کاربری
کاربر گرامی به انجمن هاي تفريحي و عاشقانه كوچولو خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:

 

 

صفحه 14 از 253 نخستنخست ... 4910111213141516171819243464114 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 196 به 210 از 3791

موضوع: 【ツ】 مطالب جالب 【ツ】

  1. #196

    معاون و ناظم كل فروم كوچولو


    عضو
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    10,954
    تشكر ها
    6,375
    تشكر شده 5,130 بار در 1,677پست

    پیش فرض

    واي خيلي با حال بود مرسي يه عالمه آقا رضا





    شاید هر روز نام چند محله تهران را بشنویم بی آنکه بدانیم چرا به این نامها معروف شده اند.


    سید خندان
    سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران بوده است. سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش گویی*های او زبانزده مردم در سی یا چهل سال پیش بوده است. دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است.


    فرمانیه
    در گذشته املاک زمینهای این منطقه متعلق به کامران میرزا نایب*السلطنه بوده است و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما فروخته شده است.


    فرحزاد
    این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است.


    شهرک غرب
    دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجیها بوده است.


    آجودانیه
    آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا میکند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه بوده، او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.


    اقدسیه
    نام قبلی اقدسیه (تا قبل از 1290 قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین شاه زمینهای آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.


    جماران
    زمینهای جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصر الدین شاه بوده است. برخی از اهالی معتقدند که در کوههای این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این ده می آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگ*های بزرگ به دست می آمده *است*، آن*جا را جمران*، یعنی محل به*دست آمدن جمر نامیده*اند.


    پل رومی
    پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را هم متصل می کرده است. عده*ای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلال*الدین رومی گرفته*شده است*.


    جوادیه (در جنوب تهران)
    بسیاری از زمینهای جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است.


    داودیه (بین میرداماد و ظفر)
    میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش*، میرزا داودخان*، خرید و آن را توسعه داد.. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت*.


    درکه
    اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آنرا مرتبط به نوعی کفش برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی «درگ» نامیده می شده است.


    دزاشیب (در نزدیکی تجریش)
    روایت شده است که قلعه بزرگی در این منطقه به نام « آشِب » وجود داشته است و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو میگفتند.


    زرگنده
    احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است. در گذشته این منطقه ییلاق کارکنان روسیه بوده است.


    قلهک
    کلمه قلهک از دو کلمه "قله*" و "ک*" تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله*، مخفف کلات به معنای قلعه است*. عقیده اهالی بر این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاه*های لشگرک*، ونک و شمیران بوده است*، به آن( قله- هک) گفته شده است*.


    کامرانیه
    زمین*های این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان*، وزیر امور خارجه*تعلق داشت، و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه*، با خرید زمین*های حصاربوعلی*، جماران و نیاوران*، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمین*ها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید.


    محمودیه ( بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)
    در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه میگفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش*، محمودخان احتشام*السلطنه*، محمودیه نامید.


    نیاوران
    نام قدیم این منطقه گردوی بوده است و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است به این ترتیب که نیاوران مرکب از "نیا" (حد، عظمت و قدرت*) ؛"ور" (صاحب*) و "ان*" علامت نسبت است و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت*.


    ونک
    نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون*) به نام درخت و حرف (ک)که به صورت صفت ظاهر می*شود.


    یوسف آباد
    منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفی*الممالک در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید.


    پل چوبی
    قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازه*ها، دروازه شمیران بود با خندق*هایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن*، از پلی چوبی استفاده می*شد. امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست*، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.


    شمیران
    نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و « ران » به معنای جایگاه است و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است.
    همچنین دلیل دیگر مطرح شده به دلیل وجود قلعه نظامی به آن شمیران می گفتند و همچنین برخی نیز معتقدند که* یکی از نه ولایت ری را شمع ایران میگفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.


    گیشا
    نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه (کینژاد و شاپوری) میباشد.


    منیریه (در جنوب ولیعصر)
    منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامران*میرزا، یکی از صاحب*منصبان قاجر، به نام منیر گرفته شده*است.
    وَقـــتـــی ســآیـــه هآ بــوی اِنـــســـآن نــِــمــی دَهـــَــنـــد

    پـــَـــس هـــَــمــآن بـــِـــهـــتــَــر کــِــه سآیـــه ای بـــآلایِ ســَــرَت نــَـبــآشــَــد !


  2. #197
    كوچولو رسمي شده

    کوچولووو فعال


    عضو
    October 2008
    محل سکونت
    تو قلب شما
    نوشته ها
    1,363
    تشكر ها
    0
    تشكر شده 9 بار در 7پست

    پیش فرض

    مرسي فرشته جان عالي بود :wink: :roll:
    انفال - 63
    من رو به عشقم رسوند!!!

  3. #198

    معاون و ناظم كل فروم كوچولو


    عضو
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    10,954
    تشكر ها
    6,375
    تشكر شده 5,130 بار در 1,677پست

    پیش فرض

    خواهش مي كنم بابا سعيد

    متولدین ماههای مختلف در عشق

    متولدین فروردین ماه :
    به سوی من بیا
    تا تو را حس كنم
    و دنیا خواهد دید
    داستانِ عشقی، سوزان را
    كه شعله*اش در قلب من خواهد بود؛

    به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه*ها و پرنسس*ها سر می*كند.
    قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.

    **************
    متولدین اردیبهشت ماه :
    عشق را در چشمان من بنگر
    چهره بر افروخته*ام را ببین و عشق را حس كن
    به صدای نفس*های من گوش كن
    و بشنو ترانه عشق را؛

    عاشقی بی قرار است و كمرو ولی پر شهامت.
    موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد.

    ***************
    متولدین خرداد ماه :
    با من به رویا بیا به رویای عشق
    بیا تا بر فراز بلندترین كوه گام نهیم
    بیا تا در ژرف ترین اقیانوس شنا كنیم
    بیا تا به دورترین ستاره ها پر كشیم
    بر عشق ما هیچ چیز ناممكن نیست؛

    بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دل او پر از رویاهای عاشقانه است.
    ***************
    متولدین تیر ماه :
    بهشت هیچ است
    در برابر گام برداشتن در كنار تو
    در شبی زیبا
    زیر نور ماه؛

    دلی نازك و پر ز محبت دارد و از دل سوختن می هراسد.
    ****************
    متولدین مرداد ماه :
    گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است
    و گل*های سرخ عطری ندارند
    و ستارگان دیگر نمی*خوانند
    آن گاه كه چشم می*گشایم و میبینم
    با تو نیستم؛

    عاشق پیشه است و بی عشق زندگی نمی*كند.
    ***************
    متولدین شهریور ماه :
    شاید به نظر برسد كه عاشق نیستم
    شاید به نظر برسد كه نمی*توانم عاشق باشم
    شاید به نظر برسد كه حتی نمی*خواهم عاشق باشم
    ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو
    كه تا آخرین لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت؛

    عشق او شعله*ای كوچك ولی جاودان است و در پی عشقی حقیقی است.

    ******************
    متولدین مهر ماه :
    با پر شورترین گفتارهای عاشقانه
    با ماجراهای عاشقانه*ای كه خواهیم داشت
    با فداكاری هایم در راه عشق به تو
    خواهی دید كه چگونه دوستت دارم؛

    در امور عشقی ورزیده است و زندگی*اش پر از ماجراهای عاشقانه است . . .
    زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیز به اثبات می رساند.

    **************
    متولدین آبان ماه :
    در التهاب شنیدن ترانه گام*های تو هستم
    كه به سوی من می*آیی
    و عاشقم بر انتظار آن لحظه كه تو را در كنار خود حس كنم
    دوستت دارم؛

    هیجان عشق برای او زیبا و پر جاذبه است و در عشق صادق است.

    ***************
    متولدین آذر ماه :
    نجوایی از سوی تو
    نگاهی كوتاه از تو
    لبخندی شیرین بر لبان زیبایت
    و من خود را غرق در عشق می یافتم؛

    خوش بین است و راستگو. شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد.

    *************
    متولدین دی ماه :
    روزها ماه*ها و سال*ها می*گذرند
    و شاید هیچ چیز عوض نشود
    جز من
    كه بیش از پیش عاشق گشته*ام؛

    شاید در ظاهر بی احساس باشد ولی قلبی گرم و پر ز عشق دارد.

    **************
    متولدین بهمن ماه :
    می*خواهم آزاد زندگی كنم
    بسان پرندگان مهاجر
    ولی قفسی ساخته از عشق تو
    جایی است كه همواره رو به آن خواهم داشت؛

    عشق خود را دیر ابراز می*كند و عاشق آزادی است. اولین عشق او قلبش را به تپش در می*آورد و هرگز فراموش نخواهد شد.

    *****************
    متولدین اسفند ماه :
    من آنی نیستم
    كه بی عشق زندگی را سر كنم
    آن گاه كه در رویایی عاشقانه هستم
    و چشمانم را می*گشایم
    و عشق رویایی*ام را در تو میبینم؛

    در عشق بی نظیر است. جذاب و پر نشاط است. احساساتی و رویایی است.
    وَقـــتـــی ســآیـــه هآ بــوی اِنـــســـآن نــِــمــی دَهـــَــنـــد

    پـــَـــس هـــَــمــآن بـــِـــهـــتــَــر کــِــه سآیـــه ای بـــآلایِ ســَــرَت نــَـبــآشــَــد !


  4. #199
    كوچولو رسمي شده

    کوچولووو فعال


    عضو
    October 2008
    محل سکونت
    تو قلب شما
    نوشته ها
    1,363
    تشكر ها
    0
    تشكر شده 9 بار در 7پست

    پیش فرض

    عين حقيقته

    متولدین مرداد ماه :
    گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است
    و گل*های سرخ عطری ندارند
    و ستارگان دیگر نمی*خوانند
    آن گاه كه چشم می*گشایم و میبینم
    با تو نیستم؛

    عاشق پیشه است و بی عشق زندگی نمی*كند.
    :!:
    انفال - 63
    من رو به عشقم رسوند!!!

  5. #200
    پیشکسوت کوچولو


    عضو
    January 2008
    محل سکونت
    پیش الهه ها
    نوشته ها
    2,186
    تشكر ها
    10
    تشكر شده 107 بار در 55پست

    پیش فرض

    ازدواج چيست ؟

    شاگردي از استادش پرسيد: عشق چيست؟
    استاد در جواب گفت: به گندومزار برو و پرخوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندومزار، به ياد داشته كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني؟
    شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.
    استاد پرسيد: چه آوردي؟
    و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو مي رفتم، خوشه هاي پرپشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندمزار رفتم.
    استاد گفت : عشق يعني همين!


    شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟
    استاد به سخن آمد كه: به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي!
    شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت.
    استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم.
    استاد باز گفت: ازدواج يعني همين!!
    دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم
    من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم
    ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد
    با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم

  6. #201
    پیشکسوت کوچولو


    عضو
    January 2008
    محل سکونت
    پیش الهه ها
    نوشته ها
    2,186
    تشكر ها
    10
    تشكر شده 107 بار در 55پست

    پیش فرض

    عشق:: کالا یا احساس!؟

    انسان موجودی است شدیدا نیازمند عشق و محبت، نیازمند دوست داشتن و دوست داشته شدن.با وجود این، بسیاری از مردم حتی نمی*دانند كه روابط سالم، چگونه روابطی است. در این مقاله سعی شده ، قوانین اساسی مربوط به روابط زناشویی راتنظیم كنیم. آنچه در زیر می*خوانید به هیچ*وجه فهرست كامل و جامعی نیست، بلكه نقطه شروعی برای این كار است. این فهرست را در جایی بچسبانید تا همواره در معرض دیدتان باشد. در این باره، ما شما را امتحان نمی*كنیم، بلكه زندگی این كار را می*كند.

    در انتخاب همسر دقیق و عاقلانه رفتار كنید:

    بنا به دلایل بسیار ما مورد توجه دیگرانیم. آنان ما را به یاد یكی از پیشینیانمان می*اندازند و با دادن هدایای بسیار باعث می*شوند احساس كنیم كه آدم*های مهمی هستیم. شما در ارزیابی دوستانتان به شخصیت، خصوصیات، ارزش*ها، مناعت*طبع، ارتباط بین حرف تا عمل*شان و نیز روابط آنها با دیگران توجه می*كنید. پس همین نكات و نکات دیگری را هم در انتخاب همسر در نظر بگیرید.

    نظر همسرتان را درباره داشتن روابط با دوستان و خویشاوندان بدانید:

    آدم*های مختلف درباره روابط شان با دیگران، باورها و نظرات متفاوت و گاه متضادی دارند. مواظب باشید دل به مهر كسانی ندهید كه در روابطشان صداقت ندارند. چنین افرادی حتی اگر در روابط سالمی قرار گیرند ، این عدم*صداقت و راستی را به وجود می*آورند.

    خواسته*هایتان را به روشنی بیان كنید:

    زندگی مشترك یك بازی كه بر پایه حدس و گمان باشد ، نیست. بسیاری از مردم، اعم از مرد و زن از بیان صریح خواسته*های خود بیم دارند و در نتیجه بر آن ها سرپوش می*گذارند و نتیجه ی این پنهان*كاری، نومید شدن از رسیدن به خواسته*هایشان و خشم گرفتن بر همسری است كه از برآورده كردن خواسته*های ناگفته آنان كوتاهی كرده است.

    ایجاد روابط صمیمی با همسر، بدون صداقت و درستی در گفتار و كردار امكان*پذیر نیست. به یاد داشته باشید كه همسرتان فكرخوان شما نیست، یعنی علم غیب پی بردن به درون و افكار شما را ندارد.

    به*خود و همسرتان به چشم یك تیم دو نفره بنگرید:

    یعنی اینكه هر دوی شما، انسان*های منحصر به فردی هستید با نگرش*ها و توان مندی*های متفاوت و همین تفاوت*ها بیانگر ارزشمند بودن شما به*عنوان یك تیم است.

    تفاوت*های نظری*تان را كنترل كنید:

    رمز داشتن روابط موفق در زندگی مشترك، درست برخورد كردن با اختلاف*نظرها یا به بیان دیگر مدیریت درست این اختلاف*نظرهاست. اختلاف نظرهای زن و شوهرها، به روابط بین آنها آسیب نمی*زند. به هنگام بروز اختلاف، كلمات و عبارات ناشایست به كار نبرید. زن و شوهرها باید یاد بگیرند چگونه بر احساسات منفی بر آمده از این اختلافات غلبه كنند و بروز چنین احساساتی در مواقعی كه در كشمكش هستند ، تقریبا اجتناب*ناپذیر است. البته، پیشگیری از بروز اختلافات، حسن تدبیر به حساب نمی*آید. مثلا اگر همسرتان كاری را انجام می*دهد كه شما دلیل آن را نمی*دانید یا اصلا دوست ندارید آن كار را بكند ، از او بخواهید دلیلش را برایتان معلوم كند.

    یادتان باشد: به جای حدس و گمان زدن، با همسرتان گفت*وگو* و موضوع را بررسی كنید.

    مسائل را به موقع حل كنید:

    اجازه ندهید وجودتان انباشته از خشم شود. تقریبا هر اشتباه یا مشكلی كه در روابط زناشویی روی می*دهد می*تواند به احساسات دو طرف آسیب برساند ، آن ها را رودرروی هم قرار دهد و در نتیجه آنها را از هم دور و یا حتی دشمن كند.

    گوش كنید ، صادقانه گوش كنید :

    بدون هیچ داوری، به نگرانی*ها و گله*های همسرتان گوش دهید. بیشتر وقت*ها، فقط و فقط داشتن كسی كه به حرف*ها و درددل*های ما گوش كند ، تنها چیزی است كه برای حل مسائل*مان نیاز داریم. درك یكدیگر در زندگی مشترك، حیاتی است.

    سعی كنید به مسائل دنیای پیرامون خود از منظر چشم همسرتان نگاه كنید ، دنیا را فقط از دریچه چشم خودتان نبینید.

    برای حفظ روابط صمیمانه با همسرتان، كوشا باشید:

    یكرنگی و یكدلی همین طوری به وجود نمی*آید. در نبود این یكرنگی و یكدلی، انسان*ها از هم دور می*شوند و روابطشان آسیب می*بیند. داشتن روابط موفق، مستلزم سال*ها توجهات مستمر است.

    هرگز قدرت زیبا جلوه كردن و سر زنده بودن را دست كم نگیرید:

    شاید حفظ روابط زناشویی به نظر آسان بیاید اما ایجاد صمیمیت و نزدیكی مشكل است. این كار به صداقت و راستی، صراحت در گفتار ، بیان خود ، در میان گذاشتن نگرانی*ها و نیز علایق خود ، ترس*ها ، دلتنگی*ها و همین طور امید و آرزوها نیاز دارد.

    به آینده فكر كنید:

    ازدواج توافقی است برای گذراندن آینده باهم. همواره خواسته*ها و آرزوهایتان را با هم در میان بگذارید تا اطمینان یابید كه هر دوی شما در این مسیر باهم هستید. خواسته*ها و آرزوهای خود را همواره به روز در آورید.

    *به همسرتان وابسته نباشید:

    وابستگی خوب است اما نه اینكه برای هر كاری یا هر خواسته*ای كاملا متكی به همسرتان باشید. این وابستگی یا متكی بودن محض، چیزی جز نارضایتی برای هر دوی شما به ارمغان نخواهد آورد. همه ما تا حدی به دوستان، مشاوران یا به همسران خود متكی هستیم. این امر، هم در زنان و هم در مردان وجود دارد.

    وقار و اعتماد به نفس خودتان را حفظ كنید:

    وقتی خودتان را دوست داشته باشید ، دوست داشتنی بودن شما برای طرف مقابل نیز آسان*تر می*شود. مطالعات نشان می*دهند كه انسان هر چه پركارتر باشد ، اعتماد به نفس*اش نیز بیشتر می*شود. داشتن كارهای هدفمند همواره مهم*ترین راه كسب اعتماد به نفس، تجربه*اندوزی و تقویت خودشناسی بوده است.

    روابط*تان را با ایجاد علایق و دلبستگی*هایی در بیرون از زندگی مشترك تان پربار*تر كنید:

    هر چه شور و عشق*تان در زندگی و زندگی مشتركتان بیشتر باشد ، روابط زناشویی*تان نیز گرم*تر و پربارتر می*شود. این واقع بینانه نیست كه انتظار داشته باشید یك نفر بتواند تمامی خواسته*های شما را برآورده سازد.

    انرژی خود را حفظ كنید ، سالم و با نشاط بمانید:

    قبول كنید كه تمامی زندگی*های مشترك، افت*و*خیز*های خودشان را دارند و همیشه حوادث زندگی بر وفق مراد نیست، اما همكاری و همفكری در مواقع سختی، روابط زناشویی را محكم تر می*كند.

    عشق كالایی نیست كه داشته باشید یا نداشته باشید. عشق احساسی است با فرازو نشیب*هایش و این بستگی به نحوه برخورد شما دارد.

    عشق را مطلق تصور نكنید:

    عشق كالایی نیست كه داشته باشید یا نداشته باشید. عشق احساسی است با فرازونشیب*هایش و این بستگی به نحوه برخورد شما دارد. و در پایان لازم به یادآوری است كه اگر شیوه*های نوین برقراری ارتباط را یاد بگیرید ، آن*گاه امواج این احساس زیبا دوباره به سوی شما روان خواهند شد ، حتی دلپذیر*تر از قبل خواهند بود
    دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم
    من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم
    ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد
    با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم

  7. #202
    پیشکسوت کوچولو

    کوچولووو فوق فعال


    عضو
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,442
    تشكر ها
    1,787
    تشكر شده 1,293 بار در 475پست

    پیش فرض

    نامه ي يك مادر به گلشيفته فراهاني.
    سینمای ما - سلا*م گلشیفته جان؛این روزها نام تو را از خیلی*ها می شنوم و در هر مجلس و مهمانی ای نقل زبانهایی.شنیده ام رفته ای به ینگه دنیا و حجابت را از سر برداشته ای و...

    گلشیفته جان،وقتی ۲ سال پیش با پسر بزرگم رفتم به سینما كه فیلم میم مثل مادرت را ببینم،از بازی گرم و صمیمانه تو همه صورتم از اشك خیس شد،آن لحظه شك نداشتم كه همه مادران ایرانی شبیه گلشیفته اند و گلشیفته،نقش پنهانی ا ست از تصویر مادری كه هر ایرانی در ضمیرش دارد.مادری كه همه وجودش ایثار و از خود گذشتگی است،می سوزد تا نورو گرمی و محبت وحیات ببخشد،"هست"برای آن كه فرزندش "باشد."مادری كه یك زیبایی آسمانی در رخسارش موج می زند و ترنم لبانش به ذكری الهی،در خانه نور می پراكند.
    یادت هست هنگامی كه تو با مشت به شیشه كوبیدی و دستت غرق خون شد تا فرزندت نجات یابد،چگونه رسول ملا*قلی پور در پشت صحنه زار زار گریست؟رسول،چهره مادر خودش را در تو ترسیم كرد.تو زنی شدی به شكل مادر رسول،به شكل مادر همه ایرانی*ها.این تاج افتخار را رسول بر سرت گذاشت پیش از آن كه آن حادثه،آن خبر شوم رخ دهد.
    اما حالا* تو رفته ای آن ور دنیا و عوض شده ای.می گویند می خواهی ستاره فیلم*های*هالیوود شوی.
    گلشیفته جان،نمی دانم كه مادرت در قید حیات هست یا نه،اما می خواهم به عنوان یك مادر با تو حرف بزنم.دخترم،تو می دانی كه*هالیوود كجاست؟
    می دانم كه هنر پیشه هستی و به اندازه همه گیس*های سفید من در شباب عمرت فیلم دیده ای،عمرت دراز باد مادر،اما خبر از دنیای*هالیوودی*ها داری؟می دانی این اختاپوس بر هر زنی كه چنگ بیندازد تا چه منجلا*ب*هایی سقوطش می دهد؟ دخترم،دنیای غربی كه تو اكنون به آنجا رفته ای،ترمز بریده است.غرق شدن در تنعمات عجیب و تهوع آور جسمی،دارد مثل موریانه پایه*های خانواده*ها رادر غرب می جود...می دانم،می دانم كه آنها پیشرفته اند،اما این پیشرفت*ها چشمت را كور نكند.
    دخترم،برای من كه مادرم قابل تصور نیست كه چگونه یك هنرپیشه زن غربی،در حالی كه از استودیو به خانه می آید و تنش به ننگ بوی مردی غریبه آغشته است،می تواند آغوشی پر از عشق را به همسرش هدیه دهد؟ چگونه چنین زنی همراه فرزندش،در برابر پرده سینما یا تلویزیون می نشیند،و صحنه هم آغوشی خود و هنرپیشه ای بیگانه را تماشا می كند؟گلشیفته جان،دنیای رسانه و تبلیغات،خیلی پر هیاهوست مادر جان!مبادا زرق و برق*هالیوود چشمت را كور كند كه گوهر عصمت و عفافت را بدزدند. شهرت،طعم خوشایندی دارد در شباب عمر.شهرت،یعنی پول،احترام،فلشهای پرنور دوربین*های عكاسی و هلهله و هورای میلیونها هوادار در سراسر جهان.دخترم،هالیوود می تواند تو را به قله شهرت جهان برساند،می تواند نام تورا در تاریخ سینمای جهان جاودانه كند،می تواندحساب بانكی تو را با ارقام نجومی پر كند،دستشان درد نكند،خیلی هم خوب است كه به این چیزها می رسی مادر.اما به یاد داشته باش كه حتی اگر لباسی از یاقوت برتنت كنند،تاجی از الماس بر سرت بگذارند،و در قصری پر از جواهرات رنگین و افسانه ای ساكنت كنند، جای خانه ای گرم از محبت و هلهله شادمانه كودكت را نخواهد گرفت.این درسی بود كه رسول ملا*قلی پور به تو یاد داد،اما خیال می كنم خوب این درس را یاد نگرفته ای.از تو خواهش می كنم یك بار دیگر بنشین و فیلم میم مثل مادر را ببین؛ببین رسول می خواسته در این فیلم چه چیزرا به تو و به همه دختران ما حالی كند؟
    فراموش نكن گلشیفته جان كه تو اول یك مادر هستی،بعد یك هنرپیشه،اول یك مادر هستی بعد یك شهروند،اول یك مادر هستی بعد یك...حتی همسر. گلشیفته،هیچ چیز،هیچ چیز در دنیا وجود ندارد كه بخواهی برای آن لذت یك مادر پاك و نورانی بودن را از دست بدهی.تمام فرصت*های درخشان*هالیوود هم نمی تواند لذت یك لحظه از تجربه شگفتی را كه امثال مادر ملا*قلی پور درك كرده اند به توهدیه بدهد.هنرپیشه باش گلشیفته جان،به فكر ترقی و پیشرفت باش عزیزم، اما قبل از هر چیز یك"مادر"باش
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________

  8. #203

    معاون و ناظم كل فروم كوچولو


    عضو
    September 2008
    محل سکونت
    در زير سايه يار
    نوشته ها
    12,348
    تشكر ها
    7,758
    تشكر شده 4,841 بار در 1,297پست

    پیش فرض

    [SIZE=3:b8261877a7]مردِ دیگرِ روی سکوی قهرمانی[/SIZE]

    هر عکس، ارزشی بیشتر از هزار واژه دارد. هر عکس لحظه*ای و قابی از مکان را منجمد می*کند و برای همیشه* جاودانه*اش می*کند. اما همین عکس*های پرارزش، گاهی اوقات از گفتن همه حقیقت ناتوانند. داستانی که برایتان نقل می*کنم، شاهدی بر این مدعاست:

    ۴۰ سال قبل دو دونده سیاه*پوست آمریکا «تامی اسمیت» و«جان کارلوس»، در دوی دویست متر المپیک سال ۱۹۶۸ مکزیک برنده مدال*های طلا و برنز شدند. زمانی که آنها بر روی سکوی قهرمانی رفتند، به نشانه حمایت از جنبش*های اجتماعی سیاه*پوستان، دستکش مشکی بر یکی از دست*های خود کردند و مشت*های خود را بالا گرفتند.



    عکس این دو قهرمان که آنها را در حالی نشان می*دهد که سرهایشان را پایین گرفته*اند و با جسارت دست*های خود را بالا برده*اند، یکی از مشهورترین عکس*های قرن بیستم محسوب می*شود. اخراج این دو ورزشکار از تیم المپیک آمریکا، جار و جنجال زیادی در بازی*های المپیک به پا کرد.

    اما چه بر سر ورزشکار برنده مدال نقره در این عکس آمد و اصلا دانشتن سرنوشت این مرد چه اهمیتی دارد؟!

    ورزشکار برنده مدال نقره در این عکس یک استرالیایی به نام «پیتر نورمن» بود. نورمن اهل ملبورن بود و در یک خانواده نیکوکار بار آمده بود، او شاگرد قصابی بود که با یک جفت کفش ورزشی قرضی تمرینات ورزشی خود را شروع کرده بود.





    با چنین پیشینه*ای، نورمن در آن لحظه به خصوص تصمیم گرفت که در اعتراض دو ورزشکار هم*رشته خود علیه نابرابری مشارکت کند.

    در حالی که سه برنده مسابقات دوی دویست متر منتظر آمدن به روی سکو بودند، نورمن متوجه شد که دو ورزشکار سیاه*پوست قصد چه کاری دارند. در حقیقت، این نورمن بود که یک مشکل کوچک این دو را در آن لحظه رفع کرد: جان کارلوس، فراموش کرده که دستکش سیاه را همراه خود بیاورد، به همین خاطر نورمن پیشنهاد کرد که اسمیت یکی از دستکش*های خودش را به دوستش بدهد و هر یک از آنها با استفاده از یک دستکش، *اعتراض مسالمت*آمیز خود را به صورت این سلام ویژه نشان بدهند. به علاوه نورمن نشان ویژه پروژه المپیک برای حقوق بشر را از اسمیت و کارلوس گرفت و با به تن کردن این نشان، به دو دونده دیگر پیوست.

    اما عکس*العملی که مقامات استرالیایی در پاسخ به این کار نورمن نشان دادند، شدید و آنی بود. نورمن از تیم المپیک استرالیا اخراج شد و با وجود اینکه او در رده*بندی جهانی ورزشکاران دو میدانی، در مقام پنجم بود و برای شرکت در المپیک بعدی، انتخاب هم شده بود، به المپیک سال ۱۹۷۲ فرستاده نشد. در المپیک ۱۹۷۲ مونیخ، استرالیا برای اولین بار هیچ دونده*ای در رشته*های سرعت، شرکت نداد. بعد از این بی*مهری*ها، نورمن بازنشسته شد و دیگر مقامی به دست نیاورد.

    در طی سال*های بعدی، نورمن درگیر مشکلات زیادی شد: از همسرش جدا شد، بیمار شد، دچار افسردگی شد و به الکل و مسکن*ها پناه برد.

    چیزی که به نورمن امیدواری می*داد این بود که در المپیک سیدنی مثل بقیه ورزشکاران المپیکی استرالیا از او تجلیل شود. اما به هنگام برگزاری مسابقات در سال ۲۰۰۰ این امید نورمن هم نقش بر آب شد، چرا که او با اینکه یکی از بهترین*های دو میدانی استرالیا در تاریخ بود، تنها المپیکی استرالیا بود که به جایگاه ویژه تماشای مسابقات دعوت نشده بود.


    [



    اما ورزشکاران آمریکایی، با گذشت سال*ها نورمن را از یاد نبرده بودند. آنها بودند که به او اجازه دادند از لژ اختصاصی آنها، مسابقات را تماشا کند. ورزشکار مشهور دوی امریکا، اد موسس Ed Moses از او استقبال کرد و قهرمان آمریکایی دوی ۲۰۰ متر المپیک سیدنی -مایکل جانسون- او را در آغوش گرفت و او را قهرمان خطاب کرد.

    در سال ۲۰۰۴، برادرزاده نورمن -مت نورمن- فیلم مستندی با عنوان درود Salute ساخت. در این فیلم مت نورمن، برای نخستین بار سه ورزشکار قهرمان دوی دویست متر المپیک مکزیک را در یک و در یک اتاق کنار هم آورد تا در مورد خاطرات آن روز به خصوص، صحبت کنند.

    دو سال بعد، پیتر نورمن که تازه فیلم آماده شده را دیده بود، قصد داشت عازم یک تور عمومی در امریکا شود، اما متأسفانه درست در همین زمان دچار یک حمله قلبی شد و درگذشت. تامی اسمیت و جان کارلوس، بعد از شنیدن خبر، به ملبورن سفر کردند تا در مراسم تشییع جنازه دوستشان شرکت کنند و یاد او را گرامی بدارند.

    کارلوس در مورد نورمن می*گوید: «پیتر مجبور نبود که آن نشان ویژه را بپوشد، او آمریکایی نبود، او سیاهپوست نبود، او مجبور نبود که احساسی را که من داشتم، درک کند، اما او یک مرد بود.»

    سال ۲۰۰۴، یک تندیس ۷ متری، برای قدردانی از کارلوس و اسمیت ساخته شد و در دانشگاه سن خوزه آمریکا، نصب شد. در این تندیس، اسمیت و کارلوس با مشت*های گره*شده درست شبیه حالتی که روی سکوی قهرمانی المپیک مکزیک داشتند، دیده می*شوند. اما در این تندیس هم، نورمن فراموش شده است. در این تندیس، جای او روی سکوی قهرمانی خالی گذاشته است تا دانشجویان و توریست*ها با رفتن روی پله مقام دومی، بتوانند عکس یادگاری بگیرند.


    در فیلم «درود» که اکنون در سراسر استرالیا نمایش داده می*شود، جای خالی این ورزشکار در این تندیس هم نشان داده می*شود .
    اگر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد

    از هر جای دنیا چمدان کوچکم را می بندم راه می افتم

    ایستگاه به ایستگاه…

    مرز به مرز…

    پیدایت می کنم ، کنارت می نشینم

    بهت میگم تا بی نهایت دوستت دارم…



    من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت،
    من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد،
    زیرا شادمانی او شادمانی من است.

    کوروش بزرگ

  9. #204
    كوچولو رسمي شده

    کوچولووو فعال


    عضو
    February 2008
    محل سکونت
    بی سرزمین تر از باد...
    نوشته ها
    1,253
    تشكر ها
    57
    تشكر شده 128 بار در 52پست

    پیش فرض

    طرفداران عطر و ادکلن حتما توجه كنند !





    قرن ها پيش از اين، عطر به عنوان ماده اي براي خوشبو كردن محيط در مراسم مذهبي مصريان سوزانده مي شد. در آن زمان استفاده از اين مواد خوشبو تنها به آيين ها و تشريفات مذهبي اختصاص داشتند اما به تدريج از اين مواد براي ساختن پماد جهت تسكين و درمان زخم هاي پوستي نيز استفاده شد.

    در طول قرن هفدهم، استفاده از بوي خوش و عطر كاملا در بين مردم رايج شد. دستكش هاي معطر در فرانسه به بازار آمد و در سال 1656 بود كه اولين صنف سازندگان عطر تاسيس شد. استفاده از عطر در كشور فرانسه بيش از ساير نقاط جهان به سرعت افزايش پيدا كرد.

    در قرن 18 با ساخت ادكلن (Eau de cologne) انقلابي در صنعت عطر سازي به وقوع پيوست. ادكلن كه در آن زمان تركيبي بود از گياهان رزماري، نارنج و ليمو موارد استفاده فراواني داشت، از آن جمله مي توان به استفاده از آن براي خوشبو كردن آب حمام، خوشبو كردن نوشيدني ها و شكر، بعنوان شستشو دهنده و خوشبو كننده دهان، جزئي از مواد سازنده پمادها و ... اشاره كرد.

    براي اولين بار در قرن هجدهم، در فرانسه عطر به صورت مايعي درون بطري هاي شيشه اي تزييني به بازار آمد و شيشه هاي عطر كم كم بين مردم محبوبيت پيدا كردند. در قرن نوزدهم، انقلاب فرانسه بطور ناخواسته باعث شد تا شور و شوق مردم اين كشور براي استفاده از عطر كم شود. اما بعد از گذشت چند سال مردم مجددآ جرات پيدا كردند كه ميل شديدشان را براي استفاده از كالاهاي لوكس، از جمله عطر ابراز كنند. از آن زمان تا كنون بوهاي جديد در شيشه هاي مخصوص عطر با طرح ها و بسته بندي هاي متنوع به بازار عرضه مي شود.

    نكاتي در ارتباط با عطر و استفاده از آن :

    فرق بين عطر، ادو پرفوم، ادو توالت و ادو كلن در چيست؟






    فرق اين محصولات تنها در ميزان غلظت عصاره روغني سازنده بوهاي مختلف است. بديهي است هر قدر غلظت عصاره روغني در يك بو بيشتر باشد، ماندگاري اش بيشتر خواهد بود.

    غليظ ترين عصاره، عطر يا perfume نام دارد با غلظتي بين 40-15% خالصترين و ماندگارترين بوهاست و در عين حال گرانترين نوع عطر است.

    و بعد از آن به ترتيب، Eau de Perfume با غلظتي در حدود 15-7% رايج ترين نوع عطر است كه ماندگاري مناسبي دارد و به گراني عطر هم نيست.

    ادو توالت (Eau de Toilette) در حدود 6-1% غلظت داشته بوي ملايمي دارد كه ماندگاري زيادي هم ندارد و براي تمديد بوي آن بايد چندين بار در طول روز از آن استفاده شود.

    و آخر از همه ادوكلن (Eau de Cologne) است كه در واقع همان ادو توالت (Eau de Toilette) است، بويي ملايم دارد و ماندگاري اش نيز به همان اندازه است.

    در After Shave هاي مخصوص آقايان كمترين مقدار عصاره روغني بكار مي رود به همين دليل دوام بويش از بقيه كم تر است.

    چرا بعضي از بوها نسبت به بقيه ماندگاري بيشتري دارند؟






    اشخاصي كه پوستي چرب دارند معمولا بوي عطرشان نسبت به افرادي كه پوست خشك دارند، ماندگاري بيشتري دارد. زيرا پوست چرب به طور طبيعي مرطوب است و رطوبت باعث نگهداري و ماندگاري بوي عطر مي شود.

    چه كنيم تا بوي عطرمان بيشتر بماند؟






    همانطور كه گفته شد ماندگاري بوي عطر بسته به خشك يا چرب بودن پوست، در افراد مختلف متفاوت است. در صورت امكان در طول روز، استفاده از عطر خود را تجديد كنيد. متخصصين توليد محصولات بهداشتي توصيه مي كنند كه عطر را به پشت گوش ها و گردن خود بزنيد و مقدار كمي را هم بر روي پوست بدنتان استفاده كنيد. با اين كار بوي عطر شما پخش مي شود و سريع از بين نمي رود. يك اسپري كوچك روي موها باعث مي شود بوي عطر شما در تمام روز باقي بماند.

    چرا همه عطرها الكل دارند؟





    زيرا الكل باعث مي شود بو روي پوستتان نمانده و از پوست شما متصاعد شود. بدون وجود الكل در عطر، شما تنها كسي خواهيد بود كه متوجه مي شويد عطر زده ايد.

    فرق بين لوسيون و ژل After Shave چيست؟





    لوسيون After Shave پوست را مي سوزاند و به بسته شدن منافذ پوست بعد از اصلاح صورت كمك مي كند اما ژل After Shave تنها خنك كننده و تسكين دهنده پوست صورت است.

    ژل حمام چيست ؟





    ژل حمام در واقع همان صابون است كه هم براي استفاده خانم ها و هم آقايان ساخته ميشود، به خوبي كف مي كند و بوي مطبوعي روي پوست شما باقي مي گذارد.

    چه كنيم كه عطرمان ديرتر فاسد شود ؟





    شيشه عطر را در محل خشك، خنك و به دور از پنجره و نور خورشيد نگه داريد؛ زيرا نور خورشيد باعث بروز اختلالاتي در مواد تشكيل دهنده عطر شده و آن را از بين مي برد. به طور كلي براي اينكه شيشه عطر عمر بيشتري داشته باشد، پيشنهاد مي شود آن را هميشه درون جعبه اش نگه داري كنيد.
    زرتشت گفت: گفتار نیک، پندار نیک، رفتار نیک
    اسلام بیان کرد: مساوات ، برادری، یگانگی
    و ما گفتیم: خود مهمیم، دیگری بمیرد!

  10. #205
    كوچولو رسمي شده

    کوچولووو فعال


    عضو
    February 2008
    محل سکونت
    بی سرزمین تر از باد...
    نوشته ها
    1,253
    تشكر ها
    57
    تشكر شده 128 بار در 52پست

    پیش فرض

    مصاحبه با یک مرد تن فروش تهرانی



    عرفان را در یکی از پارک*های شمال شهر تهران می*بینم. پسر 28 ساله*ای که کتابی از "کافکا" به دست گرفته و مشغول نت برداری از کتاب است. عرفان 5 سال است که به زنانی که مشتری او هستند خدمات جنسی ارائه می*دهد. عاشق فلسفه، زن و شغل خود است. به زعم خودش تن فروش حرفه ای و متخصصی است و تفاوت زیادی با نامزد خود دارد که همکار اوست. به نظر او مردی که خدمات جنسی ارائه می*دهد خوشبخت*تر است و مثل زنان روسپی افسرده نمی شود.
    گفت و گو با عرفان سلسله مراتب فرودستی و فرادستی زنان و مردان را به خوبی نشان می*دهد. عرفان شغل خود را تخصص بی نظیری می داند و درآمدی بسیار بالاتراز همکاران زن خود دارد. خود را تحقیر شده نمی*یابد و زندگی خود را مدرن و توام با خوشبختی می*داند.
    وقتی می خواهم از 5 سال پیش بگوید و اینکه چرا چنین فکری به سرش زد، خیلی ساده می*گوید: درست مثل همه زنان فاحشه. من از زمان نوجوانی مثل اکثر پسرهای جوان متوجه بودم که برای زنان میانسال جذابیت هایی دارم. آن زمان که شروع به کار حرفه*ای (به این معنی که بخواهم پولی بابت خدماتم بگیرم)کردم، دانشجوی دانشگاه تهران بودم. چند بار از طرف همکلاسی*های مسن تر و حتی یکی از اساتید به من پیشنهاد شد که فقط با آنها سکس داشته باشم. و بعد یکی از همان ها بود که به من پول خوبی داد و گفت حاضر است این رابطه را به همین شیوه ادامه دهد. شروع کار از همین روابط جسته گریخته بود.
    شیوه جذب مشتری عرفان کم کم روشمند می*شود. او می*گوید: دو سال بعد از آن که چند مشتری ثابت پیدا کرده بودم خانه ای در شمال شهر اجاره کردم و تردد در شمال شهر من را نسبت به بوق ماشین زنان حساس کرد. با زنها می رفتم و تمام مدت از اینکه مثل بچه نوازشم می کنند و تا 600 هزار تومان برای یک شب به من می دهند احساس غرور می کردم.
    او احساس خود را نسبت به زنان اینطور توصیف می کند: اوایل چندان از زنها خوشم نمی*آمد یعنی فقط به سکس و جنبه های جنسی زنان فکر می*کردم. ولی بعد از اینکه این کار را شروع کردم عاشق زنها شدم. موجوداتی بسیار ظریف هستند و پیچیدگی هایی دارند که از کشف آنها در هر زنی لذت می*برم. زنان میانسالی که مشتری من هستند واقعا ترسناک هستند. وقتی با من حرف می*زنند از درک آنها و از پیچیدگی دنیای ذهنی آنها وحشت می کنم. ساده ترینشان از بزرگترین مردهایی که می*شناسم پیچیده تر هستند. من با تک تک مشتریانم عاشقانه می خوابم.
    عرفان با وجود اینکه سال*ها کنار خیابان ایستاده و امروز هم همه مخارج سنگین خود را از همین طریق تامین می کند اما هیچ*گاه احساس حقارت را در مقابل مشتریانش حس نکرده. وقتی در این مورد خاص صحبت می*کند نشانی از افسردگی و تحقیر شدگی یک زن روسپی در حرف*هایش نیست. همانطور که نشانی از آن نگاه اومانیستی و عاشقانه نسبت به زن. می*گوید: این زنها هستند که به من نیاز دارند. زنانی که می دانم حاضرند به خاطر خدمات من پول زیادی بدهند. بارها در رختخواب امتحانشان کردم. آنها تا 10 برابر توافق اولیه را با کمال میل می*پذیرند.
    در حاشیه همین حرف*ها همکاران زن خود را سرزنش می*کند و می*گوید: زنها بیخود موضوع را برای خودشان نکبت*بار می*کنند. البته جامعه هم به این موضوع دامن می*زند. این یک شغل است مثل همه شغل*ها. وقتی اینطور به موضوع نگاه کنیم قضیه حل می*شود. من یک تخصص دارم. بدن و قیافه خوبی دارم، پس از آن استفاده می کنم تا خوب زندگی کنم. هیچ چیز هم نمی*تواند این کار را برای من قبیح و زشت جلوه دهد. زنان زیادی به خدمات من نیاز دارند و من هم به پول زیادی نیازمندم. پس قضیه ایرادی ندارد. یک معامله عادلانه!
    عرفان می گوید زنان روسپی همه زندگی خود را وقف شغل خود و دردسرهایش می کنند در حالی که او به تفریح، موسیقی و مطالعه خود هم می رسد. البته او به این نکته توجه نمی کند که درآمد او قابل مقایسه با زنان روسپی نیست. امنیت او تا این حد در خطر نیست و حس خرسندی او را هیچ یک از زنان همکارش تجربه نمی*کنند.
    در منطقه*ای که مشتریان عرفان زندگی می کنند، قیمت یک روسپی زن بین 50-150 هزار تومان است در حالی که او برای هر سرویسی که ارائه می*کند بین 300 تا 600 هزار تومان پول می*گیرد. این رقم باورنکردنی را می توان با دیدن لباس های مارکدار، ماشین گران*قیمت و منزل شخصی*اش حدس زد.
    عرفان می گوید تا وقتی که توان این کار را دارد بی*هیچ شرمساری این کار را ادامه خواهد داد و :" خدا را چه دیدی شاید با یکی از مشتریانم ازدواج کردم. آنها دوست داشتنی و عاشق شدنی هستند".
    این جمله خداحافظی عرفان است: حالا باور کردی من خوشبخت*ترین تن*فروش جهانم!
    زرتشت گفت: گفتار نیک، پندار نیک، رفتار نیک
    اسلام بیان کرد: مساوات ، برادری، یگانگی
    و ما گفتیم: خود مهمیم، دیگری بمیرد!

  11. #206

    معاون و ناظم كل فروم كوچولو


    عضو
    September 2008
    محل سکونت
    در زير سايه يار
    نوشته ها
    12,348
    تشكر ها
    7,758
    تشكر شده 4,841 بار در 1,297پست

    پیش فرض

    [SIZE=3:391813fe84]کارمندان جديد براي کدام بخش مناسبند؟[/SIZE]


    براي اينکه تشخيص دهيد کارمندان جديد را بهتر است در کدام بخش به کار بگماريد، مي توانيد به ترتيب زير عمل کنيد:

    400 عدد آجر در اتاقي بگذاريد و کارمندان جديد را به آن اتاق هدايت نماييد. آنها را ترک کنيد و بعد از 6 ساعت بازگرديد. سپس موقعيت ها را تجزيه و تحليل کنيد:

    * اگر دارند آجرها را مي شمرند، آنها را در بخش حسابداري بگذاريد.
    * اگر از نو (براي بار دوم) دارند آجرها را مي شمرند، آنها را در بخش مميزي بگذاريد.
    * اگر همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند، آنها را در بخش مهندسي بگذاريد.
    * اگر آجرها را به طرزي فوق العاده مرتب کرده اند، آنها را در بخش برنامه ريزي بگذاريد.
    * اگر آجرها را به يکديگر پرتاب مي کنند، آنها را در بخش اداري بگذاريد.
    * اگر در حال چرت زدن هستند، آنها را در بخش حراست بگذاريد.
    * اگر آجرها را تکه تکه کرده اند، آنها را در قسمت فناوري اطلاعات بگذاريد.
    * اگر بيکار نشسته اند، آنها را در قسمت نيروي انساني بگذاريد.
    * اگر سعي مي کنند آجرها ترکيب هاي مختلفي داشته باشند و مدام جستجوي بيشتري مي کنند و هنوز يک آجر هم تکان نداده اند، آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذاريد.
    * اگر اتاق را ترک کرده اند، آنها را در قسمت بازاريابي بگذاريد .
    * اگر به بيرون پنچره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ريزي استراتژيک بگذاريد.
    * اگر بدون هيچ نشانه اي از تکان خوردن آجرها با يکديگر در حال حرف زدن هستند، به آنها تبريک بگوييد و آنها را در قسمت مديريت قرار دهيد.
    * جايگاه شما در شرکت کجاست؟
    اگر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد

    از هر جای دنیا چمدان کوچکم را می بندم راه می افتم

    ایستگاه به ایستگاه…

    مرز به مرز…

    پیدایت می کنم ، کنارت می نشینم

    بهت میگم تا بی نهایت دوستت دارم…



    من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت،
    من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد،
    زیرا شادمانی او شادمانی من است.

    کوروش بزرگ

  12. #207

    معاون و ناظم كل فروم كوچولو


    عضو
    September 2008
    محل سکونت
    در زير سايه يار
    نوشته ها
    12,348
    تشكر ها
    7,758
    تشكر شده 4,841 بار در 1,297پست

    پیش فرض

    [SIZE=3:d4920dfc82]مصاحبه با خدا[/SIZE]



    خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟


    پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.

    خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟

    من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟

    خدا جواب داد:

    - اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.

    - اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.

    -اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند.

    - اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند.

    دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت...

    سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟


    خدا پاسخ داد:

    - اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.

    - اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.

    - اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.

    - اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند.

    - یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است.

    - اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.

    - اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

    - اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.


    با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که به من دادید سپاسگزارم، چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟

    خدا لبخندی زد و گفت:

    فقط اینکه بدانند من اینجا هستم... "همیشه"
    اگر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد

    از هر جای دنیا چمدان کوچکم را می بندم راه می افتم

    ایستگاه به ایستگاه…

    مرز به مرز…

    پیدایت می کنم ، کنارت می نشینم

    بهت میگم تا بی نهایت دوستت دارم…



    من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت،
    من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد،
    زیرا شادمانی او شادمانی من است.

    کوروش بزرگ

  13. #208
    كوچولو رسمي شده

    کوچولووو فوق فعال


    عضو
    April 2008
    محل سکونت
    زیر آسمون خدا
    نوشته ها
    5,803
    تشكر ها
    0
    تشكر شده 63 بار در 55پست

    پیش فرض

    این معما توسط بیل گیتس در سال 2002 جهت استخدام در مایکروسافت طراحی شده است

    [SIZE=3:3e8cde0c64]
    دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند. هر کدام یک در دارند ولی هیچکدام پنجره ندارند. درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است. در یک اتاق سه چراغ برق به توانهای ۱۰۰، ۱۱۰ و 120 وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم وجود دارد.( لطفا به شکل زیر نگاه کنید)



    ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ را روشن میکند( مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطی مربوط است به چراغ وسطی یا به چراغهای دیگر اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکی از چراغها را روشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم ). شما معلوم کنید که هر کلید مربوط به کدام چراغ است. برای اینکار و در شروع، شما باید در اتاق کلیدها باشید و کار را از آنجا شروع کنید. شما میتوانید هر چند مرتبه که بخواهید کلیدها را روشن و خاموش کنید. اما شما تنها هستید و نمیتوانید از کسی کمک بگیرید و هیچگونه وسیله ای هم خواه برقی خواه غیر برقی بهمراه ندارید و مهمتر از همه اینکه شما حق ندارید بیش از یکبار وارد اتاق چراغها شوید و وقتیکه وارد شدید و بیرون آمدید، دیگر نمیتوانید مجددا وارد آن اتاق بشوید. [/SIZE]



    حال بفرمایید که هر کلید کدام چراغ را روشن می کند؟
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .


    [SIZE=3:3e8cde0c64]اینهم پاسخ معما:
    یکی از کلید ها را روشن کنید و یکی دو دقیقه بعد آنرا خاموش نمایید. حالا کلید دیگری را روشن کنید و به اتاق چراغها بروید. چراغی که روشن است مربوط است به کلید دوم. دو چراغ دیگر را لمس کنید، آنکه گرم است مربوط است به کلید اول و البته آنکه سرد است مربوط است به کلید سوم است.


    اگر شما نتوانستید این معما را حل کنید یقینا به این دلیل بوده است که به فیزیک معما که همانا حرارت تولید شده در چراغها است توجه نداشتید و فکر خود را متمرکز بر تناظر چراغها و کلیدها نمودید، راه حلی که هرگز شما را به جواب نخواهد رساند.


    توان چراغها هم هیچ ربطی به حل معما ندارد. آنها را فقط برای گمراه کردن شما در معما گنجانده شده است[/SIZE]
    رنگین کمان پاداش کسی است ، که تا آخرین قطره زیر باران بماند...

  14. #209
    پیشکسوت کوچولو


    عضو
    September 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    3,160
    تشكر ها
    367
    تشكر شده 827 بار در 201پست

    پیش فرض

    [SIZE=3:799accdaaf]موقع تصادف چه کنیم؟



    اگرخدایینکردهخدایینکرده روم به دیوار زبانم لال در ایران با ماشین تصادف کردید، به نکات زیر توجه کنید. دقت کنید اگر در تصادف صدمه ای نبینید، در صورتی که موارد زیر را جدی نگیرید، شاید صدمه ای جبران ناپذیر ببینید.

    در ابتدا همیشه به یاد داشته باشید که ماشین برای تصادف کردن است و اگر می خواهید ماشین تان همیشه مثل یک مانکن زیبا و بی خط باشد اصلاً ماشین نخرید.

    حال به موارد زیر توجه کنید؛

    ۱/ وقتی احساس کردید که دارید تصادف می کنید، پای تان را از روی ترمز بردارید. چه زدید چه خوردید. چون اینطوری جلوی ضربه وارده به ماشین تان را می گیرید و صدمه کمتری به ماشین تان خواهد زد. (نکته؛ این کار را باید با ظرافت انجام دهید. نزنید یکی رو بکشید و بگید اینجا نوشته بود ترمز نگیرید!)

    ۲/ بعد از تصادف خونسردی خود را حفظ کنید. ماشین تان را خاموش کنید. پیاده شوید و ماشین را بررسی کنید. چیز یا کسی که با آن تصادف کرده اید را بررسی کنید. در صورت عدم صدمه جانی، با هماهنگی ماشین تان را در کنار خیابان پارک کنید. البته همیشه یادتان باشد که شماره ماشین طرف را بردارید.

    ۳/ کولی بازی در نیارید. توضیح هم برای هم ندهید. این پلیس هست که حرف اول و آخر را می زند. پس کارشناسی نکنید.

    ۴/ توضیحی که می خواهید به پلیس بدهید را چند بار مرور کنید. دروغ نگویید. چون پلیس سریع مچتان را می گیرد و آبرویتان می رود.

    ۵/ اگر دیدید که طرف تان آدم خلافی است و می خواهد کتک تان بزند. خود را کنار بکشید. درگیر نشوید. شاید جان تان را از دست بدهید. ارزش ندارد. اصلاً زبان به زبان نشوید. اگر هم جنس مخالف بود مراسم خواستگاری برگزار نکنید. جو گیر نشوید. کاملاً خونسرد باشید.

    ۶/ اگر دیدید که جانتان در خطر است محل را ترک کنید. بی خیال شویدو مطمئن باشید این بهترین کار است.

    ۷/ اگر ماشین طرف فرار کرد، دنبالش نکنید. چون اگر دنبالش کردید اتفاقی برایش اتفاد تقصیر شماست. به پلیس هم نگویید چون به شما می گوید به من چه! فقط می توانید شماره را بردارید و شکایت بکنید. حال امروز ماشین را بگیرند یا ۱۰۰ سال دیگر. خودتان را سرزنش نکنید. همیشه سعی کنید بیمه بدنه باشید تا در چنین مواردی بیش از حد زورتان نگیرد.

    ۸/ سعی کنید با هم کنار بیایید. اگر پلیس پا در میانی کرد شما هم کوتاه بیایید. مثلاً یکی را چون بیمه دارد مقصر کرد. شما هم بهتر است همکاری کنید. مطمئن باشید شرکت های بیمه ضرر نمی کنند.

    ۹/ دقت کنید هر چه از پلیس کمتر کمک بگیرید بهتره. پس با هم کنار بیایید به هر نحوی که شده.

    ۱۰/ پی گیر باشید تا هر چه سریع تر مشکلات را برطرف کنید. امروز فردا نکنید. خدا را چه دید، شاید قانونی وضع شد که به ضررتان باشد.

    ۱۱/ جدیداً از کلانتری هم ماموری برای بردن ماشین ها به پارکینگ کلانتری می آید که روزی چند هزار تومانی از شما اخذ می شود و آزاد کردن ماشین از کلانتری هم داستان خودش را دارد.

    ۱۲/ اگر طرف تان بیمارستانی شد در آنجا سعی کنید جلوی خانواده مجروح زیاد آفتابی نشوید تا فحش کمتر بشنوید. پیگیر باشید تا حال بیمارتان خوب شود. ولی خوب شما که جنایت کار نیستید (البته ان شاء الله که گواهینامه دارید).

    فعلاً همین
    [/SIZE]

    دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره
    دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره
    چرا این در و اون در می زنی ای دل غافل
    وقتی ای دل به چشمون غزل خون می رسی خودتو نگه دار

  15. #210
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 456 بار در 313پست

    پیش فرض

    [SIZE=3:7a9038d2a2]عنكبوت پرنده خوار اقيانوسيه[/SIZE]
    [SIZE=3:7a9038d2a2]
    در دنياي وحش اتفاقات نادري رخ مي دهد كه عموماً بدليل در دسترس نبودن عكاس،لحظاتي باورنكردني ثبت نمي شود ولي اينبار گونه خاصي از عنكوبتهاي بومي اقيانوسيه در استراليا(Golden Orb Weaver) پرنده اي از گونه فنچ را در تارهاي محكم و طويل خود اسير كرده و طعمه خود ساخته است،به گزارش زيست بوم شناسان استراليايي اين گونه عنكبوت معمولاً به اندازه كف دست يك انسان بالغ رشد مي كند ولي نمونه هايي در شمال استراليا با ابعاد بزرگتر هم گزارش شده اند ، شكار و خوردن پرنده از رفتارهاي نادر براي اين نوع عنكبوت به شمار مي رود[/SIZE]








اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره كوچولو

سايت كوچولو در سال 1385 افتتاح شده است. سايت و انجمن كوچولو به مرور زمان گسترده تر شد و جامعه مجازي كوچولوها شكل گرفت. در حال حاضر كوچولو بيش از شصت هزار كوچولو دارد.

ارسال پیام به مدیر سایت
بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید: