زندگي اجبار است... مرگ انتظار است... عشق يك بار است... فكر تو تكرار است...جدائي دشواراست...
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پر پر شدنش سوز و نوايي نکنيم...يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم...يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گرچه در خود شکستيم صدايي نکنيم...يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم

روزي عشقت را دزديدم و براي اينکه جاي مطمئني داشته باشد آن را در قلبم پنهان کردم .غافل از اينکه روزي براي پس گرفتن آن قلبم را خواهي شکست

خدا تنها معشوقي است که عاشقاني دارد که هيچ يک از بودن ديگري ناراضي نيست و هيچگاه يکي از آنها معشوقش را تنها براي خود نمي خواهد


دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميميرم

به اين غروب غريبم بخند حرفي نيست طلسم اشک مرا با فريب دزديدند تو هم براي فريبم بخند حرفي نيست

زندگي اجبار است/ مرگ انتظار است/ عشق يك بار است/ فكر تو تكرار است/ جدائي دشواراست/

روزي مردي عقربي را ديد که درون آب دست و پا ميزند او تصميم گرفت عقرب را نجات دهد اما عقرب انگشت او را نيش زد . مرد باز هم سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد اما عقرب بار ديگر او را نيش زد . رهگذري او را ديد و پرسيد : براي چه عقربي را که نيش مي زند نجات ميدهي ؟ مرد پاسخ داد : اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اين است که عشق بورزم چرا بايد مانع عشق ورزيدن شوم فقط به اين دليل که عقرب طبيعتا نيش ميزند ؟؟

كاش گناهي كنم كه مجازاتش تبعيد به قلب تو باشد

و اينم حرف آخر اين سري عاشقانه ها
دلا ياران سه قسم اند گر بداني زباني اند و ناني انـد و جـاني به نـاني نان بده از در برانـش تو نيـکي کن يه ياران زبـاني وليـکن يـار جـاني را نگهدار به پـايش جـان بده تا مي تواني
