کاربری
کاربر گرامی به انجمن هاي تفريحي و عاشقانه كوچولو خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:

 

 

صفحه 5 از 387 نخستنخست 12345678910152555105 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 61 به 75 از 5797

موضوع: .:. گلچین اخبار و وقایع روز ایران و جهان .:.

  1. #61

    کوچولو در حال راه افتادن


    عضو
    January 2008
    نوشته ها
    14
    تشكر ها
    0
    تشكر شده 0 بار در 0پست

    پیش فرض

    دستگیری یک نوجوان ۱۵ ساله در ارتباط با ترور بوتو



    مقامات پاکستانی، روز يکشنبه، ۲۰ ژانویه، اعلام کردند که ماموران امنيتی اين کشور در حال بازجويی از دو نفر، از جمله يک نوجوان ۱۵ ساله، در رابطه با ترور بی نظير بوتو، نخست وزير سابق پاکستان، هستند.
    مقامات امنیت پاکستان گفته اند که «آيت زاز شاه»، ۱۵ ساله و يک مرد ديگر، که قصد حمله انتحاری به شيعيان پاکستان در مراسم عاشورا، در شهر «دیرا اسماعيل خان» در شمال غربی پاکستان را داشتند، دستگير شده اند.
    اين نوجوان به بازجويان پاکستانی گفته است که در « ابتدا قرار بود به کنسولگری آمريکا در کراچی حمله کند، ولی حضور گسترده نيروهای امنيتی، به دليل مراسم عاشورا، موجب تغییر هدف حمله شده است.»
    مقامات پاکستانی که نخواستند هويتشان فاش شود به خبرگزاری فرانسه گفتند: اين نوجوان ۱۵ ساله به بازجويان گفته که جزء يک گروه بمبگذار سه نفر بوده که آماده حمله انتحاری به خانم بی نظير بوتو، در روز ۲۷ دسامبر، در راولپندی بوده است.
    «اين نوجوان ۱۵ ساله به بازجويان گفته که جزء يک گروه بمبگذار سه نفر بوده که آماده حمله انتحاری به خانم بی نظير بوتو، در روز ۲۷ دسامبر، در راولپندی بوده است.»
    مقام های امنیتی پاکستان

    این نوجوان پاکستانی همچنين به بازجویان گفته است «در صورتی که حمله اول به خانم بوتو ناکام می ماند، اين گروه سه نفری بايد دست به حمله دوم می زدند.»
    بی نظير بوتو، نخست وزیر سابق پاکستان و رهبر حزب مردم در پی شليک گلوله و بمبگذاری انتحاری در اواخر دسامبر در شهر راولپندی کشته شد.
    سيد کمال شاه، وزير کشور پاکستان، خبر اين دستگيری ها را تائيد کرد.
    سيد کمال شاه در پاسخ به اين سوال خبرگزاری فرانسه که آيا اين دو نفر تاکنون اطلاعاتی در مورد ترور خانم بوتو در اختيار بازجويان قرار داده اند گفت: «که ما تمامی جنبه ها را در اين بازجويی ها مد نظر قرار می دهيم.»
    يکی از ماموران امنيتی پاکستان گفته است که اين نوجوان ۱۵ ساله با تاکسی از وزيرستان شمالی در نزديکی مرز افغانستان، به «ديرا اسماعيل خان» آمده است.
    وزیرستان شمالی از مناطقی است که شورشیان اسلامگرا در آن فعال هستند و بیشترین حملات به کاروان های نظامی و حملات انتحاری را انجام می دهند.
    يکی از سخنگويان گروه طالبان در پاکستان اعلام کرده که اين نوجوان ۱۵ ساله هيچ رابطه ای با این گروه نداشته است.
    سیا، سازمان جاسوسی آمريکا و دولت پاکستان، گروه القاعده و بيت الله محسود، یکی از رهبران جنگجويان قبيله ای را مسئول ترور بی نظير بوتو معرفی کرده اند. هم گروه القاعده و هم بيت الله محسود چنين اتهاماتی را تکذيب کرده اند.
    اخبار دنیا

  2. #62

    مدیر کل (سعید) "مدير كل سايت كوچولو"


    عضو
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,455
    تشكر ها
    13,039
    تشكر شده 17,607 بار در 2,077پست

    پیش فرض

    مرسي news جان...
    ولي لطف كن و تاريخ و منبع خبرها را هم بزن

    ♥ هر چيزي كوچولو باشه، قشنگه ♥
    كوچولوهاي عزيز ، حتما قوانين كلي فروم كوچولو را بخوانيد !



    دوست داشتن آدمها را می توان
    از تـــوجه و عـــمـــل آنها فهمید
    وگرنه حــرف را که همه می توانند بزنند ...!


  3. #63
    پیشکسوت کوچولو


    عضو
    May 2007
    محل سکونت
    طهران - سه راه سیروس
    نوشته ها
    772
    تشكر ها
    11
    تشكر شده 147 بار در 64پست

    پیش فرض

    شکارچي کودکان در برابر جوخه اعدام




    86-11-06

    شکارچي کودکان خردسال نجف آبادي که پس از ربودن طعمه هايش آنها را مورد تعرض قرار مي داد صبح امروز در برابر جوخه اعدام تيرباران مي شود.

    اين متهم 21 ساله که رضا نام دارد با راي شعبه 17 دادگاه کيفري استان اصفهان و تاييد شعبه 15 ديوان عالي کشور به اتهام تجاوز به حداقل 7 پسربچه 7 تا 10 ساله به تيرباران محکوم شده است.

    نخستين شکايت ها

    اوايل سال گذشته خانواده کودکي 8 ساله پس از بازگشت فرزندشان به منزل متوجه شدند او بدحال، عصبي و وحشت زده است. آنان هنگام صحبت با پسربچه متوجه شدند او ربوده شده و مورد تعرض قرار گرفته است. به همين دليل بلافاصله با مراجعه به دادسراي نجف آباد موضوع را اعلام و عليه متجاوز ناشناس شکايت کردند. در جريان تحقيقات صورت گرفته پيرامون اين ماجراي هولناک مشخص شد مردي جوان به بهانه يي پسربچه را فريب داده و او را سوار بر موتورسيکلتش به يک باغ برده و نيت شيطاني اش را اجرا کرده است.

    در حالي که کنکاش ها براي يافتن سرنخي از جوان کودک ربا ادامه داشت شکايت مشابه ديگري در دادسراي نجف آباد مطرح و مشخص شد اين بار نيز فرد متجاوز پس از فريب طعمه اش او را با موتورسيکلت به يک باغ خلوت برده و مورد تعرض قرار داده است.

    شکايت هاي مطرح شده عليه جوان ناشناس به همين دو مورد ختم نشد و ظرف مدت کوتاهي خانواده هاي پنج کودک ديگر که بين 7 تا 10 سال سن داشتند ادعاهاي مشابهي را مطرح کردند و همين امر سبب شد تا تحقيقات براي دستگيري مجرم ناشناس گسترش يابد.

    دستگيري

    در حالي که ماموران پليس نجف آباد با راهنمايي کودکان ربوده شده توانسته بودند ويژگي هاي ظاهري فرد متجاوز را به دست آورند اين مشخصات در اختيار تمامي واحدهاي انتظامي اين شهر قرار گرفت و چندي بعد تيمي از ماموران هنگام گشت زني در محدوده استحفاظي خود جواني را مشاهده کردند که در يک پارک همراه دوستانش نشسته و سرگرم گفت وگو بود. ماموران که متوجه شباهت اين جوان با مظنون تحت تعقيب شده بودند بلافاصله او را بازداشت و به پليس آگاهي منتقل کردند. اين جوان 21 ساله که خودش را رضا معرفي مي کرد در همان بازجويي هاي مقدماتي به اعمال شيطاني اش اقرار کرد و پذيرفت کودکان را مورد تعرض قرار مي داده است.

    پس از اعترافات رضا، هفت کودکي که قرباني وي شده بودند به پليس آگاهي دعوت شدند و در مواجهه حضوري اين جوان 21 ساله را شناسايي کردند. در حالي که پرونده رضا براي ارسال به دادگاه کيفري استان اصفهان آماده مي شد پليس اين احتمال را دور از ذهن ندانست که متهم کودکان ديگري را نيز به تله خود انداخته باشد اما اين کودکان و خانواده آنها براي حفظ آبرو از طرح شکايت خودداري کرده اند.

    گذشته شکارچي کودکان

    در جريان تحقيقات مشخص شد رضا خود قرباني تجاوز است و دو بار مورد تعرض قرار گرفته و به همين دليل نيز چنين اقداماتي را آغاز کرده و قصد داشته از ديگران انتقام بگيرد. رضا دوران کودکي اش را چنين شرح داد؛ «از کودکي چيز زيادي به ياد ندارم. من فرزند خانواده يي بودم که بيش از 10 فرزند ديگر هم داشت. من تا کلاس پنجم دبستان درس خواندم و در همان روزهاي اول مدرسه احساس کردم شايستگي هاي لازم را براي تحصيل ندارم. من کلاس اول دبستان مردود و در کلاس دوم هم با معلمي بداخلاق روبه رو شدم و مرتباً از او کتک مي خوردم و خودم نيز بچه هاي ديگر را مي زدم و حتي بعضي وقت ها از روي لجبازي دفتر دوستانم را پاره مي کردم. از سويي نداري و فقر باعث شده بود دست به دزدي هاي کوچک و ناچيز بزنم. دفتر و مداد بچه ها را برمي داشتم و ديگر پس نمي دادم. به هر ترتيب اين دوران به سرعت گذشت و من پس از کلاس پنجم ترک تحصيل کردم و به بازار کار رفتم. اول در يک لبنياتي کار مي کردم و بعد به کشتارگاه رفتم و اميدوار بودم بتوانم با کار کردن مشکلاتم را حل کنم. در همان دوران کم کم روابط من با بچه هاي محل زياد شد و شروع به رفت وآمد با آنها کردم و از همين جا بود که با مسائل جنسي و خلاف آشنا شدم. من براي اولين بار شاهد بودم که بچه هاي بزرگتر چطور يک پسر 12 ساله را با خود بردند و به او رحم نکردند من نيز براي اينکه از قافله عقب نباشم وارد اين جريان شدم تا اينکه تلخ ترين ماجراي زندگي ام رخ داد. زماني که در يک مغازه کار مي کردم يک روز مورد حمله مردي ديگر قرار گرفتم و در حالي که مي خواستم فرار کنم او مرا گرفت و مورد تعرض قرار داد. پس از آن از خودم و از آن مرد متنفر شدم و فقط به فکر انتقام بودم و بارها تصميم گرفتم او را با چاقو به قتل برسانم، چند بار هم مصمم شدم با شيشه به سرش بکوبم و فرار کنم ولي هر بار پشيمان مي شدم.»

    در ادامه تحقيقات مشخص شد رضا يک سابقه کيفري ديگر براي آزار کودکان دارد. مطابق اين پرونده رضا به جرم آزار و اذيت چند پسر بچه در سال 84 دستگير و پس از گذراندن 45 روز زندان آزاد شد و از يک سال بعد دور جديدي از جناياتش را آغاز کرد.

    تيرباران

    در نهايت با اتمام مراحل مقدماتي تحقيق، رضا در شعبه 17 دادگاه کيفري استان اصفهان به رياست قاضي هاشم رضايي و مستشاري حجت الاسلام قرشي، محمدعلي سلطاني، احمدي و نوريان تحت محاکمه قرار گرفت و بار ديگر صراحتاً به جرمش اعتراف کرد. متهم گفت؛ من از قبل پسر بچه ها را شناسايي مي کردم و براي ربودن شان در مسير آنها مي ايستادم و فريب شان مي دادم، البته گاهي اوقات نيز با موتور راه را بر آنان مي بستم و با تهديد وادارشان مي کردم به حرف من گوش کنند و همراهم بيايند. هنگامي که پسر بچه ها سوار موتور مي شدند به وضوح وحشت زده بودند اما اين موضوع اصلاً برايم اهميتي نداشت و من آنها را به سمت باغ هاي اطراف شهر مي بردم و بار ديگر با اين تهديد که اگر در برابرم تسليم نشوند آنان را خفه مي کنم و مي کشم به آنها تعرض مي کردم تا به نوعي به خاطر بلايي که سر خودم آمده بود تلافي کنم.

    وي افزود؛ البته هيچ وقت به فکر کشتن بچه ها نيفتادم چون دلم نمي آمد آنها را به قتل برسانم. از طرفي با وجود اينکه مي دانستم اگر دستگير شوم مجازاتم اعدام است به کارهايم ادامه مي دادم و پسربچه هاي زيادي را مورد تعرض قرار داده ام.

    پس از پايان محاکمه شکارچي پسر بچه هاي نجف آبادي، قضات دادگاه وي را مستحق مرگ دانستند و ابتدا به قطع گردن وي با شمشير حکم دادند و سپس راي را به تيرباران تغيير دادند.

    قضات دادگاه در راي خود تصريح کردند به استناد مواد 108 ، 110 ، 112 ، 114 و 116 قانون مجازات اسلامي رضا مستحق مرگ است و از آنجا که ماده 110 اين قانون مجازات در اين عمل را قتل دانسته و کيفيت آن را در اختيار حاکم شرع قرار داده است، راي به محکوميت متهم از طريق رمي به رصاص (تيرباران) صادر مي شود. به گزارش پايگاه اطلاع رساني عبرت پس از صدور اين راي قضات شعبه 15 ديوان عالي کشور به بررسي پرونده پرداختند و حکم صادره را صحيح دانستند و ابرام کردند. بنا بر اين گزارش پس از تاييد حکم و ارجاع پرونده به دايره اجراي احکام رضا صبح امروز در برابر جوخه اعدام، تيرباران مي شود.
    نحوه کار در فروم و سایت کوچولو

    ای تو بهانه واسه بودن.....

  4. #64
    پیشکسوت کوچولو


    عضو
    May 2007
    محل سکونت
    طهران - سه راه سیروس
    نوشته ها
    772
    تشكر ها
    11
    تشكر شده 147 بار در 64پست

    پیش فرض

    کلاهبردار يک ميليارد توماني دو همدستش را فروخت



    جاعل حرفه يي که با کمک دو همدستش حدود يک ميليارد تومان از تاجران و کارخانه داران کلاهبرداري کرده بود، در پي اختلاف مالي، دو شريکش را به پليس معرفي کرد.

    به گزارش خبرنگار ما مهرماه سال جاري سه شريک که در شمال کشور کارخانه برنج کوبي دارند به پليس آگاهي تهران مراجعه کردند و از وقوع کلاهبرداري 500 ميليون توماني خبر دادند. با بررسي شکايت اين سه مالباخته مشخص شد آنها در رستوراني مجلل در شمال تهران با سه کلاهبردار آشنا و در دام آنان گرفتار شدند. يکي از مالباختگان گفت؛ آن سه مرد که خود را تجار ثروتمند و مشهور معرفي کرده بودند با ما وارد معامله شدند و در چند مرحله مقداري برنج خريداري کردند و وجه آن را به صورت نقد پرداختند. اين معامله ها باعث شد اطمينان ما نسبت به سه مرد جلب شود. از سويي آنها شرکتي لوکس در شمال تهران داشتند که گواهي مي داد از تجار معتبر هستند. در نهايت آن سه مرد از ما معادل مبلغ 500 ميليون تومان برنج خواستند و پس از تحويل گرفتن محموله يک فقره چک تحويل مان دادند. به خاطر اعتمادي که به طرف هاي معامله داشتيم چک را بدون هيچ مخالفتي قبول کرديم اما پس از آنکه براي نقد کردن آن به بانک رفتيم متوجه شديم چک جعلي است. از آن به بعد نيز اثري از سه جاعل به دست نياورديم.

    در حالي که پليس سرگرم تحقيق براي شناسايي سه کلاهبردار حرفه يي بود اولين شکايت نيز در پليس آگاهي مطرح شد و اين بار يک تاجر مواد غذايي که 200 ميليون تومان خود را از دست داده بود از کارآگاهان براي دستگيري سه متهم درخواست کمک کرد. اين مرد نيز در يک رستوران مجلل با جاعلان آشنا شده و پس از چند بار معامله نقدي، محموله 200 ميليوني خود را در ازاي چک به آنها تحويل داده بود. اين تاجر در اظهارات خود گفت؛ انبار مواد غذايي من در کرج بود و پس از اين کلاهبرداري ورشکست شدم و اکنون به شدت مشکل مالي دارم. من هرگز تصور نمي کردم آن سه مرد شياد باشند چون در برج سفيد پاسداران دفتري شيک داشتند و تجار مشهوري به نظر مي رسيدند.

    سومين شکايت عليه سه کلاهبردار از سوي مردي مطرح شد که در ميدان فردوسي مغازه داشت. او در اين ماجرا 20 ميليون تومان از دست داده بود. پس از آن يک تاجر سيگار به اتهام کلاهبرداري 86 ميليون توماني که با شگردي مشابه به وقوع پيوسته بود، از متهمان شکايت کرد و چندي بعد تعداد مالباختگان به هفت نفر و رقم کلاهبرداري شده به حدود يک ميليارد تومان رسيد. يکي از اين مالباختگان در اظهاراتش گفت؛ يکي از متهمان مدعي بود با يکي از مسوولان عالي رتبه کشور در ارتباط هستند و مي توانند اجناس مرا از گمرک تحويل بگيرند. من هم به خاطر اعتمادي که به آنها داشتم تمام سرمايه ام را در اختيارشان گذاشتم تا کارهايم سريع تر انجام شود و پس از اين کلاهبرداري کاملاً ورشکست شدم و اکنون با مسافرکشي مخارجم را تامين مي کنم.

    به رغم گسترده شدن دامنه کلاهبرداري هاي سه مرد شياد، پليس نتوانست ردپايي از آنان به دست آورد تا اينکه چندي قبل مردي ناشناس با مرکز فوريت هاي پليسي 110 تماس گرفت و با اعلام اينکه متهمان در جديدترين نقشه خود قصد دارند پول هاي يک تاجر فرش را به چنگ بياورند، محل جديد فعاليت آنها در خيابان وصال شيرازي را به پليس معرفي کرد. پس از اين تماس ماموران ساعت 12 ظهر روز 26 دي ماه به محل مورد نظر رفتند و پس از اطمينان از حضور دو نفر از متهمان در محل، وارد آنجا شدند و مسعود 37ساله و اصغر 34ساله را بازداشت کردند اما ردي از شريک سوم آنها به نام حميد به دست نيامد.

    در حالي که دو متهم بازداشت شده از سوي مالباختگان شناسايي شدند پليس متوجه شد حميد از چندي قبل با دو همکار خود به اختلافات مالي برخورده بود و به همين دليل به عنوان فردي ناشناس آنان را به پليس معرفي کرد.

    به گفته سرهنگ خزايي رئيس پايگاه يکم پليس آگاهي تهران در حال حاضر تحقيقات براي دستگيري حميد نيز ادامه دارد و اين احتمال که تجار ديگري نيز طعمه اين جاعلان شده باشند، دور از ذهن نيست.
    نحوه کار در فروم و سایت کوچولو

    ای تو بهانه واسه بودن.....

  5. #65
    پیشکسوت کوچولو


    عضو
    May 2007
    محل سکونت
    طهران - سه راه سیروس
    نوشته ها
    772
    تشكر ها
    11
    تشكر شده 147 بار در 64پست

    پیش فرض

    شيوه كارمند قلابى بانك براى دزدى از مشترى ها

    دزدى كه تحت عنوان كارمند بانك از افراد سالخورده و بازنشسته كف زنى مى كرد با حكم قاضى شعبه ۱۰۲ دادگاه جزايى عمومى شهررى به زندان، شلاق و جريمه محكوم شد.
    تبهكار ۵۰ ساله كه طى فعاليت يك ساله اش ميليون ها تومان پول به جيب زده با شگرد زاغ زنى، نقشه سرقت از مشتريان بانك ها را اجرا مى كرد.به گزارش خبرنگار ما، تحقيق براى شناسايى و دستگيرى دزد تك رو از سال گذشته در پى اعلام شكايت چند تن از مالباختگان در دستور كار مأموران پليس آگاهى تهران قرار گرفت.در نخستين اقدام، چهره رايانه اى متهم كه از سوى شاكى هاى پرونده ترسيم شده بود، در اختيار تمام واحدهاى گشت پليس قرار گرفت. در حالى كه جست وجو هاى پليس در اين باره ادامه داشت، گروهى از مأموران گشت در جنوب تهران به مرد ميانسالى كه مقابل بانكى ايستاده و در حال صحبت با يك فردسالخورده بود، مظنون شدند. مأموران با احتمال اين كه مرد ميانسال همان دزد مورد نظر است او را تحت نظر قرار دادند تا اين كه او را هنگام سرقت پول هاى پير مرد شناسايى و بازداشت كردند. متهم در بازجويى ها پس از اعتراف درباره شگرد سرقت هايش گفت: اغلب روزها با كمين در اطراف بانك هاى تهران و شهررى، افراد سالخورده و بازنشسته كه براى دريافت پول يا وصول چك به بانك مراجعه مى كردند را شكار مى كردم. وقتى كه آنها از بانك خارج مى شدند، بلافاصله به سراغشان رفته و بامعرفى خود به عنوان كارمند بانك به آنها مى گفتم كه متصدى بانك در پرداخت پول اشتباه كرده است. بنابراين پول هايشان را گرفته و به شمارش مى پرداختم. در همين هنگام با سوءاستفاده از غفلت مردم مقدارى از پولها را مى دزديدم.در برخى موارد نيز با بيان اين كه چك هاى مسافرتى كه از بانك گرفته اند، داراى جايزه ويژه است، چك ها را به بهانه بازبينى گرفته و در فرصتى مناسب تعدادى از آنها را سرقت مى كردم. سپس پول هاى مشترى ها را داخل كيسه مشكى قرار مى دادم و تأكيد مى كردم كه مراقب پولهايشان باشند تا گرفتار دزدان نشوند.متهم در ادامه بازجويى ها به بيش از ۵۰ فقره سرقت اعتراف كرد. اين در حالى است كه شاكى ها نيز در مواجهه حضورى، متهم را شناسايى كردند.با اعتراف هاى وى پرونده او با صدور كيفرخواست به شعبه ۱۰۲ جزايى عمومى دادگسترى شهررى ارجاع شد. سرانجام قاضى «صيفورى» پس از دريافت آخرين دفاعيات متهم وى را به ۵ سال زندان ، شلاق و رد اموال مالباختگان محكوم كرد.
    نحوه کار در فروم و سایت کوچولو

    ای تو بهانه واسه بودن.....

  6. #66

    مدیر کل (سعید) "مدير كل سايت كوچولو"


    عضو
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,455
    تشكر ها
    13,039
    تشكر شده 17,607 بار در 2,077پست

    پیش فرض

    مرد آهنين ايران، ناجي کودک 11 ساله از مرگ

    مرد آهنين ايران، پسربچه يي را که هنگام سرسره بازي از پشت بام خانه شان پرت شده بود در حال سقوط از مرگ حتمي نجات داد. به گزارش خبرنگار ما صبح روز دوشنبه هفته گذشته هنگامي که حسين فاطمي قهرمان پاورليفتينگ و مرد آهنين ايران صداي فريادهاي زن جواني را که در پشت بام ساختماني پنج طبقه ايستاده بود شنيد، متوجه شد فرزند اين زن در حال سقوط از پشت بام است. او بلافاصله به طرف ساختمان دويد و در همين هنگام پسر 11 ساله تعادلش را از دست داد و به پايين پرت شد. چند ثانيه بعد مادر اين کودک وحشت زده و شتابان از پله ها پايين دويد و خودش را به خيابان رساند. او که ابتدا جرات نداشت دستانش را از مقابل چشمانش بردارد و از ديدن جسم غرق در خون کودکش هراس داشت، وقتي صداي ناله محمد 11 ساله را شنيد تصور کرد شايد معجزه يي کودکش را از مرگ نجات داده است. زن جوان که همچنان از ديدن پسرش هراس داشت اين بار وقتي صداي قهرمان پاورليفتينگ را شنيد که از وي خواست چشمانش را باز و پسرش را نگاه کند، دريافت که واقعاً معجزه يي اتفاق افتاده و محمد زنده است چرا که در لحظه سقوط محمد، حسين فاطمي مرد آهنين ايران همانند فرشته نجات محمد را در نزديکي زمين در آغوش گرفته و نجات داده بود.هر چند محمد بيهوش به بيمارستان برده شد و پزشکان اعلام کردند او از چند ناحيه دچار شکستگي شده اما اين کودک از مرگ حتمي نجات يافت و دقايقي بعد از انتقال به بيمارستان محمد که دچار پارگي طحال نيز شده بود مورد عمل جراحي موفقيت آميز قرار گرفت.حسين فاطمي روز گذشته در خصوص اين اتفاق به خبرنگار ما گفت؛ من در خيابان آيت الله کاشاني سر ساختمان بودم که ناگهان صداي فريادهاي زني را شنيدم، سرم را که بلند کردم ديدم پسري از پشت بام آويزان است. خطاب به او فرياد کشيدم تحمل کن تا من برسم. شايد 10 ثانيه هم طول نکشيد، به يکباره ديدم که دستان پسرک رها شد و سقوط کرد، به سرعت دويدم و خودم را به ساختمان رساندم و در همين لحظه پسرک که با شدت و سرعت پايين مي آمد به من برخورد کرد و از شدت ضربه هر دو به زمين افتاديم.
    قهرمان پاورليفتينگ ايران ادامه داد؛ محمد کاملاً بيهوش بود و مادرش باور نمي کرد پسرش زنده باشد، اما وقتي ديد او هنوز زنده است از خوشحالي شوکه شد و بلافاصله محمد را به بيمارستان رساند.مرد آهنين ايران در پاسخ به اين سوال که چطور توانست در آن لحظات دشوار و دلهره آور تمرکز خود را حفظ کند و چنين کاري را انجام دهد، گفت؛ در آن لحظه نجات محمد برايم مهم ترين مساله بود و تمام قدرتم را جمع کردم و خودم را به ساختمان رساندم، به هر حال خدا به من کمک کرد تا بتوانم چنين کاري بکنم و خوشحالم از اينکه محمد را از مرگ نجات دادم.وي همچنين در خصوص اينکه خود در اين حادثه آسيب ديده يا خير، گفت؛ وقتي محمد سقوط کرد، من فقط توانستم او را طوري بگيرم که بالاتنه و خصوصاً سرش به جايي برخورد نکند، در واقع دستانم را دور بدنش حلقه کردم و به همين دليل قسمت سينه و بازوهايم دچار کوفتگي و کبودي شد اما مساله مهمي نبود و اکنون تنها نگراني ام حال محمد است و اميدوارم هرچه زودتر به خانه برگردد.حسين فاطمي در مورد عيادت از محمد گفت؛ چند روز قبل به ملاقات اين کودک رفتم و با هم صحبت کرديم، حال او خوب بود. هرچند به خاطر عمل طحال هنوز در قسمت مراقبت هاي ويژه بستري است اما پزشکان عمل را رضايت بخش اعلام کرده اند البته دو دست و لگن محمد هم شکسته است. محمد در اين ملاقات به من گفت هنگام حادثه احساس کرده دو بار به زمين کوبيده شده که يکي از آنها ناشي از ضربات برخورد با من بوده و ديگري برخورد هر دو ما با زمين. پدر محمد هم ضمن تشکر از حسين فاطمي به خبرنگار ما گفت؛ محمد هنوز در بخش مراقبت هاي ويژه است و تا زمان رسيدن به شرايط عادي بايد در اين بخش بستري باشد.پدر محمد ادامه داد؛ محمد روز يکشنبه در پشت بام در حال سرسره بازي بود که تعادلش را از دست داد و به سمت پايين پرت شد. او در حال حاضر روحيه خوبي دارد و اميدواريم هرچه زودتر به بخش عمومي منتقل شود. پدر محمد که براي زيارت امام رضا(ع) و دعا براي بهبودي فرزندش به مشهد سفر کرده است، گفت؛ من جان پسرم را به مرد آهنين ايران مديون هستم.

    ♥ هر چيزي كوچولو باشه، قشنگه ♥
    كوچولوهاي عزيز ، حتما قوانين كلي فروم كوچولو را بخوانيد !



    دوست داشتن آدمها را می توان
    از تـــوجه و عـــمـــل آنها فهمید
    وگرنه حــرف را که همه می توانند بزنند ...!


  7. #67

    مدیر کل (سعید) "مدير كل سايت كوچولو"


    عضو
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,455
    تشكر ها
    13,039
    تشكر شده 17,607 بار در 2,077پست

    پیش فرض

    دزد عاشق به خواستگارى دخترصاحبخانه رفت

    گروه حوادث ـ خسرو مبشر :پسر جوانى كه نيمه هاى شب براى دزدى وارد خانه اى در شرق تهران شده بود، هنگام جمع آورى اثاثيه خانه با مشاهده عكسى، دلباخته دختر صاحبخانه شد. بنابراين با انصراف از دزدى تصميم به ازدواج با دختر صاحبخانه گرفت.
    اما او وقتى در مراسم خواستگارى از دختر و خانواده اش جواب رد شنيد مزاحمت براى آنها ايجاد كرد.
    به گزارش خبرنگار ما و براساس اوراق پرونده اى كه در دادگاه تجديدنظر استان تهران به رياست قاضى اصغر عبداللهى تحت رسيدگى قرار گرفت، حدود هشت ماه قبل مردى همراه دختر ۲۱ ساله اش با مراجعه به دادسراى ناحيه ۱۲ تهران، ضمن تسليم شكايتى به بازپرس پرونده گفت: دخترم «تينا» دانشجوى رشته گرافيك است كه در يك شركت معتبر تبليغاتى هم به صورت نيمه وقت كار مى كند. دخترم خواستگاران زيادى دارد اما به خاطر ادامه تحصيل و همچنين علاقه شديد به كارش به تمامى خواستگاران خود پاسخ رد داده است. با اين حال در بين خواستگارانش جوان ۲۶ ساله اى به نام منوچهر كه خود را طلاساز معرفى مى كند، بارها به بهانه ازدواج به خواستگارى دخترم آمده است اما پس از شنيدن جواب رد همواره براى ما و دخترمان مزاحمت ايجاد مى كند. در حقيقت او با رفتارهاى غيرمنطقى خود آبروى خانوادگى ما را نزد همسايه ها، دوستان و آشنايان برده است.
    «تينا» ـ دختر دانشجو ـ نيز در ادامه اظهارات پدرش به بازپرس پرونده گفت: منوچهر ـ خواستگار سمج ـ تاكنون چندين بار همراه مادربزرگش براى خواستگارى به خانه ما آمده است. اما هر بار با شنيدن جواب رد از سوى من و خانواده ام در مقابل خانه ما جنجال به پا كرده و داد و فرياد راه انداخته است. او حتى تهديدم كرده در صورتى كه با او ازدواج نكنم، سرانجام انتقام سختى از من و خانواده ام خواهد گرفت. در حالى كه هيچ گونه احساس و علاقه اى به او ندارم.
    وى اظهار داشت: از مزاحمت هاى منوچهر خسته شده ام. حتى مدتى از ترس اين كه او اقدام غيرمنطقى انجام ندهد، خودم را در خانه زندانى كردم. اما سرانجام تصميم گرفتم براى رهايى از اين وضع به دادگاه پناه بياورم.
    بدين ترتيب منوچهر با اين شكايت براى بازجويى و تحقيق به دادسرا احضار شد. او در دفاع از اتهام هاى خود گفت: آقاى بازپرس از زمانى كه خودم را شناختم، سرپرستى نداشتم كه راه و رسم زندگى را به من نشان دهد. چند سالى در خانه بستگان پدرم زندگى سخت و پررنجى را گذراندم. متأسفانه در اين دوره سرگردانى و بى سرپرستى هم با دوستان ناباب آشنا شدم. آنها هم مرا به انواع خلاف ها واداشتند. تا اين كه چندى قبل كه به طور اتفاقى و براى تهيه مقدارى پول به قصد سرقت وارد خانه اى شدم، هنگام جمع آورى اثاثيه ناگهان چشمم در تاريك و روشن اتاق به عكس دختر خانواده افتاد. با مشاهده اين عكس، افكارم دگرگون شد و به حال و روز خودم فكر كرده و با خود گفتم: «چرا بايد دزدى كنم.» در نتيجه با پشيمانى از دزدى منصرف شدم.
    چند روزى با خودم در جنگ و جدل بودم كه سرانجام تصميم خود را گرفته و دنبال كار حلال رفتم. سرانجام در يك كارگاه طلاسازى مشغول كار شدم.مدتى قبل هم با اجاره يك آپارتمان مستقل و تهيه اثاثيه يك زندگى مشترك به اتفاق يك پيرزن كه در همسايگى ما زندگى مى كرد به خواستگارى «تينا» رفتم. اما خانواده اش جواب رد دادند. ولى من به تينا علاقه مند هستم و نمى توانم از او دل بكنم. در نتيجه چند بار ديگر به خواستگارى اش رفتم. خانواده تينا، يكبار هم مرا به بهانه اين كه مزاحم دخترشان شده ام كتك زدند كه موضوع با دخالت همسايه ها حل شد. سرانجام پرونده خواستگارى جنجالى با صدور قرار مجرميت و كيفرخواست براى رسيدگى به دادگاه عمومى تهران ارجاع شد و قاضى دادگاه به استناد دلايل و مستندات پرونده خواستگار مزاحم را به شش ماه زندان محكوم كرد.پرونده اين ماجرا با اعتراض متهم ـ منوچهر ـ براى رسيدگى به دادگاه تجديدنظر استان تهران ارجاع شد و هيأت قضايى نيز با استناد به دلايل و مستندات

    ♥ هر چيزي كوچولو باشه، قشنگه ♥
    كوچولوهاي عزيز ، حتما قوانين كلي فروم كوچولو را بخوانيد !



    دوست داشتن آدمها را می توان
    از تـــوجه و عـــمـــل آنها فهمید
    وگرنه حــرف را که همه می توانند بزنند ...!


  8. #68
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 456 بار در 313پست

    پیش فرض

    ::::پدر و مادر داغدار در جایگاه ویژه قرار گرفتند برای متهم حکم مرگ را خواستند::::


    پسری که متهم بود دختر موردعلاقه اش را از طبقه پنجم یک آپارتمان تهران به پایین پرت انداخت، امروز در دادگاه کیفری تهران به «دیه» محکوم شد.
    در نشست پیشین رسیدگی به این پرونده که در شعبه 71 دادگاه کیفری تهران به ریاست قاضی «نورا...عزیزمحمدی» و با حضور چهار مستشار (شکر بیگی، رحیمی، ملکی و سلیمانی نیا) برگزار شد ابتدا نماینده دادستان به تشریح کیفرخواست پرداخت.
    «صفر خاکی»اعلام کرد:حمید 25 ساله متهم است ششم بهمن 84 دوست دخترش «سمیه» معروف به «سوگند» را از طبقه پنجم آپارتمانی در خیابان «دوردیان» پیروزی به پایین پرت کرد.این پسر وقتی می خواست از پشت بام فرار کند با تلاش افسران کلانتری 110 شهدا بازداشت شد.
    وی ادامه داد: با توجه به اظهارات راننده ای که شاهد جنایت حاضر بوده و گفته است دیده یک مردجوان، دختر نگون بخت را از بالای ساختمان به پایین پرت کرده و همچنین تناقض گویی «حمید» از بازجویی نخست تاکنون،او از نظر دادسرا گناهکار است و برایش اشد مجازات خواهانم.
    سپس پدر و مادر داغدار در جایگاه ویژه قرار گرفتند و برای متهم، حکم مرگ خواستند.مادر «سوگند» گفت:دخترم دانشجوی سال آخر رشته هنر بود و همیشه زود به خانه می آمد. وقتی آن شب خبری از او نشد به همه جا زنگ زدم و سراغش را گرفتم تا اینکه صبح بعد خبر رسید از بلندی سقوط کرده و مرده است.
    وکیل خانواده داغدار نیز «حمید» را گناهکار خواند:«همه شواهد از جمله نحوه قرار گرفتن جنازه در خیابان، وجود کیف دستی کنار جنازه و اینکه آثار انگشت قربانی روی پنجره و نرده ها دیده نشده است نشان می دهد مرگ «سوگند» نتیجه خودکشی نبوده و او از بلندای ساختمان به پایین پرت شده است.»
    «حمید» هنگامی که در جایگاه قرار گرفت به دفاع از خود پرداخت:«با ناپدری ام اختلاف داشتم؛ به همین دلیل یک آپارتمان اجاره کرده بودم و تنها زندگی می کردم.
    وی تصریح کرد:سه روز قبل ازاینکه روزگارم سیاه شود با سوگند در خیابان مطهری آشنا شدم وشماره تلفنم را دادم. او با من تماس رفت و قرار گذاشتیم همدیگر را ببینیم.وقتی شنید تنها زندگی می کنم خواست شب را در خانه ام بگذارند.
    متهم ، اضافه کرد:با هم به آپارتمانم رفتیم و شام خوردیم. بعد تقاضا کردشیشه (مواد مخدر مصنوعی) در اختیارش قرار دهم اما چون نداشتم برایش کراک آوردم و با هم کشیدیم. چون شناختی از سوگند نداشتم در خانه را قفل کردم و خوابیدم.صبح، تازه بیدار شده بودم که به خاطر یک شوخی عصبانی شد و به سینه ام کوبید. من هم سیلی به صورتش زدم.
    «حمید»ادامه داد:همان موقع به آشپزخانه رفتم تا برایش آب بیاورم اما تا وارد اتاق شدم دیدم از پنجره آویزان شده است.ناگهان دستش را رها کرد و پرت شد.
    وی اظهار داشت: خیلی ترسیده بودم.همسایه ها جلوی خانه ام جمع شدند که در را باز نکردم. چند دقیقه بعد به پشت بام رفتم و آنجا بود که دستگیر شدم.
    *قاضی :هچگونه اثرانگشت روی پنجره باقی نمانده؛ در این باره چه می گویی؟
    *حمید:نمی دانم، وقتی سوگند فهمید در خانه قفل است از پنجره آویزان شده بود تا فرار کند. همان شب «سوگند» به من گفت به یک پسر علاقمند بوده که مرده است و حالا با روحش ارتباط دارد.من فکر می کنم این دختر، روانی بود و به همین علت خودکشی کرد.
    *قاضی: پزشکی قانونی ،فرضیه خفگی را پیش از سقوط از بلندی مطرح کرده؛ در این باره چه دفاعی داری؟
    *حمید:هیچ دلیلی برای خفه کردن «سوگند» نداشتم و بعد از آن ماجرا هم به پشت بام رفتم تا ببینم زنده است یا نه!
    رییس شعبه 71 سپس از شاهد 48 ساله خواست تا به تشریح آنچه دیده بپردازد.
    او اعلام کرد:آن روز باران شدیدی می بارید.صدای مهیبی شنیدم و فکر کردم دیوار خانه ام ریخته است.بی درنگ از خانه بیرون زدم و یک راننده پیکان را دیدم که بر سر و صورت خود می کوبید.می گفت این دختر را یک نفر از بالای ساختمان به پایین پرت کرده است.
    «حمیدرضا» یادآورشد:خیلی زود با اورژانس و پلیس تماس گرفتم. جنازه در فاصله 5/4 متری دیوار ساختمان افتاده بود.من بعید می دانم چنانچه کسی خود را به پایین پرت کند جنازه اش در چنین شرایطی قرار بگیرد.
    با پایان حرف های «حمید رضا» وکیل مدافع متهم در جایگاه ویژه قرار گرفت، ماکت پنجره چوبی را که از خانه «حمید» الگو برداری کرده است در دست گرفت و یک پارچه سیاه را به عنوان جنازه درفاصله معین پهن کرد.
    وکیل ، توضیح داد:«سوگند» پنج کیلوگرم از موکلم سنگین تر بودو«حمید» نمی تواند این دختر را خفه و جنازه را از پنجره به پایین پرت کرده باشد.در ضمن چنانچه موکلم «سوگند» را خفه کرده هیچ دلیلی برای پرت کردن او به پایین نداشته و می توانست جنازه را در فرصتی مناسب از خانه اش خارج کند.
    به دنبال بازبینی صحنه جنایت ، امروز «حمید» برای آخرین بار پای میز محاکمه نشست.
    متهم ، حرف های پیشینش را تکرار کرد و وکیل او (یاورزاده) به دفاع پرداخت:«جوابیه پزشکی قانونی وجود خونمردگی در جنازه قربانی را تایید کرده و همین مساله ، مرگ «سوگند» قبل از پرت شدن از ساختمان را رد می کند.بنابر این تقاضای صدور حم برائت موکلم را دارم.
    رییس و چهار مستشار شعبه 71 وارد شور شده بودند امروز جنایت را شبه عمد تشخیص دادند و «حمید» به «دیه» محکوم شد.حکم تا 20 روز پس از ابلاغ ، قابل تجدید نظرخواهی است.

  9. #69
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 456 بار در 313پست

    پیش فرض

    رقابت عشقي به جنايت کشيده شد

    پسر جواني که در يک دوئل عشقي رقيب خود را به قتل رسانده بود روز گذشته در حضور يک هيات قضايي ايتاليايي که براي آشنايي با روند پرونده هاي جنايي در ايران به دادگاه کيفري استان تهران آمده بودند، محاکمه شد.
    در ابتداي جلسه محاکمه علي دلداري نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و گفت؛ نورآقا متهم 22 ساله پرونده جواني به نام عزيز را که رقيب عشقي وي بود با ضربات چاقو به قتل رسانده است.
    نورآقا که متولد ايران است پس از قتل از محل متواري اما پس از تحقيقات پليسي دستگير شد. بنابراين با توجه به محتويات پرونده و تقاضاي اولياي دم تقاضاي صدور حکم قانوني را دارم.
    سپس مادر عزيز به عنوان تنها ولي دم مقتول در جايگاه حاضر شد و گفت؛ براي قاتل پسرم تقاضاي قصاص دارم و از خونش نمي گذرم. شوهرم هم به دست دايي متهم کشته شد. شوهرم چاه کن بود و وقتي دايي مقتول بالاي چاه بيل مي زد شوهرم زير آوار ماند و کشته شد. در آن زمان شکايت نکردم و از خون شوهرم گذشتم اما از خون پسرم نمي گذرم.
    وي در مورد اختلاف پسرش با متهم گفت؛ مدتي قبل از قتل ما به خواستگاري دختري به نام فرزانه رفتيم و جواب مثبت هم گرفتيم، قرار بود فرداي روز حادثه براي خريد مراسم عروسي بيرون برويم اما متوجه شدم پس از اينکه ما جواب مثبت گرفتيم نورآقا به خواستگاري فرزانه رفته و جواب منفي شنيده است البته هيچ کدام از اعضاي خانواده نورآقا يا حتي خودش به ما نگفته بودند که نورآقا فرزانه را دوست دارد و مي خواهد با او ازدواج کند.در ادامه رسيدگي متهم در جايگاه حاضر شد و گفت؛ قبول دارم که عزيز با چاقوي من به قتل رسيده است اما قصد کشتن او را نداشتم. من دو سال بود عاشق دختري به نام فرزانه بودم و همه اين موضوع را مي دانستند مي خواستم با او ازدواج کنم بعد متوجه شدم فرزانه به عزيز جواب مثبت داده است بعد از آن به اتفاق خانواده ام به خواستگاري فرزانه رفتم و خانواده او به من جواب منفي دادند. وي ادامه داد؛ از اين شکست بسيار ناراحت بودم. شبي که فهميدم قرار است فرزانه و عزيز براي خريد مراسم عروسي به بازار بروند آنقدر آشفته شدم که تا صبح خوابم نبرد اما من عزيز را به اين دليل نکشتم.
    اختلاف ما از خيلي وقت پيش بود. شخصي به عزيز گفته بود که من به او و خانواده اش فحش داده ام براي اينکه ثابت کنم اشتباه کرده و چنين حادثه يي نبوده است به سراغش رفتم. عزيز بعد از خواستگاري گفته بود که ديگر حتي اطراف خانه شان نروم اما من رفتم تا بگويم که فحاشي نکرده ام و او اشتباه کرده است اما عزيز با سنگ به من ضربه زد من هم که گيج شده بودم چاقو را درآوردم و دو ضربه به او زدم. فقط مي خواستم از دست عزيز رها شوم. در ادامه جلسه محاکمه ياورزاده وکيل مدافع متهم در جايگاه حاضر شد و گفت؛ همان طور که موکلم در دفاعياتش گفت قصد قتل نداشته است و از آنجايي که شکست عشقي شديدي خورده دچار روانپريشي شده است. اين پرونده نواقصي دارد از جمله وضعيت رواني متهم در پزشکي قانوني بررسي نشده است و تقاضا دارم اين نواقص برطرف شود. پس از پايان جلسه دادگاه و قبل از اينکه هيات قضات وارد شور شوند يکي از اعضاي هيات قضايي ايتاليايي از قاضي عزيزمحمدي رئيس دادگاه بابت اينکه اجازه حضور در دادگاه را داده است تشکر کرد و گفت؛ نحوه رسيدگي به پرونده هاي قتل در ايران بسيار جالب بود و ما استفاده کرديم، اما اين نحوه رسيدگي در ايتاليا عوض شده است.
    در نظام قضايي ايتاليا فقط متهم صحبت مي کند و از ابتداي دستگيري تا پايان محاکمه بدون حضور وکيلش هيچ حرفي نمي زند. متهمان مشابه اين پرونده در ايتاليا تحت نظر پزشکان بسياري قرار دارند تا تمام حالات آنها در زمان جرم و بعد از آن و در دادگاه تحت نظر باشد و موکل براي اثبات بي گناهي اش هر کاري که بخواهد مي تواند انجام دهد.
    در ادامه قاضي عزيزمحمدي نيز در مورد چرايي نحوه رسيدگي به پرونده هاي جنايي به شکل فعلي توضيحاتي را ارائه داد و در پايان هيات قضات شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران براي صدور راي درباره نورآقا وارد شور شدند.

    اعدام در اصفهان
    در همين حال صبح ديروز مردي که در ماجرايي مشابه در سال 85 رقيب عشقي خود را در زرين شهر به قتل رسانده بود در زندان اصفهان اعدام شد.
    اين متهم هنگامي که 19 سال داشت جواني به نام مصطفي را به قتل رساند و چندي بعد دستگير شد.
    وي در اعترافاتش گفت؛ اختلاف من و مصطفي از جايي آغاز شد که هر دو به يک دختر علاقه مند شديم و تصميم داشتيم با او ازدواج کنيم. در جريان اين رقابت عشقي بود که براي قتل مصطفي نقشه کشيدم. روز حادثه ساعت 9 صبح بود که مقتول را سر کوچه در حالي که منتظر شخص ديگري بود مشاهده و او را به بهانه يي سوار خودروي پيکان دوستم کردم و سه نفري به سمت منطقه يي نزديک ريل راه آهن رفتيم. در آنجا با مصطفي درگير شدم و با چاقويي که زير کمربندم پنهان کرده بودم چند ضربه به وي زدم.
    در اين هنگام دوستم سوار بر خودرواش فرار کرد. از طرفي مصطفي فرياد مي زد و کمک مي خواست اما من ابتدا توجهي به التماس هايش نکردم و چند دقيقه بعد وقتي تصميم گرفتم وي را نجات دهم ديگر دير شده بود چون ماشيني براي اين کار نداشتم. به هر زحمتي که بود با يک موتورسيکلت عبوري به شهر بازگشتم. پس از اعترافات متهم وي در شعبه 17 دادگاه کيفري استان تهران محاکمه و به قصاص محکوم شد. اين حکم پس از تاييد در ديوان عالي کشور صبح ديروز به اجرا درآمد.

  10. #70
    پیشکسوت کوچولو

    مدير بازنشسته


    عضو
    July 2007
    نوشته ها
    3,700
    تشكر ها
    22
    تشكر شده 456 بار در 313پست

    پیش فرض

    مرگ اسرار دو شهروند


    مرگ مرموز دو شهروند در رخدادهای جداگانه بازپرس و پلیس جنایی تهران را مقابل فرضیه خود کشی قرار داده است.
    افسر نگهبان کلانتری 118 ستارخان 14:20 دیروز مرگ مرد جوانی به نام "محمد- ک " را با دادسرای ناحیه 27 تهران در میان گذاشت.
    سپس بازپرس کشیک و افسران دایره 10 اداره آگاهی مرکز به خیابان ستارخان- مجتمع تجاری مرجان- رفتند و با دیدن جنازه مرد نگون بخت که خود را از طبقه هشتم مجتمع به پایین پرت کرده بود رسیدگی به ماجرا را در دستور کار خود قرار دادند.
    شواهد نشان می داد محمد به دنبال افسردگی به استقبال مرگ خودخواسته رفت و جنازه اش به پزشکی قانونی سپرده شد.
    ساعت 20:50 اما بار دیگر زنگ تلفن بازپرس کشیک جنایی تهران به صدا در آمد و از کلانتری 114 غیاثی خبر رسید جنازه حلق آویز مرد 42 ساله ای به نام" محمد تقی – د" درخانه اش خیابان کیانی- خیابان شریعت- پیدا شده است.
    با طرح فرضیه خودکشی جنازه برای آزمایش های سم شناسی و ... به پزشکی قانونی سپرده شد و پروندها برای رسیدگی قضایی و صدور جواز دفن در اختیار "رضا جعفری" معاون سرپرست دادسرای ناحیه 27 تهران قرار گرفت.
    .................................................. ...............

    66 سال انتظار عاشقانه برای برگشت شوهر

    زن نپالی در هشتاد و دومین سال زندگی خود ، هنوز عاشقانه امیدوار است یکبار دیگر شوهرش را که جنگ جهانی دوم ناپدید شد ببیند.
    "«بابوراجا لیمبو » شوهر «شانتامایا لیمبو» سال 1942 میلادی (جنگ جهانی دوم) برای ارتش بریتانیا در نبرد بود که در «برمه» ناپدید شد.
    «شانتامایا» آخرین بار شوهرش را سال 1941 دید، یعنی وقتی «بابوراجا» برای گذراندن مرخصی 10 روزه به خانه برگشت.
    او پیش از آنکه دوره تعطیلات را به پایان برسد از سوی ارتش برای عملیات جدیدی فراخوانده شد. تیپ نظامی که این سرباز در آن خدمت می کرد، در «برمه» ناپدید شد.
    «شانتامایا» که در استان سونساری (شرق نپال) زندگی می کند هنوز عاشقانه منتظار «بابوجارا» است و در نگاهش می توان امیدواری به بازگشت شوهرش را دید.
    می گوید: 9 سال که از ناپدید شدن همسرم می گذشت که فهمیدم همگی سربازان تیپ نظامی «نپال» در «برمه»کشته شده اند اما من که هنوز جنازه «بابوراجا» را ندیده ام، پس چه طور می توانم باور کنم او مرده باشد.
    این زن ادامه می دهد:تصویر شوهرم همیشه مقابل چشمانم بود اما حالا بعد از این همه سال اندک اندک سعی می کنم به تعادل روحی برسم؛ هر چند که قلبم به من اجازه رو به رو شدن با واقعیت را نمی دهد.
    «شانتامایا» 14 سالگی ازدواج کرد و وقتی همسرش ناپدید شد، فقط یک سال از ازدواجشان گذشته بود. او خودش را کاملا وفادار به شوهر می دانست و پس از ناپدید شدن «بابوجارا» هیچ گاه حاضر نشد با مرد دیگری پیمان زناشویی ببندد:با اینکه وقت کافی برای شناخت کامل او نداشتم اما عاشقش بودم.شوهرم همه چیز من بود، چه طور می توانستم با مرد دیگری ازدواج کنم؟!
    «لیمبو» فرزندی ندارد و وقت زیادی برای خاطره های مشترک با همسرش نداشته است.همچنین جنبه های مختلفی از رفتارهای «بابوراجا» را در زمان کوتاهی که با هم بودند، به یاد ندارد:شوهرم مردی دوست داشتنی و سربازی فوق العاده بود. هرگز لب به مشروب الکلی نمی زد و هیچ وقت سیگار نمی کشید.
    ماهانه چهار هزار روپیه نپال (معادل 63 دلار)از سوی ارتش هند به عنوان مقرری به زن وفادار پرداخت می شود.او اما از این رقم راضی نیست و اظهار می دارد: زمانی که هند مستعمره بریتانیا بود همسرم برای ارتش بریتانیا جنگید اما مستمری اش را ارتش هند می پردازد.
    «شانتامایا» معتقد است ارتش بریتانیا باید به او مقرری بدهد؛ چون شوهرش به خاطر این کشور جنگید و ناپدید شد.
    این زن بارها سراغ مقام های بریتانیایی و هندی رفته و خواهان روشن شدن وضعیت مستمری اش و اطلاعاتی در مورد سرگذشت «بابوراجا» شده است، اما هیچ پاسخی نگرفته است.
    خویشاوندی که «شانتامایا» با او زندگی می کند هیچ شغلی ندارد و پس از شش سال زندگی در کره جنوبی به کشورش برگشته است اما دوباره خیال سفر دارد تا شاید بتواند پول بیشتری به دست آورد.
    چند ماه پیش سازمان «سربازان سابق ارتش گورخا» که نهادی برای نپالی های ارتش بریتانیاست از «شانتامایا لیمبو» تقدیر کرد.
    این سازمان همه ساله 27 نوامبر را به عنوان روز پیروزی «گورخاها» جشن می گیرد چون در این روز آنها توانستند دولت بریتانیا را وادار به پرداخت غرامت به سربازانی کنند که به خاطر این کشور در ژاپن اسیر شدند.

  11. #71

    مدیر کل (سعید) "مدير كل سايت كوچولو"


    عضو
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,455
    تشكر ها
    13,039
    تشكر شده 17,607 بار در 2,077پست

    پیش فرض

    دختری که از پدرش صاحب ۶ فرزند شد!

    مرد اتريشى دخترش را بيست و چهار سال در زير زمين خانه خود حبس كرد و از او صاحب شش بچه شد.گزارشها حاکی است پدر وی دچارنوعی بیماری روانی بوده است.

    به گزارش”صبح”به نقل از گوگل نیوز و بر طبق گزارش آسوشيتد پرس ، ژوزف فريتزل، مرد هفتاد و چهار ساله اى كه اكنون در بازداشت به سر ميبرد، دختر خود را از سن يازده سالگى مورد آزار جنسى قراد داده بود و در سال ۱۹۸۴ او را به زير زمين خانه شان برد و براى بيست و چهار سال در آنجا حبس كرد.صبح، تا چند روز پيش كه پليس توسط اطلاعات مردمى موفق به يافتن و آزاد كردن دختر شد، كه اكنون ۴۲ سال دارد .



    اليزابت فريتزل، دختر قربانى ، كه سالها توسط پليس ‘گم شده’ اعلام گرديده بود، پس از رهائى به پليس گفت كه در طى اين مدت به طور مداوم توسط پدرش مورد استفاده جنسى قرارميگرفته،بارها حامله گشته است، و حد اقل شش بچه به دنيا آورده است .



    به گفته پليس، سه تا از بچه ها با پدر و مادر بزرگ خود به سر ميبرده اند، و سه تاى ديگر انها در همان زير زمين همراه مادرشان محبوس بوده اند .

    اخبارتکمیلی

    ————-

    به گفته پلیس، الیزابت که هم اکنون ۴۲ ساله است، در سال ۱۹۸۴ میلادی “ناپدید” شده بود. زیرزمینی که الیزابت در آن زندانی شده بود، حدود شصت متر مربع است و برای خواب و پخت و پز و همچنین دسترسی به وسایل بهداشتی مجهز بوده است.





    یک سخنگوی پلیس گفت: “اتاق های این زیرزمین خیلی باریک و تنگ بوده اما به گفته الیزابت، پدرش و پدر فرزندانش به تدریج این مکان را بزرگتر کرده است.”





    به گزارش”صبح”به نقل از بی بی سی،ظاهرا رزماری، همسر یوزف از ماجرای الیزابت و آنچه در زیرزمین خانه اش رخ می داده، بی اطلاع بوده است. رئیس اداره امور جنایی پلیس استان لور به بی بی سی گفت که بازجویی از یوزف اف تا مدت های ادامه خواهد داشت. پلیس زمانی وارد عمل شد که دختر نوجوان بیماری بنام کریستین برای مداوا به بیمارستان منتقل شد.





    مقام های بیمارستان که به شدت نگران کریستین بودند، خواستار دیدار با مادر او یعنی الیزابت شدند. پلیس می گوید متعاقبا، متهم الیزابت یعنی دخترش را به همراه دو کودک دیگر از زیر زمین خانه آزاد کرد. هنوز روشن نیست که دقیقا چه کسی و چگونه پلیس را با خبرکرده است.به گزارش صبح،الیزابت و کودکان وی هم اکنون تحت مراقبت های پزشکی و روان پزشکی قرار دارند. پلیس می گوید وی در حال حاضر از متهم صاحب سه دختر و سه پسر پنج تا بیست ساله است.



    به گفته بازرسان، سه کودکی که توسط پدر و مادر بزگشان بزرگ شده اند در بدو تولد به همراه نامه ای که در آن آمده بود الیزابت نمی تواند از آن ها مراقبت کند، به پدر و مادر بزرگشان واگذار شده بودند.

    ♥ هر چيزي كوچولو باشه، قشنگه ♥
    كوچولوهاي عزيز ، حتما قوانين كلي فروم كوچولو را بخوانيد !



    دوست داشتن آدمها را می توان
    از تـــوجه و عـــمـــل آنها فهمید
    وگرنه حــرف را که همه می توانند بزنند ...!


  12. #72
    کوچولووو فوق فعال


    عضو
    June 2007
    نوشته ها
    6,334
    تشكر ها
    0
    تشكر شده 87 بار در 72پست

    پیش فرض

    [SIZE=3:82764db834]نجات معجزه آسا[/SIZE]

    مردي که روز جمعه به داخل معدن متروکه يي که 150 متر عمق داشت سقوط کرد به کمک ماموران آتش نشاني به طور معجزه آسايي نجات يافت.پليس بيان داشت که ناتان بومن در ساعت يک صبح در حال گذر کردن از کنار معدن زغال سنگ متروکه يي که 1500 فيت پهنا، 3000 فيت درازا و 700 فيت عمق داشت، بود که ناگهان پايش پيچ مي خورد و به داخل گودال معدن پرت مي شود.ماموران آتش نشاني بيان داشتند که زنده بودن اين مرد در حقيقت يک معجزه به حساب مي آيد. او پس از سقوط به داخل گودال حدود چندصدمتر به داخل آن پرت مي شود و وسط راه به سنگ بزرگي گير مي کند. از آنجا که بدن او مرتب به ديوار معدن برخورد مي کرده از سرعت سقوط او کاسته شده بوده است.

    بومن 23 ساله پس از خارج شدن از گودال به بيمارستان منتقل شد تا پزشکان بتوانند ميزان آسيبي که به او وارد شده بود را بررسي و شکستگي هايش را درمان کنند.بومن زماني که در گودال معدن سقوط کرد مشغول قدم زدن با دوست خود بود. دوست وي پس از اينکه دريافت نمي تواند براي نجات دوستش کاري بکند بلافاصله با مرکز فوريت هاي پزشکي و پليس تماس گرفت و درخواست کمک کرد.

    رسيدن ماموران نجات به محل حادثه چندين ساعت زمان برد زيرا پليس به دليل تاريکي هوا نتوانسته بود محل حادثه را پيدا کند و مجبور شده بود از هلي کوپتر کمک بگيرد.دنالي مسوول اين عمليات نجات گفت؛ «نجات اين مرد کار بسيار سخت و پر خطري بود. افراد من براي نجات او واقعاً از خود شهامت به خرج دادند و توانستند در دل تاريکي شاهکار بيافرينند و او را زنده از گودال خارج کنند.
    مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...

  13. #73
    کوچولووو فوق فعال


    عضو
    June 2007
    نوشته ها
    6,334
    تشكر ها
    0
    تشكر شده 87 بار در 72پست

    پیش فرض

    [SIZE=3:4da627d340]غده يي به اندازه وزن يک انسان بالغ[/SIZE]

    يک زن روسي که غده يي به طول 91 سانتي متر و وزني حدود 57 کيلو در شکمش داشت، تحت عمل جراحي قرار گرفت. ناتاليا م. که نمي توانست به دليل بزرگي بيش از حد اين غده درست راه برود، اخيراً به بيمارستاني در ورونژ روسيه منتقل شد. عمل هايي از اين دست نادر هستند و اولگ استريجين رئيس دپارتمان جراحي بيمارستان در اين مورد گفت چهار لايه رشد در اين تومور مشاهده مي شود.

    ناتاليا از 13 سالگي به دليل مشکلات هورموني اضافه وزن داشت و به رغم اينکه رژيم هاي غذايي زيادي را امتحان کرده بود، موفق به کم کردن وزنش نشد.

    پزشکان بسياري که او را معاينه کرده اند نيز نتوانستند کاري برايش انجام دهند و به تدريج شکم او چنان بزرگ شد که براي راه رفتن ناچار بود شکمش را بگيرد تا بتواند قدم بردارد. شکم او خيلي افتاده بود. طي اين جراحي که بسيار طولاني بود، ميزان چربي برابر وزن يک زن بالغ را از بدن ناتاليا خارج کردند. او که از تشخيص بيماري اش به شدت شوکه شده بود از پزشکانش بسيار تشکر کرد زيرا اکنون خواهد توانست رويايش مبني بر مادر شدن را عملي کند.
    مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...

  14. #74
    کوچولووو فوق فعال


    عضو
    June 2007
    نوشته ها
    6,334
    تشكر ها
    0
    تشكر شده 87 بار در 72پست

    پیش فرض

    [SIZE=3:6ac6c8fbcf]توليد گوشت در آزمايشگاه[/SIZE]

    گاردين : مبلغ يک ميليون دلار جايزه نخستين فردي خواهد بود که بتواند گوشت مرغ را به صورت آزمايشگاهي توليد و به بازار عرضه کند. اين نوع گوشت از سلول هاي بنيادي مرغ توليد مي شوند و در نتيجه حاصل، گوشت حقيقي خواهد بود بي آنکه نيازي باشد مرغ و جوجه يي پرورش داده و کشتار شوند.

    انجمن حمايت از حقوق حيوانات (پتا) اعلام کرده است جايزه نقدي مزبور را به کسي خواهد داد که تا سال 2012 بتواند گوشت آزمايشگاهي را به صورت تجاري در حداقل ده ايالت امريکا براي فروش عرضه کند. نتيجه پيش از ارائه جايزه به صورت مرغ سرخ شده درخواهد آمد و يک هيات ژوري در مورد طعم آن قضاوت خواهند کرد.

    اين حرکت اعتراضاتي را در ميان گروه هاي حامي گياه خواري برانگيخته است زيرا به نظر مي رسد ممکن است صرف عمل خوردن گوشت را موجه نشان بدهد. اما پت معتقد است تصميمش تاثير بسياري بر شرايط زندگي حيوانات و بهبود حقوق آنها خواهد داشت؛ به اين دليل که کنار گذاشتن عادت خوردن گوشت مرغ کار آساني نيست، پتا درصدد است به مردم کمک کند بدون رنج کشيدن و مرگ حيوانات بتوانند عادت غذايي شان را حفظ کنند.

    به رغم اينکه کل سناريو کمي علمي تخيلي به نظر مي رسد، مفهوم توليد گوشت در آزمايشگاه علمي و مستدل و ممکن است. هم اکنون ارگان هاي بدن حيوانات مانند قلب به صورت مصنوعي در آزمايشگاه ساخته مي شوند. در مورد گوشت مرغ (يا گاو و گوسفند) نيز سلول هاي بنيادي درون چارچوبي غني به لحاظ پروتئيني کشت مي شوند. اين چارچوب به اجتماع سلول ها شکل مي دهد و محصول به صورت ماهيچه درمي آيد. اين محصولي خواهد بود که به بازار عرضه مي شود.

    مقادير بسيار کمي از گوشت آزمايشگاهي ساخته شده است. در سال 2000 بخشي از گوشت يک ماهي طلايي بدين صورت به دست آمد و هم اکنون تعداد بي شماري دانشمند و کمپاني هاي بسيار در حال کار کردن روي اين پروژه هستند. مشکل بزرگ تنها هزينه هاي چنين پروژه يي است. براساس تخمين ها با تکنولوژي زمان حاضر توليد 250 گرم گوشت گاو به اين روش هزينه يي بالغ بر يک ميليون دلار خواهد داشت. پت اميدوار است با اختصاص جايزه برنده اين پروژه راهي نيز براي کم هزينه تر شدن آن بيابد.

    حقايقي در مورد مرغ ها :

    - مرغ ها ترين پرندگان جهان هستند.

    - هر سال بيش از 30 ميليارد مرغ مصرف مي شود يعني هزار تا در هر ثانيه.

    - بيماري ترس از مرغ ها الکتروفوبي نام دارد.

    - رومي ها بر اين باور بودند که مرغ به سبب ارتباط با مريخ خداي جنگ مقدس است.

    - مرغ ها نزديک ترين خويشاوند منقرض نشده گونه تي رکس از دايناسورها هستند.

    - مرغ ها خواب مي بينند.

    - فضولات کل زندگي يک مرغ مي تواند يک چراغ 100 واتي را پنج ساعت روشن نگه دارد
    مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...

  15. #75

    مدیر کل (سعید) "مدير كل سايت كوچولو"


    عضو
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,455
    تشكر ها
    13,039
    تشكر شده 17,607 بار در 2,077پست

    پیش فرض

    جالب وبد...
    مرسي

    ♥ هر چيزي كوچولو باشه، قشنگه ♥
    كوچولوهاي عزيز ، حتما قوانين كلي فروم كوچولو را بخوانيد !



    دوست داشتن آدمها را می توان
    از تـــوجه و عـــمـــل آنها فهمید
    وگرنه حــرف را که همه می توانند بزنند ...!


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره كوچولو

سايت كوچولو در سال 1385 افتتاح شده است. سايت و انجمن كوچولو به مرور زمان گسترده تر شد و جامعه مجازي كوچولوها شكل گرفت. در حال حاضر كوچولو بيش از شصت هزار كوچولو دارد.

ارسال پیام به مدیر سایت
بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید: