوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده
    اند و می
    خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند. آخر آدمی که در طول
    هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد منحرف، به آدم بدکار هرزه، به
    یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول
    هفتاد سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین
    خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته،
    پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار
    خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت
    تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟ آقا ی
    محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر
    زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی
    کنیم و برنجانیم شان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر
    بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم. ما امده
    ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان
    بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید
    وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان
    هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط
    به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و
    چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...
    گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم،
    فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان
    برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...

  5. #5

    كوچولو ماندگار مدیر عمومي - طنز - فال


    عضو
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,796
    تشكر ها
    6,969
    تشكر شده 16,691 بار در 9,155پست

    پیش فرض

    آیا دروغ ارزش رنجوندن بهترین دوستایی رو که داریم رو داره؟!

    خیلی اوقات وقتی روبروی آئینه وایمیسم و زل می زنم به خودم و میگم با اطرافیانی که باهاشون در

    ارتباطی چقدر صادقی و چقد اونا رو از ته دل دوست داری؟ شاید بعضی وقتا خیلی زود ذهنمو منحرف می

    کنم به چیزای دیگه که جواب وجدانمو ندم اما بیشتر وقتا نمی تونم و به خودم میگم با خودت صادق باش و

    از زیر نگاه وجدانت فرار نکن! نمی خوام بگم تاحالا دروغ نگفتم و همیشه صادق بودم توی زندگی اما

    همیشه سعی ام این بوده که جز پایبند بودن به اخلاقیات فکری راجب رفتن راه غیر مستقیم توی ذهنم

    نباشه اما خب گاهی پیش اومده که توی بعضی موقعیتها زیاد صادق نبودم و راستگو نبودم! این جمله که

    میگن انسان جایز الخطاست رو اصلا قبول ندارم و معتقدم که انسان جایز به ارتکاب خطا نیست و با این

    جمله موافقم که انسان ممکن الخطاست! به عبارتی انسان حق اشتباه کردن نداره اما ممکنه گاهی اوقات

    ناخواسته یا از روی عمد اشتباه کنه! اما همیشه یه اصل توی زندگیم وجود داشته و هست و اون اینه که

    دروغ گفتن نشانه ضعف انسانه! آدمای ضعیف و ناقص دست به دروغگویی میزنن و سعی می کنن چهره

    واقعیشون رو بعضی وقتا پشت دروغ قایم کنن! شاید این کار بد باشه شاید نه اما میشه گفت چیزی که

    اینجا خیلی مهمه صادق بودن با کسانیه که می دونیم دوستمون دارن و همیشه خوبی و شادی و... ما رو

    خواستن و میخوان! با خودم عهد بسته ام که همیشه این اصل رو رعایت کنم و هیچوقت احساساتمو با

    دروغ آمیخته نکنم و همیشه با اونایی که دوستشون دارم صادق باشم و هیچوقت با دروغ خودمو خوب و بی

    نقص نشون ندم! هیچ انسانی بی عیب و نقص نیست و کامل نیست! نباید سعی کنیم با دروغ گفتن عیبها

    و نقایص خودمونو بیشتر کنیم! نمی دونم چی شد که امشب راجب این قضیه حرفیدم اما خوب می دونم که

    آدما همیشه از چیزایی که خیلی بدشون میاد و ازش متنفرن زیاد بهش فکر می کنن و حرف می زنن! منم

    از دروغ به عنوان بزرگترین چیزی که روح منو آزرده میکنه همیشه یاد میکنم و مطمئنم که به طور نسبی

    بیشتر ما آدما از این خصلت یعنی دروغگویی خیلی بدمون میاد! اما آیا سعی کردیم همونجور که بدمون میاد

    که کسی بهمون دروغ بگه ما هم سعی کردیم باهاشون صادق باشیم و به قول معروف سرشون رو گول

    نمالیم؟! مطمئنا همیشه اینجور نبوده و بعضی وقتا بخاطر بعضی دلایل مثل منفعت طلبی یا ترس از چیزی

    این کارو نمی کنیم! اما بیائیم با هرکی رو راست نیستیم با خودمون و وجدانمون رو راست باشیم! همونجور

    که وقتی از شنیدن دروغ از دهن کسایی که واقعا دوسشون داریم ناراحت و عصبی میشیم ما هم اونا رو

    بیشتر درک کنیم و سعی کنیم تا اونجایی که ممکنه از این خصلت بد دوری کنیم! کاری به دین و مذهب هم

    ندارم که میگه دروغ گناه بزرگیه! بیائیم دروغ نگیم و ریاکار نباشیم و... فقط بخاطر اینکه از اخلاق به دوره و

    در شأن اشرف مخلوقات نیست که خودشو با آبرنگ رنگ کنه و بخواد خودشو خوش آب و رنگ نشون بده!

    امیدوارم که از خوندن این مطلب تکراری و کسل کننده زیاد خسته نشده باشید. ممنونم که با من همراه

    بودید.

    در پایان میگم شیرینی و حلاوتی که در راستگوئی و صداقت هست در هیچ دروغی وجود نداره چون

    هیچوقت خورشید و ماه همیشه پشت ابر نمی مونن
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...

  6. #6

    كوچولو ماندگار مدیر عمومي - طنز - فال


    عضو
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,796
    تشكر ها
    6,969
    تشكر شده 16,691 بار در 9,155پست

    پیش فرض

    قورباغه را قورت بده‎!‎




    20‎ روش عالی برای غلبه بر تنبلی و انجام بیشترین کار در کمترین زمان‎
    در این کتاب مهمترین و سخت ترین کار در زندگی به قورباغه ای تشبیه شده که شما مجبورید در هر حال آن ‏را بخورید. همان کاری که اگر همین الان فکری به حالش نکنید به احتمال زیاد برای انجام آن تنبلی ‏خواهید کرد‎.‎
    به قول قدیمی ها اگر قرار است 2 قورباغه را بخورید اول آنکه زشت تر است را بخورید. یعنی اول کار سخت تر را ‏انجام دهید‎.‎ در اینجا مراحل خوردن این قورباغه زشت! را برای شما به صورت بسیار خلاصه می آوریم‎:‎

    1- ‎سفره را بچینید

    هدف را مشخص کنید. برای این کار می توانید افکار خود را روی کاغذ بیاورید و برای انجام آنها زمان تعیین ‏کنید و از مهمترین کار شروع کنید‎.‎

    2- ‎برای هر روز از قبل برنامه ریزی کنید‎

    بدین ترتیب نا خود آگاه ذهن شما تمام مدت روی این لیست کار می کند حتی زمانی که در خواب هستید‎.‎

    3- ‎قانون 20/80 را در همه امور به کار بگیرید‏‎

    همیشه 20 در صد از کارهای ما بسیار مهم هستند و 80 در صد کم اهمیت‏‎.‎
    افراد موفق کسانی هستند که ابتدا این 20 درصد را که ظاهرا سخت تر هست را انجام می دهند. یعنی خود را ‏مجبور می کنند قورباغه را هر چه که هست قورت دهند‎.


    4- ‎پیامد کارها را در نظر داشته باشید

    دید بلند مدت نسبت به کارهای خود داشته باشید. تفکر دراز مدت تصمیم گیری های کوتاه مدت را بهبود می ‏بخشد. فکر مدامبه نتیجه کارها یکی از بهترین راههایی هست که به وسیله آن می توانید اولویت های حقیقی ‏خود را در زندگی تعیین کنید‎.

    5- ‎روشABC… ‎ را مدام به کار بگیرید‎

    کارهای خود را اولویت بندی کنید‎

    6- ‎روی اهداف اصلی تمرکز کنید

    در این راه با دیگران مشورت کنید

    7- ‎به قانون تشخیص ضرورت عمل کنید

    هرگز برای انجام تمام کارهای ضروری وقت کافی وجود ندارد. پس قورباغه هایی را بخورید که مهمترین نقش ‏را در پیشبرد اهداف شما دارند‎.

    8- ‎پیش از شروع مقدمات کار را کاملا فراهم کنید

    وسایل اضافی را از اطرافتان جمع کنید فقط آنچه نیازدارید دم دستتان بگذارید. تمیز و مرتب بودن احساس ‏مثبت بودن و خلاقیت و اعتماد به نفس را به شما می دهد‎.

    9- ‎همیشه یک شاگرد باقی بمانید

    یادگیری مدام شرط لازم موفقییت در هر زمینه ای است. همیشه در حال آموختن باشید‎. استعدادهای منحصربه فرد خود را تقویت کنید.
    مدام این سوال را از خود بپرسید: در چه کاری واقعا ازدیگران بهتر هستم؟ از چه کارهایی بیشتر لذت می ‏برم؟ تا کنون مهمتریت عامل موفقیت من چه بوده؟ سپس در زمینه های فوق فعالیت بیشتری انجام دهید‎.

    10- ‎محدودیت های اصلی خود را مشخص کنید

    موانع پیشرفت تان را مشخص کنید. روزتان را با هدف از میان برداشتن این عامل شروع کنید‎.

    11- ‎هر بار یک قدم جلو بروید

    یک متر یک متر سخت هست اما یک سانت یک سانت مثل آب خوردن هست. قدم به قدم پیش روید‎.

    12- ‎خودتان را تحت فشار بگذارید

    نیاز نداشته باشید تا کسی به کارهایتان نظارت داشته باشد. نزد خود اعتبار و احترام داشته باشید‎.
    باید خودتان قورباغه هایتان راانتخاب کنید و بخورید‎.


    13- ‎قدرت های فردی خود را به حداکثر برسانید

    مشخص کنید در چه ساعاتی از شبانه روز کارایی بیشتری دارید. مهمترین و دشوارترین کارهایتان را در همین ‏ساعات انجام دهید‎.


    14- ‎خودتان را به فعالیت ترغیب کنید

    مرتب به خودتان بگویید: من خودم را دوست دارم. در پاسخ به احوال پرسی دیگران ‏بگویید: عالی هستم. خوشبین باشید‎.

    15- ‎روش تنبلی سازنده را تمرین کنید

    گاهی لازم است خودتان را از شر قورباغه های کوچکتر خلاص کنید تا بتوانید روی خوردن قورباغه های زشت ‏تمرکز کنید. کارهای کوچک و کم اهمیت را کنار بگذارید. انجام ندهید‎!‎

    16- ‎اول سخت ترین کار را انجام دهید

    به این ترتیب روزی خواهید داشت با کارایی و اعتماد به نفس بالا

    17- ‎کار را به قسمتهای کوچک تقسیم کنید‎

    قورباغه را تکه تکه کنید و بعد بخورید. (روش بریدن کالباس‎)

    18- ‎وقت بیشتری ایجاد کنید

    زمانهای ثابت و مشخصی را برای انجام بعضی کارها اختصاص دهید. هر دقیقه را به حساب بیاورید‎.

    19- ‎سرعت انجام کار را افزایش دهید

    منتظر زمان مناسب تر نمانید. این جمله را دایم پیش خود تکرار کنید: همین الان کار را انجام بده‎.‎

    20- ‎هر بار یک کار مهم انجام دهید

    کار را متوقف نکنید. برگشت مجدد سر همان کار زمان شما را هدر می دهد. خودتان را موظف کنید تا بی وقفه روی ‏یک کار مهم فعالیت کنید
    برداشتی از کتاب برایان تریسی‎ ‎ - قورباغه راقورت بده


    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...

  7. #7

    كوچولو ماندگار مدیر عمومي - طنز - فال


    عضو
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,796
    تشكر ها
    6,969
    تشكر شده 16,691 بار در 9,155پست

    پیش فرض

    روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم. شغلم ‏را، دوستانم را، زندگی ام را!
    به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا ‏صحبت کنم. به خدا گفتم: آیا می‏ توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟
    و جواب ‏او مرا شگفت زده کرد.
    او گفت : آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟
    پاسخ دادم : بلی.
    فرمود: ‏هنگامی که درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور ‏و غذای کافی دادم. دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نکردم. در دومین سال سرخسها بیشتر ‏رشد کردند و زیبایی خیره کننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. ‏من بامبوها را رها نکردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نکردند. اما من ‏باز از آنها قطع امید نکردم. در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد. در ‏مقایسه با سرخس کوچک و کوتاه بود اما با گذشت ۶ ماه ارتفاع آن به بیش از ۱۰۰ فوت ‏رسید. ۵ سال طول کشیده بود تا ریشه ‏های بامبو به اندازه کافی قوی شوند.. ریشه هایی ‏که بامبو را قوی می‏ ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می ‏کرد.
    ‏خداوند در ادامه فرمود: آیا می‏ دانی در تمامی این سالها که تو درگیر مبارزه با ‏سختیها و مشکلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ‏ساختی. من در تمامی این مدت ‏تو را رها نکردم همانگونه که بامبوها را رها نکردم.
    ‏هرگز خودت را با دیگران ‏مقایسه نکن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می کنن. ‏زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می ‏ کنی و قد می کشی!
    ‏از او پرسیدم : من ‏چقدر قد می‏ کشم.
    ‏در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می کند؟
    جواب دادم: هر ‏چقدر که بتواند.
    ‏گفت: تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی، هر اندازه که ‏بتوانی…
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...

  8. #8

    كوچولو ماندگار مدیر عمومي - طنز - فال


    عضو
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,796
    تشكر ها
    6,969
    تشكر شده 16,691 بار در 9,155پست

    پیش فرض

    حرف دلت رو بزن!

    ما فقط یک بار به دنیا می آییم و توی این جاده زندگی نوشته :" دور زدن ممنوع ".

    یه جایی خوندم که نوشته بود قلب ها از حرف های ناگفته بیشتر می شکنه تا حرف های گفته. این روزها هوا بهاریه و بوی عید می آید ، تو هم دلت رو بهاری کن. پس بیا از همین شروع سال نو نگذاریم حرفی ناگفته تو دلمون بمونه. اگه کسی رو دوست داری یا حرفی تو دلته که باید بگی نگهش ندار ، بگو. بذار بدونه که دوستش داری. چرا هی خودت رو سانسور می کنی؟! بعضی ها به همسر و مادر و پدر و حتی بچه هاشون هم نمی گن که دوستشون دارن.
    اون ها حاضرن از صبح تا شب صد مدل ویتامین و غذا و سرویس های مختلف به بچه هاشون بدن ولی باور کن اگر یک نوازش ، یک آغوش گرم ، و یک جمله دوستت دارم رو به اون ها بگن با تمام کارهایی که تا حالا براشون انجام دادن برابری می کنه. فرقی نمی کنه اون شخص بچه باشه یا یک آدم 90 ساله .

    ما آدم ها تشنه محبتیم و اینکه طرف مقابل بگه دارم می بینمت ! تو دیده می شی ! من می فهممت ! قدرت رو می دونم !

    حالا قلم رو بردار و دو خط برای اونی که دوستش داری بنویس حتی غلط یا کودکانه . اگر نمی تونی بنویسی یک شاخه گل براش بخر. اگر این کار رو هم نتونستی انجام بدی ، برای اونی که دوستش داری دعا کن و موج مثبت بفرست این کم خرج ترین و زیباترین راه ابراز عشقه ! .
    مطمئن باش موقع دعا ، فرشته ها این موج های مثبت رو به ساحل دلش می رسونن. باور نداری ؟! امتحان کن !!
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...

  9. #9

    كوچولو ماندگار مدیر عمومي - طنز - فال


    عضو
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,796
    تشكر ها
    6,969
    تشكر شده 16,691 بار در 9,155پست

    پیش فرض

    مهم
    نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.

    اگر کسی تو
    را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.

    هیچوقت
    به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون
    در واقع نمی داني.


    یادت باشد
    گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال
    است.

    هیچوقت
    به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را

    میداند.

    از صمیم
    قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه
    استفاده بهینه از حیات همین است.

    در
    مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.



    وقتی از توسوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن وبگو: "برای چه می خواهید بدانید؟"


    هرگز
    موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.


    هیچوقت
    پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن
    .


    وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.


    هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.


    راحتی و خوشبختی را باهم اشتباه نکن.


    هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.


    شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی
    سازد.


    سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش"



    هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که اواجازه این کار را به تو نخواهد داد.



    چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.



    وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.



    هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.


    وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که
    در میدان شهر است انتخاب کن.


    در حمام آواز بخوان.


    در روز تولدت درختی بکار.


    طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.


    بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.


    فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.


    ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.


    هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.


    شیر کم چرب بنوش.


    هرگز درهنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید
    خواهی کرد.


    فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده
    بود.


    از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.


    فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن
    تلاش می کنند
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...

  10. #10
    كوچولو رسمي شده

    کوچولووو فعال


    عضو
    June 2010
    محل سکونت
    کویر
    نوشته ها
    1,079
    تشكر ها
    171
    تشكر شده 1,255 بار در 600پست

    پیش فرض

    چرا مادرمان را دوست داريم؟
    چون ما را با درد بدنيامي*آورد و
    بلافاصله با لبخند مي*پذيرند
    چون شيرشيشه را قبل از اينكه توي حلق
    ما بريزند ، پشت دستشان مي*ريزند
    چون وقتي توي اتاق پي پي مي*كنيم
    زياد با ما بداخلاقي نمي*كنند
    و وقتي بعدها توي تشكمان جي جي
    مي*كنيم آبروي ما را نمي*برند

    و وقتي بعدها به زندگي*شان* تركمون مي*زنيم
    فقط مي*گويند: خب جوونه ديگه، پيش مياد!
    چون وقتي تب مي*كنيم، آن*ها هم عرق مي*ريزند

    چون وقتي توي ميهماني خجالت مي*كشيم و توي گوششان مي*گوييم سيب مي خوام، با صداي بلند مي*گويند منيرخانوم بي زحمت يه سيب به
    اين بچه بدهيد و ما را عصباني مي*كند

    و وقتي پدرمان ما را به خاطر لگد زدن به
    مادر كتك مي*زند، با پدر دعوا مي*كنند

    چون وقتي در قابلمه غذا را برمي دارند، يك
    بخاري بلند مي شود كه آدم دلش مي خواهد
    غذارا با قابلمه اش بخورد

    چون وقتي تازه ساعت يازده شب يادمان مي افتد
    كه فلان كار را كه بايد فردا در مدرسه تحويل
    دهيم يادمان رفته،بعد از يك تشر خودش هم پابه پايمان زحمت ميكشد كه همان نصف شبي تمامش كنيم

    چون وسط سريال*هاي ملودرام گريه مي*كنند

    چون بعد از گرفتن هديه روز مادر، تمام فكر
    و ذكرش اين است كه مبادا فروشندگان
    بي انصاف سر طفل معصومش را
    كلاه گذاشته باشند

    چون شبهاي امتحان و كنكور پابه *پاي ما كم
    مي*خوابد اما كسي نيست كه برايش قهوه
    بياورد و ميوه پوست بكند

    به خاطر اينكه موقع سربازي رفتن ما،
    گريه مي*كند و نذر مي كندو پوتين*هايمان
    را در هر مرخصي واكس مي*زند

    چون وقتي شب عروسي ما داماد ازش خداحافظي
    ميكند با چشماني پر از اشك سفارشمان را ميكند
    ما را به داماد ميسپارد

    چون وقتي كه موقع مريضيش يك ليوان آب
    به دستش مي دهيم يك طوري تشكر مي كند
    كه واقعا باور مي*كنيم شاخ قول شكانده*ايم

    چون موقع مطالعه عينك مي*زند و پنج دقيقۀ
    بعد در حاليكه عينكش به چشمش است
    ميپرسد:اين عينك منو نديدين؟

    چون هيچوقت يادشان نمي*رود كه از كدام غذا
    بدمان مي*آيد و عاشق كدام غذاييم ،حتي وقتي
    كه روي تخت بيمارستانند و قرار است ناهار
    را با هم بخوريم

    چون همانجا هم تمام فكر و ذكرشان اين است
    كه واي بچم خسته شد بسكه مريض داري كرد

    و چون هروقت باهاش بد حرف ميزنيم و دلش
    رو براي هزارمين بار ميشكنيم،چند روز بعد
    همه رو از دلش ميريزه بيرون وخودش رو
    گول ميزنه كه :*بخشش از بزرگانه

    چون مادرند !

  11. #11

    كوچولو ماندگار مدیر عمومي - طنز - فال


    عضو
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,796
    تشكر ها
    6,969
    تشكر شده 16,691 بار در 9,155پست

    پیش فرض


    به روایت افسانه*ها روزی شیطان همه جا جار زد که قصد دارد از کار خود دست بکشد و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد. او ابزارهای خود را به شکل چشمگیری به نمایش گذاشت. این وسایل شامل خودپرستی، شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرت*طلبی و دیگر شرارت*ها بود. ولی در میان آنها یکی که بسیار کهنه و مستعمل به نظر می*رسید، بهای گرانی داشت و شیطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد.
    کسی از او پرسید: «این وسیله چیست؟»
    شیطان پاسخ داد: «این نومیدی و افسردگی*ست.»
    آن مرد با حیرت گفت: «چرا این قدر گران است؟»
    شیطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: «چون این مؤثرترین وسیلة من است. هرگاه سایر ابزارم بی*اثر می*شوند، فقط با این وسیله می*توانم در قلب انسان*ها رخنه کنم و کاری را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم کسی را به احساس نومیدی، دلسردی و اندوه وا دارم، می*توانم با او هر آنچه می*خواهم بکنم. من این وسیله را در مورد تمامی انسان*ها به کار برده*ام. به همین دلیل این قدر کهنه است.
    راست گفته*اند که شیطان دو ترفند اساسی دارد که یکی از آنها نومید کردن ماست. به این طریق دست کم مدتی نمی*توانیم برای دیگران خدمتی انجام دهیم و مفید باشیم. ترفند شیطانی دیگر تردید افکندن در وجود ماست، تا رشتة ایمانمان که ما را به خدا متصل می*کند، گسسته شود.
    پس مراقب باشید که فریب این دو ترفند را نخورید…
    بنظر من دلیل اینکه از حربه ناامید کردن استفاده می کنه اینه که انسان زمانی نا امید میشه که فک کنه هرگز و ابدا دیگه اتفاق خوبی براش نخواهد افتاد و هرچه که الان از دست داده تنها چیزی بوده که اون با هاش به سعادت می رسیده و الان دیگه راه سعادتش بسته شده …غافل از اینکه دنیای خدا که انقدر زیباست و افرادی اون رو دست کم می گیرند و بی ارزش می دونندش … پر از فرصت های قشنگ و دوست داشتنی و زیبا هست که میتونه دید مارو به هرچیزی عوض کنه …وقتی انسانی به این نقطه نا امیدی برسه در واقع زندگی رو بی فایده می دونه و دست به عمل خودکشی یا … می زنه که اینها همه از حربه های شیطانه …و این خود کشی هم یعنی شقاوت همیشگی و رسیدن به خواست شیطان…
    کل این متن رو جمعش کنیم میشه … هرجا احساس کردیم آروم نیستیم و به هدف اصلی نرسیدیم دست به روی دست نذاریم و آه و ناله نکنیم و خودمون رو لعن و نفرین نکنیم و دنیا و خود و خدا رو محکوم نکنیم …بلکه اول از همه باور کنیم که اگر به هدف نرسیدیم قطعا راه رو اشتباه اومدیم و امیدوار به لطف خدا و کمک کائنات به سمت مسیر جدید قدم برداریم…و از خداوند کمک بخواهیم مطمئن باشید که مسیری که با خداوند شروع بشه انتهایی شیرین و مطلوب داره …در زندگی راهنمایی جز خدا انتخاب نکنید چون خداوند خودش خالق تموم راه هاست و میدونه کدومش بمبست داره و در انتهای کدومش خونه مقصود شماست…
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...

  12. #12
    كوچولو رسمي شده

    کوچولو فوق فعال


    عضو
    February 2011
    محل سکونت
    اینجا
    نوشته ها
    4,655
    تشكر ها
    7,711
    تشكر شده 2,260 بار در 584پست

    پیش فرض

    این متن برگرفته از کتاب کیمیاگر نویسنده : پائولو کوئلیو ترجمه : آرش حجازی


    کاسبی پسرش را فرستاد تا راز خوشبختی را از فرزانه ترین انسان جهان بیاموزد.

    پسرک چهل روز در بیابان راه رفت، تا سرانجام به قلعه ی زیبایی بر فراز یک کوه رسید.

    مرد فرزانه ای که پسرک میجست، آن جا میزیست.

    اما قهرمان ما به جای ملاقات با مردی مقدس، وارد تالاری شد و جنب و جوش عظیمی

    را دید؛ تاجران می آمدند و میرفتند، مردم در گوشه کنار صحبت میکردند، گروه موسیقی

    کوچکی نغمه های شیرین مینواخت ، و میزی مملو از لذیذترین غذاهای بومی آن بخش از جهان،

    آن جا بود. مرد فرزانه با همه صحبت میکرد، و پسرک مجبور شد دو ساعت منتظر بماند تا

    مرد فرزانه به او توجه کند. مرد فرزانه با دقت به دلیل ملاقات پسرک گوش داد، اما به او گفت

    در آن لحظه فرصت ندارد تا راز خوشبختی را برایش توضیح دهد. به او پیشنهاد کرد نگاهی به

    گوشه کنار قصر بیندازد و دو ساعت بعد بازگردد. سپس یک قاشق چای خوری به پسرک داد

    و دو قطره روغن در آن ریخت و گفت : " علاوه بر آن میخواهم از تو خواهشی بکنم. هم چنان

    که میگردی، این قاشق را هم در دست بگیر و نگذار روغن درون آن بریزد."

    پسرک شروع به بالا و پایین رفتن از پلکان های قصر کرد و در تمام آن مدت، چشمش را به آن

    قاشق دوخته بود. پس از دو ساعت به حضور مرد فرزانه بازگشت. مرد فرزانه پرسید : فرش های

    ایرانی تالار غذا خوری ام را دیدی؟ باغی را دیدی که خلق کردنش برای استاد باغبان ده سال

    زمان برد؟ متوجه پوست نبشت های زیبای کتاب خانه ام شدی؟

    پسرک، شرم زده اعتراف کرد هیچ ندیده است. تنها دغدغه ی او این بود که روغنی که مرد

    فرزانه به او سپرده بود، نریزد. مرد فرزانه گفت: " پس بگرد و با شگفتی های دنیا من آشنا شو.

    اگر خانه ی کسی را نبینی نمیتوانی به او اعتماد کنی."

    پسرک قوت قلب گرفت، قاشق را برداشت و بار دیگر به اکتشافات قصر پرداخت. این بار تمامی

    آثار روی دیوارها و آویخته به سقف را تماشا کرد. باغ ها را دید، و کوه های گردا گردش را، لطافت گل ها را،

    و نیز سلیقه ای را که در نهادن هر اثر هنری در جای خود به کار رفته بود. هنگامی که نزد مرد فرزانه

    بازگشت، هر آنچه را که دیده بود، باتمام جزییات تعریف کرد.

    مرد فرزانه پرسید : " اما آن دو قطره روغن که به تو سپرده بودم کجایند؟ "

    پسرک به قاشق داخل دستش نگریست و دریافت که روغن ریخته است.

    فرزانه ترین فرزانگان گفته اند : " پس این است یگانه پندی که میتوانم یه تو

    بدهم : راز خوشبختی این است که همه ی شگفتی های جهان را بنگری،

    و هرگز آن دو قطره روغن درون قاشق را از یاد نبری. "
    < پایان>


    ( دوستای عزیز امیدوارم که این داستان واستون تکراری نبوده باشه و با خوندش هم نتیجه ای گرفته باشین و هم لذت برده باشین )
    ورود آقایان به زندگی من ممنوع
    لطفا

  13. #13

    كوچولو ماندگار مدير بخش طرفداران


    عضو
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    21,520
    تشكر ها
    9,063
    تشكر شده 22,044 بار در 7,201پست

    پیش فرض

    گاهی به نگاهت نگاه كن



    انیشتین می*گفت : « آنچه در مغزتان می*گذرد، جهانتان را می*آفرینداستفان كاوی (از سرشناسترین چهره*های علم موفقیت) احتمالاً با الهام از همین حرف انیشتین است كه می*گوید:« اگر می*خواهید در زندگی و روابط شخصی*تان تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایش*ها و رفتارتان توجه كنید؛ اما اگر دلتان می*خواهد قدم*های كوانتومی برداری...د و تغییرات اساسی در زندگی*تان ایجاد كنید باید نگرش*ها و برداشت*هایتان را عوض كنید .»

    او حرفهایش را با یك مثال خوب و واقعی، ملموس*تر می*كند:« صبح یك روز تعطیل در نیویورك سوار اتوبوس شدم. تقریباً یك سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و درمجموع فضایی سرشار از آرامش و سكوتی دلپذیر برقرار بود تا اینكه مرد میانسالی با بچه*هایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر كرد. بچه*هایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب می*كردند. یكی از بچه*ها با صدای بلند گریه می*كرد و یكی دیگر روزنامه را از دست این و آن می*كشید و خلاصه اعصاب همه*مان توی اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچه*ها كه دقیقاً در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلاً به روی خودش نمی*آورد و غرق در افكار خودش بود. بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض بازكردم كه: «آقای محترم! بچه*هایتان واقعاً دارند همه را آزار می*دهند. شما نمی*خواهید جلویشان را بگیرید؟» مرد كه انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد می*افتد، كمی خودش را روی صندلی جابجا كرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی برمی*گردیم كه همسرم، مادر همین بچه*ها٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است.. من واقعاً گیجم و نمی*دانم باید به این بچه*ها چه بگویم. نمی*دانم كه خودم باید چه كار كنم و ... و بغضش تركید و اشكش سرازیر شد.»

    استفان كاوی بلافاصله پس از نقل این خاطره می*پرسد:« صادقانه بگویید آیا اكنون این وضعیت را به طور متفاوتی نمی*بینید؟ چرا این طور است؟ آیا دلیلی به جز این دارد كه نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟ » و خودش ادامه می*دهد كه:« راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعاً مرا ببخشید. نمی*دانستم. آیا كمكی از دست من ساخته است؟ و....

    اگر چه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم كه این مرد چطور می*تواند تا این اندازه بی*ملاحظه باشد٬ اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب می*خواستم كه هر كمكی از دستم ساخته است انجام بدهم .»

    حقیقت این است كه به محض تغییر برداشت٬ همه چیز ناگهان عوض می*شود. كلید یا راه حل هر مسئله*ای این است كه به شیشه*های عینكی كه به چشم داریم بنگریم؛ شاید هرازگاه لازم باشد كه رنگ آنها را عوض كنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازه*ای ببینیم و تفسیر كنیم . آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلكه تعبیر و تفسیر ما از آن است!

    همــه اش تمــــام
    دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .

    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ








    •*• قوانین بخش انجمن طرفداران •*•





  14. #14

    كوچولو ماندگار مدیر عمومي - طنز - فال


    عضو
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,796
    تشكر ها
    6,969
    تشكر شده 16,691 بار در 9,155پست

    پیش فرض

    کمی پس از آن که آقای داربی از "دانشگاه مردان سخت کوش" مدرکش را گرفت و تصمیم داشت از تجربه خود در کار معدن استفاده کند، دریافت که "نه" گفتن لزوماً به معنای "نه" نیست. او در بعد از ظهر یکی از روزها به عمویش کمک می کرد تا در یک آسیاب قدیمی گندم آرد کند.
    عمویش مزرعه بزرگی داشت که در آن تعدادی زارع بومی زندگی می کردند. بی سرو صدا در باز شد و دختر بچه کم سن و سالی به درون آمد، دختر یکی از مستاجرها بود؛ دخترک نزدیک در نشست. عمو سرش را بلند کرد، دخترک را دید، با صدایی خشن از او پرسید: "چه می خواهی؟ " کودک جواب داد : "مادرم گفت 50 سنت از شما بگیرم و برایش ببرم."
    عمو جواب داد: " ندارم، زود برگرد به خانه ات" کودک جواب داد: "چشم قربان" اما از جای خود تکان نخورد. عمو به کار خود ادامه داد. آن قدر سرگرم بود که متوجه نشد کودک سر جای خود ایستاده. وقتی سرش را بلند کرد، کودک را دید بر سرش فریاد کشید که: "مگر نگفتم برو خانه. زود باش."
    دخترک گفت:" چشم قربان" اما از جای خود تکان نخورد. عمو کیسه گندم را روی زمین گذاشت ترکه ای برداشت و آن را تهدید کنان به دخترک نشان داد. منظور او این بود که اگر نرود به دردسر خواهد افتاد. داربی نفسش را حبس کرده بود، مطمئن بود شاهد صحنه ناخوشایندی خواهد بود. زیرا می دانست که عمویش عصبانی است. وقتی عمو به جایی که کودک ایستاده بود، نزدیک شد، دخترک قدمی به جلو گذاشت و در چشمان او نگاه کرد و در حالی که صدایش می لرزید با فریادی بلند گفت: "مادرم 50 سنت را می خواهد." عمو ایستاد. دقیقه ای به دختر نگاه کرد، بعد ترکه را روی زمین گذاشت، دست در جیب کرد و یک سکه 50 سنتی به دخترک داد. کودک پول را گرفت و عقب عقب در حالی که همچنان در چشمـان مردی که او را شکسـت داده بود می نگریست به سمت در رفت. وقتی دخترک آسیاب را ترک کرد، عمو روی جعبه ای نشست و از پنجره مدتی به فضای بیرون خیره شد. این نخستین بار بود که کودکی بومی به لطف اراده خود توانسته بود سفید پوست بالغی را شکست دهد.
    نویسنده: ناپلئون هیل
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...

  15. #15

    كوچولو ماندگار مدیر عمومي - طنز - فال


    عضو
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,796
    تشكر ها
    6,969
    تشكر شده 16,691 بار در 9,155پست

    پیش فرض

    وقتی توفان کاترینا به نیواورلئان رسید و سدها شکست، مردم آمریکا آن آمریکای دیگر را کشف کردند. آمریکایی که هالیوود درباره اش فیلمی نمی سازد و به تمییزی بورلی هیلز نیست. مردم دیدند که آدمهایی که مامور حفظ نظم و قانون هستند خودشان در حال بار زدن اجناس فروشگاهها هستند. پلیس نمی توانست جلوی غارت را بگیرد چون کم نبودند ماموران پلیسی که به غارت مشغول بودند. واقعیت آمریکا ربطی به تصویری که از خودش داشت نداشت. یادم است همکار تگزاسیم بعد از دیدن مردمی که روی سقف خانه هایشان گیر افتاده بودند گفت: We look like developing world! کشف جالبی بود.
    حالا یک زلزله نه ریشتری ژاپن را لرزانده است. شدت و قدرت زلزله آنقدر زیاد بوده است که باعث شده است سرعت گردش زمین به دور خودش تغییر کند و سونامی آن تا آنور اقیانوس آرام و ساحل کالیفرنیابرود. راکتورهای اتمی فوکوشیما می توانند چرنوبیل و هیروشیمای دیگری خلق کنند. و مردم ژاپن در حال …. در حال زندگی کردن هستند. گزارشگر رادیوی ان پی آر با زن میانسالی صحبت کرد که با آرامش در حال جدا کردن کاغذ و پلاستیکدر میان زباله های پناهگاهش بود تا برای بازیافت بفرستند. معلمی به خبرنگار گفت که عمری به تدریس در شهر مشغول بوده است و حالا نگران دانش آموزان سابقش هست که در میان گمشدگان هستند. دنیا در حال تحسین آرامش و متانت مردم ژاپن است. و همه دارند می پرسند چرا ژاپنی ها مغازه ها را غارت نمی کنند. جک کافتری در وبلاگش این سوال را پرسیده استو جوابها جالب هستند! گرگ از آرکانزاس، ناتاشا از ونکور، کن از نیوجرسی و بیز از پنسلوانیا و خیلیهای دیگر فقط یک جواب دارند: حس غرور ملی و شرافت فردی. خوب است ملتی بتواند به مردم جهان نشان دهد که چیزهایی دارد که در هیچ زلزله ای نمی لرزند حتی اگر زلزله نه ریشتر باشد.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...

صفحه 1 از 37 1234561121 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره كوچولو

سايت كوچولو در سال 1385 افتتاح شده است. سايت و انجمن كوچولو به مرور زمان گسترده تر شد و جامعه مجازي كوچولوها شكل گرفت. در حال حاضر كوچولو بيش از شصت هزار كوچولو دارد.

ارسال پیام به مدیر سایت
بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید: